close
تبلیغات در اینترنت
هانری کوربن
هانری کوربن
استعلام ستون دین در ساماندهی

استعلام ستون دین


آخرین ارسال های انجمن

فرستاده مسیح (ع) به سوی مهدی (عج) - ویژه نامه سالروز وفات هانری کوربن - زندگینامه

 

ملیت :  ایرانی  -  قرن : 20

 


هانری کوربَن[1] فیلسوف، اسلام‌شناس و شیعه‌شناس فرانسوی و استاد دانشگاه سوربن پاریس بوده است. وی از شاگردان فیلسوفان بزرگی از جمله ادمون�� هوسرل، ارنست کاسیرر، امیل به ریه، اتین ژیلسون و لویی ماسینیون بوده و نخستین مترجم آثار کارل بارت[2] الهیدان سوییسی و مارتین هایدگر[3] فیلسوف مشهور آلمانی به زبان فرانسوی است. کوربن به زبان‌های آلمانی، عربی و سانسکریت نیز تسلط داشت.

وی در پاریس زاده شد، و در سن 22 سالگی مدرک لیسانس خود را با راهنمایی اتین ژیلسون دریافت کرد. سپس به دانشگاه سوربن رفت و تحت نظر لویی ماسینیون به تحصیل ادامه داد، و تحت نظر او با شیخ اشراق، شهاب الدین سهروردی آشنا شد و تمام مدت جنگ جهانی دوم را در کتابخانه‌ای در استانبول به مطالعه آثار سهروردی پرداخت.

کوربن برای تدریس فلسفه در دانشگاه تهران، پاییز هر سال به تهران می‌آمد و با شهید مطهری نیز در همین دانشگاه آشنا شد. مطهری به وی پیشنهاد دیدار با علامه طباطبایی را داد و کوربن به دیدار ایشان شتافت. دیدارهای این دو تن، هر دو هفته یک بار روزهای جمعه در منزل ذوالمجد طباطبایی قمی برگزار می‌شد. با آگاه شدن برخی از این جلسات، تعدادی دیگر همچون دکتر سپهبدی و داریوش شایگان به این جلسات پیوستند. جلسات این دو تا پایان عمر کوربن ادامه داشت. وی در سال 1978 در سن 75 سالگی در پاریس از دنیا رفت.

به اعتقاد علامه طباطبایی، کوربن به تشیع گرویده بود، اگرچه داریوش شایگان معتقد است: «کوربن هرگز مسلمان نشد. هرگز پروتستان نشد. کاتولیک متولد شد و کاتولیک از دنیا رفت. ولی زنش پروتستان بود، به هر حال هرگز دین عوض نکرد، و هیچ وقت هم ادای شرقی‌ها را درنیاورد.» اما موضع اکثر محققین این است که وی به وحدت فراگیر ادیان ابراهیمی معتقد بود و از این لحاظ، میان یهود، مسیح و اسلام تفاوتی نمی‌گذاشت. درباره تشیع خودِ کوربن، از علامه طباطبایی چنین نقل شده است: در تهران جلسه داشتم با مهمان بزرگواری به نام «هانری کوربن» که فرانسوی، مسلمان و امامیه بود. از زبان مترجمش اظهار داشت که مسلمانم و شیعه اثنی عشری هستم و به سرّ امامیه اعتقاد دارم. پرسیدم؛ آیا تبار و دودمان آقا در پاریس از طایفه امامیه‌اند؟ در جوابم گفت: خیر. من با مطالعه کتب ادیان و مذاهب و ملل و نحل و تحقیقات شخصی خودم به دین اسلام رسیدم و مسلمان شدم و از اسلام به امامیه و مذهب جعفری که حتی به سرّ امامیه هم معترف و معتقدم. پرسیدم: مرادش از سرّ امامیه چیست؟ در پاسخم گفت: وجود امام زمان، مهدی موعود(عج).

کوربن استاد شیعه‌شناسی دانشگاه سوربن و مدیر بخش تحقیقات در مدرسه عالی مطالعات دانشگاه سوربن و نیز مدیر بخش ایران‌شناسی انجمن ایران و فرانسه بوده است. آشنایی فیلسوفان غربی با فلسفه اسلامی، عمدتاً تحت نظر و هدایت کوربن صورت گرفت. دیدگاه کلی پژوهشگران غربی در مورد تاریخ فلسفه اسلامی، این بود که فلسفه اسلامی با ابن رشد به پایان می‌رسد. کوربن در کتاب «تاریخ فلسفه اسلامی»[4] با این باور عمومی مخالفت کرد، و به عقیده وی، فلسفه اسلامی پس از ابن رشد نیز به حیات خود ادامه داد و تا زمان ما نیز حیات این اندیشه ادامه دارد.

وی مدت ۲۵ سال هر سال به ایران می‌آمد و با متفکرینی نظیر علامه طباطبایی، سید جلال الدین آشتیانی، مهدی الهی قمشه‌ای، سید کاظم عصار و سید حسین نصر به گفتگو درباره فلسفه اسلامی و به خصوص حکمت صدرایی می‌پرداخت. به تشویق او سید جلال الدین آشتیانی اقدام به گردآوری، تصحیح و انتشار کتب فلسفی سده‌های اخیر ایران پرداخت. وی غرب را با سهروردی و ملاصدرا آشنا ساخت به طوری که وی را برجسته‌ترین مفسر غربی حکمت معنوی ایران و فلسفه اسلامی دانسته‌اند.

از مجموعه آثار هانری کربن، پنج اثر به فارسی ترجمه شده که عبارتند از:

1- ارض ملکوت و کالبد انسان در روز رستاخیز، ترجمه ضیاء الدین دهشیری

2- انسان نورانی در تصوف ایرانی، ترجمه فرامرز جواهری نیا

3- تاریخ فلسفه اسلامی، جواد طباطبایی

4- روابط حکمت اشراق و فلسفه ایران باستان، ترجمه سید احمد فردید و عبدالحمید گلشن

5- فلسفه ایرانی و فلسفه تطبیقی، ترجمه جواد طباطبایی

آثاری نیز در تجلیل و تحلیل آراء این اندیشمند بزرگ به فارسی تالیف شده که عبارتند از:

1- در احوال و اندیشه هانری کربن، سیدجلال‌الدین آشتیانی و دیگران، تهران، 1379.

2- جشن نامه هانری کربن، زیرنظر حسین نصر، موسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل کانادا - مونترال شعبه تهران، 1356.

3- هانری کربن: آفاق تفکر معنوی در اسلام ایرانی، (نشریه) ایران نامه، بهار 1371، شماره 38.



[1] Henry Corbin (14 April 1903 – 7 October 1978)

[2] Karl Barth (1886 –1968)

[3] Martin Heidegger (1889 –1976)

[4] Histoire de la philosophie islamique (1964)

 

لینک ثابت
درباره : هانری کوربن ,
بازدید : 212
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : هانری کُربَن , نماز , زندگینامه ,
امام غايب (عج) از نگاه هانري کُربَن

براي اينکه خوانندگان به اهميت وجود امام غايب در جهان بيني تشيع پي برند، به نقل قول پروفسور هانري کربن - مستشرق فرانسوي - در ملاقاتي که با علامه طباطبائي داشته، مي پردازيم:
«به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبي است که رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و خلق، براي هميشه، نگهداشته و بطور استمرار و پيوستگي ولايت را زنده و پا برجا مي دارد. تنها مذهب تشيع است که نبوت را با حضرت محمد صلي الله عليه وآله و سلم - ختم شده مي دارند، ولي ولايت را که همان رابطه هدايت و تکميل مي باشد، بعد از آن حضرت و براي هميشه زنده مي داند. رابطه اي که از اتصال عالم انساني به عالم الوهي کشف نمايد، به واسطه دعوت هاي ديني قبل از موسي و دعوت موسي وعيسي و محمد - صلوات الله عليهم- و بعد از حضرت محمد، بواسطه ولايت و جانشينان وي ( به عقيده شيعه) زنده بوده و هست و خواهد بود، او حقيقتي است زنده که هرگز نظر علمي نمي تواند او را از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد. آري تنها مذهب تشيع است که به زندگي اين حقيقت، لباس دوام و استمرار پوشانيده و معتقد است که اين حقيقت ميان عالم انساني و الوهي، براي هميشه، باقي و پا برجاست " يعني با اعتقاد به امام حي غايب».
کربن، اعتقاد به مهدويت را درتفکر شيعه، عامل حيات و پويايي جوامع شيعي مي دانست. وي در آثار خويش، خود را معنوي مي دانست و در بحث از تشيع بزرگان عرفان همچون اسفرايني، علاءالدوله سمناني وغيره، با تعقيب و اعتقاد راسخ آنان را شيعه مي دانست. درباره تشيع خود کربن، از علامه طباطبايي چنين نقل شده است: در تهران جلسه داشتم با مهمان بزرگواري به نام «هانري کربن» که فرانسوي، مسلمان و اماميه بود. از زبان مترجمش اظهار داشت که مسلمانم و شيعه اثني عشري هستم و به سرّ اماميه اعتقاد دارم. پرسيدم؛ آيا تبار و دودمان آقا در پاريس از طايفه ي اماميه اند؟ در جوابم گفت: خير من با مطالعه کتب اديان و مذاهب و ملل و نحل و تحقيقات شخصي خودم به دين اسلام رسيدم و مسلمان شدم و از اسلام به اماميه و مذهب جعفري که حتي به سرّ اماميه هم معترف و معتقدم.
پرسيدم: مرادش از سرّ اماميه چيست؟ در پاسخم گفت: وجود امام زمان، مهدي موعود (عج) به عقيده کربن، مفهوم ولايت در اين دوران طولاني انتظار، همان هدايت ارشادي امام است که « اسرار» اصول عقايد را مي آموزد. اين مفهوم از سويي، شامل مفهوم معرفت است و از سوي ديگر، واجد معناي محبت؛ يعني معرفتي که في نفسه متمرکز و نيرومند است.
کربن در بخشي از کتاب تاريخ فلسفه اسلامي ضمن نقل روايتي مشهور از پيامبر اکرم (ص) که مي گويد:
اگر تنها يک روز به پايان جهان باقي مانده باشد، خداوند آن روز را چندان طولاني خواهد کرد تا مردي از ذرّيه من که نامش نام من و کنيه اش کنيه من خواهد بود، ظهور کند. او زمين را از هماهنگي و عدل پر خواهد ساخت چنان که تا آن هنگام از خشونت وجور پرشده است. به تفسير اين روايت پرداخته و مي نويسد: روزي که چنين طولاني خواهد شد، زمان غيبت است و اين حديث صريح طنين خود را در همه قرون و در تمام مراتب شعور و ضمير شيعه منعکس ساخته است.
کربن پس از اذعان به اين نکته که امامان همه نور و حقيقت واحدي هستند که در دوازده شخص متمثل شده اند، مي نويسد:
وقتي نسبت لاهوت و ناسوت را در شخص امامان در نظر بگيريم، مي بينيم مسأله به هيچ روي شبيه به اتحاد اقنومي در طبيعت نيست، امامان، ظهورات و تجليات الهي هستند، قاموس فني زبان، کلمات (ظهور و مظهر) را پيوسته به مقابله با عمل آيينه باز مي گرداند، پس بدين گونه امامان هم چون ظهورالهي، بي هيچ کم و بيش «اسماءالله » مي باشند و به اين عنوان از دو مهلکه تشبيه و تعطيل مصونند2.

پی نوشت ها :
 

1- امين ميرزايي، موعود، شماره چهاردهم.
2- هانري، کربن، تاريخ فلسفه اسلامي، ترجمه اسدالله مبشري
 

منبع:وبلاگ موعود جهاني

 

لینک ثابت
درباره : هانری کوربن ,
بازدید : 182
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

حضرت فاطمه (علیها السلام) در اندیشه فلسفی هانری کربن (2)

نویسنده:دکتر نهله غروی نائینی/فاطمه همدانیان
استادیار دانشگاه تربیت مدرس/کارشناسی ارشد مطالعات زنان دانشگاه تربیت مدرس


 

فاطمه-سوفیا لوح محفوظ

کربن با کلامی پر عمق و نغز به توضیح معرفت حضرت زهرا(علیها السلام) می پردازد و هر انسان کمال گرا را به معرفت آموزی از ایشان ارجاع می دهد. او باور دارد که «شخصیت حضرت زهرا(علیها السلام)منبع معرفت شناسی شیعی است.» (Corbin,1983,p.171) کربن دریافته که مرتبت وجودی ائمه در وجود سرمدی آنان به هر تصور و درک، به هر وسیله بیان و تعریف مخلوقات، صورتی برتر از عالم محسوسات می دهد، حال آنکه مقام حضرت فاطمه(علیها السلام)همان مرتبت تجلی آنان است؛ چرا که مرتبت وجودی ایشان همان مرتبت نفس است در هر مرتبه از وجود.
«و نیز مرتبت وجودی فاطمه - سوفیا، صورت دوم کلیت مدارج معرفت و حکمت عالیه بدان درجه از تمامیت است که مقام و تقدم پیامبران از نظر معرفت خدا با معرفت آنان از حضرت فاطمه منوط است.»
(Corbin,1990,p,105) چرا که کربن با این نکته دست یافته که تمام معارف آنان، وحی ها و قدرت های معجزات آنان از حضرت فاطمه (علیها السلام) ناشی می شود؛ زیرا فاطمه - سوفیا خود « لوح محفوظ» است.
در اینجا شأنیت حضرت زهرا به لیله قدر گره می خورد و منظور کربن هم دقیقا تصویر کردن بالاترین مقام ادراکی برای وجود بزرگوار حضرت زهرا(علیها السلام) است. کربن می گوید:
فاطمه(علیها السلام) همسر امام اول و مادر دو امام شیعیان حسن و حسین(ع) است و این حاکی از تخللی در «قوانین طبیعی»(1) نیست. اما در عین حال، ایمان الهی که به فاطمه داده می شود و با امتیازات خاص، تنها با درکی که از معصوم داریم برابری می کند. در حقیقت، فاطمه از میوه ای بهشتی خلق شد که فرشته آن را به پیامبر داد تا در سیر معراج آسمانی اش بچشد. ایشان فاطمه بتول نامیده شده است که در درون خود معنای باکرگی حضرت را دارد. در رویکرد تجلی گرایانه خداوند به انسان، حضرت فاطمه مادر لاهوتی دو امام جوان است. او قدرت رساندن آنها را به مرتبه امامت دارد. (Corbin,1983,p.97)
بدین ترتیب، کربن در متن خود این استنباط را گنجانده است که حضرت زهرا(علیها السلام)ظرف تحقق و تعیین تقدیر الهی است و واسطه ی فیض و فضل الهی به عالم و آدم و جهان غیب و غیب جهان، و همه چیز هستی از مدار وجودی او و مجرای هستی اش تشخص می یابد، و هزاران نقش بر لوح عدم از قاف قدرت الهی و قلم خداوندی از رهگذر و نسیم قدسی وجود آن عزیزالوجود رقم خورده است.


ادامه مطلب
درباره : هانری کوربن ,
بازدید : 205
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

فلسفه اسلامی و فلسفه ی اروپایی

نویسنده: هانری کوربن با همکاری سید حسین نصر و عثمان یحیی
مترجم: سید اسد الله مبشری


 
در جهان اسلام، معنی و ادامه ی تفکرات فلسفی را فقط به شرطی چنانکه باید می توان دریافت که در پی آن نباشیم تا کوشش کنیم مفهومی را که در اروپا از چندین قرن به اینطرف «فلسفه» به معنای اخص نامیده اند با تفکرات فلسفی که در اسلام منظور است معادل بشماریم. مفهوم«فلسفه» آنگونه که در اروپا متداول است، با مفهوم مصطلح آن در اسلام معادل نیست.
حتی اصطلاحات «فلسفه» و «فیلسوف» که رونویسی از عبارت های یونانی است و مشائیان و نو افلاطونیان نخستین سده های اسلام آن را به عربی برگردانده اند، با مفهوم«فلسفه» و «فیلسوف» که در غرب مصطلح است دقیقاً برابر نیست.
در مغرب زمین، تمایز قطعی «فلسفه» از الهیات (1) به دوران اسکولاستیک قرون وسطی می رسد. ظاهراً موجب این تمایز، تفکیک فلسفه از مذهب بوده است و چون پدیده ی «کلیسا» و تناقضات و نتایج آن، در اسلام وجود نداشته است، لاجرم در اسلام، اندیشه ی تفکیک فلسفه از دین بوجود نیامد. (2)
کلمه ی «حکمت» معادل کلمه ی Sophia می باشد، و اصطلاح «حکمت الهی» معادل لفظی کلمه ی یونانی تئوسوفیا (Theosophia) است. متافیزیک (3) بطور کلی معادل است با «الهیات» (Les Divinalia). عبارت «علم الهی» یا «Scientia divina» ترجمه ی عبارت «تئودیسه» (Theodicee)(4) نیست و نباید هم چنین ترجمه شود. تصور مورخان مسلمان (از شهرستانی در قرن دوازدهم تا قطب الدین اشکوری در قرن هفدهم) از حکمای یونان این بوده که حکمت آنان نیز از «منبع و مشکوة نبوت» سرچشمه گرفته بوده است. پس اگر در اسلام به این اکتفا شود که مسأله ی روابط بین فلسفه و دین، طبق آنچه در اروپا بنا به سنت مرسوم در این موضوع پنداشته اند مطرح شود، برداشت مطلب نادرست خواهد بود و نتیجه ی صحیح به دست نخواهد داد چه، در این صورت جز به بخشی از وضعیت و جریان واقع، دست نخواهیم یافت. هر چند در اسلام فلسفه با دشواری های فراوان روبرو شده اما باید توجه داشت که آن مشکلات نظیر دشواری هایی که مسیحیت با آن مواجه گردیده نبوده است. در اسلام، جستار و تحقیق فلسفی در «محیط مختص به خود» صورت گرفت یعنی در محیطی انجام یافت که وحی و نبوت موضوع اساسی تفکر فلسفی به شمار می رفت، و مسائل و کیفیت تفاسیر، اندیشیدن در این مهم را ایجاب می کرد. بنابراین، فلسفه در اسلام بصورت «فلسفه ی نبوی» درآمد.
از این رو، ما، در این کتاب «فلسفه ی نبوی» شیعه را در دو شکل اصلی آن که عبارتست از نظر امامیه ی اثناعشری و نظر اسماعیلی، اساس گفتگو قرار داده ایم. تحقیقات جدیدی که در این کتاب درباره این دو موضوع به عمل آمده هنوز در هیچ یک از مطالعات و تحقیقاتی از این قبیل جمع آوری نگردیده و به نحو ایجاز بیان نشده است. ما اطلاعات خود را از نویسندگان «منحرف» (5) اقتباس نکرده ایم بلکه یکسره خود به سراغ منابع اصلی رفته ایم.
باری فقط وقتی می توان فهمید منظور از «حکمت» در اسلام چیست که تصوف (6) را از جنبه های گوناگون آن، چه از نظر تجربه ی روحانی، چه از جنبه ی الهیات نظری، که ریشه های آن در «تعلیمات باطنی» (7) شیعه نهفته است مطالعه کنیم. کوشش سهروردی، و در پی او کلیه ی مساعی مکتب «اشراقیون» وقف آن بوده است تا پژوهشهای فلسفی را با ثمرات و تجارب روحانی شخص در هم آمیزند.
در اسلام، بخصوص تاریخ فلسفه از تاریخ روحانیت تفکیک ناشدنی است.

پی نوشت ها :

1. Theologie.
2. کلمه «کلیسا» در عرف مسیحیت دارای سه معنی است: الف- بنای کلیسا، ب- کلیه ی کشیشان واسقفان و کاردینالها وپاپ، ج- کلیه ی مسیحیان.- م.
3. چون ارسطو مبحث الهیات را در فصل بعد از مبحث طبیعیات نوشته است لذا به آن «متافیزیک» می گفته اند یعنی فصل بعد از مبحث طبیعیات. رفته رفته این کلمه برای «الهیات» علم شد.
4. Theodicee(از کلمه یونانی Theos به معنی خدا، و Dike به معنی عدل) شناسایی وجود خداوند و صفات اوست از طریق فطرت یعنی فقط بوسیله ی انوار عقل.
5. Heresiographes.
6. Mystique.
7. Esoterisme.

منبع: کوربن، هانری، (1371)، تاریخ فلسفه ی اسلامی، با همکاری سید حسین نصر و عثمان یحیی، دکتر اسدالله مبشری، تهران، امیرکبیر، پنجم /1389.

 

  لینک ثابت
درباره : هانری کوربن ,
بازدید : 226
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

امام غایب و معاد

نویسنده: هانری کوربن با همکاری سید حسین نصر و عثمان یحیی
مترجم: سید اسد الله مبشری


 

همانا اندیشه ی وجود امام غایب پیاپی در مورد چندین امام در افکار منعکس گردید و عده ای آنان را امام غایب دانستند و انتظار ظهورشان را کشیدند اما این فکر فقط در مورد شخص امام دوازدهم قطعیت یافت و موضوع ملاء اعلای امامت با او پایان گرفت. نوشته ها و کتب مربوط به این موضوع در فارسی و عربی فراوان است. ( کسانی که منابع مربوط را گردآورده اند عبارتند از: صفار قمی ( متوفی به سال 290 /ه902/م)، راوی امام یازدهم [علیه السلام] که مستقیماً اخبار را از زبان آن امام نقل کرده است. کلینی و شاگردش نعمائی ( قرن چهارم/دهم)، ابن بابویه ( متوفی به سال 381ه/ 991م) که اطلاعات خود را از حسن بن مکتب [ یا حسن بن مکتب شاهد همعصر امام اخذ نمود؛ شیخ مفید ( متوفی در سال 413 هجری/ 1022میلادی)؛ محمد بن حسن طوسی ( متوفی در 460 هجری/ 1068 میلادی)، روایات و اخبار مهم و اساسی در جلد سیزدهم دائرة المعارف مجلسی [بحارالانوار] جمع آوری گردیده است. در این روزگار نیز در ایران، کتابهای بسیار در این موضوع منتشر شده است؛ مانند الزام الناصب از شیخ علی یزدی، الکتاب العبقری از علامه ی نهاوندی و غیره که فقط چند صفحه از آن آثار به زبان فرانسوی ترجمه شده است).
فکر اساسی که از طرف بزرگان عرفان شیعه مورد تأمل و تعمق واقع شده، همان است که قبلا گفتیم: همچنانکه دوره ی نبوت با خاتم انبیاء به پایان رسید، همچنان نیز خاتمیت مضاعف ولایت که سلاله ی آن از دورانی به دورانی، موازی با دوران نبوت پیش می رود، در امامت محمدی می باشد: خاتمیت ولایت عامه در شخص امام اول [ع] و خاتمیت ولایت محمدی، یعنی سرالاسرار اسلاف، در شخص امام دوازدهم می باشد. چنانکه عزیز نسفی ( قرن هفتم/ سیزدهم)، یکی از پیشروان ایرانی تصوف شیعی، شاگرد سعدالدین حمویه، می گوید:
هزاران پیمبر که پیش از این آمدند در اقامه ی شکل ظهور که عبارت است از نبوت، شرکت جستند و محمد [ص] آن را ختم کرد اما اکنون نوبت آن است که ولایت، ( یعنی تعلیم اسرار روحانی) ظهور کند و حقایق مکتوم را ظاهر سازد. باری، آن مرد خدا که ولایت در وجود او جلوه کرده، امام زمان و صاحب الزمان است.
معنی صاحب الزمان، ( یعنی کسی که بر این زمان حکومت و چیرگی دارد)، تعریف ممیز امام غایب است، « ناپیدا از حواس پنجگانه اما حاضر در دل مؤمنان.» کسی که قدس و پارسایی شیعه ی خلص را، همچنانکه افکار فیلسوفان را، تحت نفوذ و تأثیر دارد، و او فرزند امام یازدهم حسن عسگری [ع] و شاهزاده خانم رومیة الصغری (2) نرگس خاتون است. این امام، با عنوان قائم القیامه، امام رستاخیز، و بعنوان امام منتظر، و مهدی، ( که همانطوری که گفته شد فکر شیعه در مورد مهدی با اصحاب سنت و جماعت بکلی متفاوت است) نیز نامیده می شود. شرح احوال امام دوازدهم که در مورد تولد و غیبت او با سخنان رمزآمیز گفته شده فراوان است. باید بیدرنگ تذکر دهیم که در این مورد، نقد تاریخی بجایی نخواهد رسید. این مطلب مربوط به امری است که ما آن را بعنوان تاریخ مقدس مشخص کردیم. در این موضوع باید بعنوان نادره شناسی و پدیده شناسی مبادرت به کار و جستار کرد یعنی باید مراد و مطلوب ضمیر شیعه را کشف نمود و به مطالعه ی آن پرداخت تا در نور رهنمایی آن، امری را که از سرچشمه و مبانی بر ضمیر و وجدان شیعه مکشوف شده است بازشناخت.
2. چون در این رساله ناچاریم به مطالب اساسی و اصولی محدود باشیم، به اختصار یادآوری می کنیم که امام یازدهم، حسن عسگری [ع]، بوسیله ی ضابطین عباسی در اردوی سامره ( که در حدود صد کیلومتری شمال بغداد واقع است) تقریباً زندانی بود و در سال 260 هجری (873 میلادی) در سن 28 سالگی در همانجا رحلت کرد. در همان روز، فرزند جوانش که پنج ساله یا اندکی بزرگتر بود ناپدید گردید و «غیبت صغری» (3) آغاز شد. این اقتران فوت پدر، و غیبت فرزند، برای عالم عرفانی پر از مفهوم و معنی است. فرزند گرامی او از هنگامی که پدر این جهان را بدرود گفت غایب شد و بوسیله ی این فرزند بود که بایستی ضمیر و نفس پیروانش، ظهور ( یعنی رجعت یا بازگشت به زمان حال) را بوجود آورد.
غیبت امام دوازدهم دوبار صورت گرفت: غیبت صغری هفتاد سال بطول انجامید و در آن مدت امام غایب، متناوباً چهار نایب یا نماینده داشت که شیعیان وی بوسیله ی آن نواب می توانستند با او مربوط باشند. [3] امام در آخرین نامه ی خود به علی سیمری نایب خویش فرمان داد تا دیگر برای خود جانشینی تعیین نکند زیرا از زمان غیبت کبری فرارسیده است. آخرین سخن فرجامین نایب امام ( 330-942/م) چنین بود:


ادامه مطلب
درباره : هانری کوربن ,
بازدید : 130
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

فلسفه اسلامی یا فلسفه عربی؟

نویسنده: هانری کوربن با همکاری سید حسین نصر و عثمان یحیی
مترجم: سید اسد الله مبشری


 
ما از « فلسفه اسلامی» سخن می گوییم؛ در صورتی که از سده های میانه به بعد چنین معمول بوده است که از «فلسفه ی عرب» بحث کنند نه از « فلسفه اسلامی». آری، پیامبر اسلام عربی بود از سرزمین عربستان و زبان عربی زبان وحی (1) قرآنی و زبان آیین و آداب نیایش خدای و زبان و وسیله ی ابراز مفاهیمی است که قوم عرب مانند اقوام غیرعرب برای ایجاد یکی از بارورترین ادبیات جهان یعنی ادبیاتی که فرهنگ اسلامی با آن بیان شده است بکار برده اند. اما مفاهیم نژادی به مرور زمان تغییر معنی داده است. در روزگار ما، عنوان « عرب» چه در زبان جاری چه در زبان رسمی، از نظر مفهوم نژادی و ملی و سیاسی دارای معنایی مشخص و روشن است که نه با مفهوم دینی «اسلام» مطابقت دارد، نه با حدود جهان اسلامی منطبق است. اقوام عرب یا ملتهایی که «عربی» شده اند، در مجموعه ی جهان اسلام اقلیتی بیش نیستند. امروز عموم مفهوم دینی «اسلام» را نه می توان به مفهوم نژادی بکار برد، نه می توان به مفهوم ملی یا نژادی که مفهومی غیردینی است محدود ساخت. این نکته برای کسی که در کشورهای اسلامی غیرعربی زندگانی کرده باشد بسیار روشن و بدیهی است.
آری، عده ای چنین استدلال کرده اند و بسا چنین استدلال نمایند که منظور از «فلسفه ی عرب» همانا فلسفه ای است که به زبان عربی نوشته شده است یعنی به زبانی که هنوز هم در زمان ما، بین افراد غیرعرب جامعه ی اسلامی، و بین اقوام مختلف عرب که هر یک لهجه ای خاص دارند پیوند آداب دینی بشمار می رود. دریغا که این تعریف « فقه اللغوی از زبان » تعریفی جامع و مانع نیست. اگر این فلسفه را به علت اینکه به زبان تازی نوشته شده است « فلسفه ی عرب» بنامیم تعریفی نارسا کرده ایم که بر موضوع آن دلالت ندارد. اگر چنین تعریفی را بپذیریم دیگر نمی دانیم متفکران ایرانی از قبیل ناصرخسرو فیلسوف اسماعیلی ( قرن یازدهم میلادی) یا افضل الدین کاشانی ( قرن سیزدهم میلادی) شاگرد خواجه نصیرالدین طوسی را که آثار شان یکسره به زبان فارسی نگاشته شده است چگونه طبقه بندی کنیم، چه رسد به سایر فیلسوفان از ابن سینا و سهروردی تا میرداماد ( قرن هفدهم میلادی) و از حاجی ملاهادی سبزواری( قرن نوزدهم)، تا معاصران ما که آثار خود را گاه به فارسی گاه به عربی نوشته اند. زبان فارسی نیز نقش فرهنگی خود را هیچگاه از دست نداده است ( چنانکه اسماعیلیان پامیر، آن را بعنوان «زبان آداب مذهبی و مراسم نیایش» به کار می برند). بالجمله، با اینکه دکارت و اسپینوزا و کانت و هگل، بعضی از رساله های خود را به زبان لاتینی نوشته اند مع ذلک نمی توان آنان را به این سبب فیلسوفان «لاتینی» یا «رومانی» شمرد.
پس، برای تعیین حد ومرز جهان تفکر و اندیشه باید شاخصی بکار برد تا از حیث وسعت شمول، بتواند جامعیت روحانی و عموم معنوی مفهوم «اسلام» را در برگیرد و در عین حال، مفهوم « عرب» را در ارتفاع افقی که در صفحه ی تاریخ نبوت در آن افق با وحی قرآنی تجلی کرده است نمودار سازد.
بی آنکه در مورد عقاید بعضی از فلاسفه، یا راجع به «جزمی بودن» آنان که کیفیت «مسلمانی» شان را مورد تردید قرار می دهد شتابزده پیش داوری کنیم، از فلسفه ی اسلام به عنوان فلسفه ای سخن خواهیم گفت که پیشرفت و چگونگی آن اساساً به واقعیت مذهبی و روحانی اسلام وابسته است و اگر در این فلسفه تعمق کنیم ناچار اذعان می نماییم که جامعیت و قاطعیت افکار فلسفی اسلام به خلاف آنچه به مبالغه پنداشته اند، فقط در فقه اسلام نهفته نیست.

پی نوشت ها :

1. Revelation.

منبع: کوربن، هانری، (1371)، تاریخ فلسفه ی اسلامی، با همکاری سید حسین نصر و عثمان یحیی، دکتر اسدالله مبشری، تهران، امیرکبیر، پنجم /1389.
لینک ثابت
درباره : هانری کوربن ,
بازدید : 158
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

عالم مثال

نویسنده: هانری کوربن
مترجم: سید محمد آوینی



 

* ناکجا آباد، سرزمین لامکان و درعین حال سرزمین همه چیز است اما یک اتوپی نیست.
قصد من از انتخاب دو کلمه لاتینی Mundus Imaginalis (عالم مثال) برای عنوان مقاله حاضر این است که یکی از مراتب کاملاً متمایز هستی را که با شیوه ادراک مشخصی متناظر است، تشریح کنم. اصطلاحات لاتینی این امتیاز را دارد که مأخذی ثابت و فنی در اختیار ما می‌نهد و ما می‌توانیم معادل‌های کم و بیش مبهم آن‌ها را در زبان‌های جدید غربی با آن قیاس کنیم.
در آغاز سخن باید به نکته‌ای اعتراف کنم. چندی پیش انتخاب این دو کلمه به تدریج برایم اجتناب ناپذیر شد، چراکه استفاده از کلمه «خیالی»(1) در آنچه بایستی ترجمه یا وصف می‌کردم، به هیچ وجه نمی‌توانست مرا راضی کند. مقصود من ابداً خرده‌گیری از کسانی که کاربرد متعارف زبان وادارشان می‌سازد تا به این کلمه توسّل جویند نیست، زیرا همه ما صرفاً می‌کوشیم معنای ثبوتی آن را ارزیابی کنیم. امّا، به رغم همه تلاش‌هایمان نمی‌توانیم مانع آن شویم که کلمه «خیالی»، به تعبیری متعارف و نسنجیده، با امر «غیرواقعی»، با آنچه خارج از حیطه هستی قرار دارد، و اجمالاً با امری «اتوپیایی»(2) یکی انگاشته شود. من مطلقاً ناگزیر بودم اصطلاح دیگری بیابم، چراکه حرفه و انگیزه درونی‌ام، طیّ سال‌های متمادی، ایجاب می‌کرد به تفسیر متون فارسی و عربی بپردازم. اگر تنها به کلمه «خیالی» اکتفا می‌کردم، حتّی با وجود مراعات همه جوانب حزم و احتیاط، بدون تردید در درک معنای آن متون به خطا می‌رفتم. همچنین مجبور بودم برای پرهیز از گمراه کردن مخاطب غربی، که باید از روش فکری قدیمی و ریشه‌دار خود برحذر داشته شود تا بر مرتبه‌ای دیگر از واقعیت چشم بگشاید، تعبیر تازه‌ای پیدا کنم.
اگر در زبان فرانسه (و انگلیسی)، کلمه «خیالی» را مترادف کلمات «غیرواقعی» و «اوتوپیایی» می‌دانیم، این امر بدون شک عارضه چیزی است که با مرتبه‌ای از هستی که من، Mundus Imaginalis می‌نامم و حکمای الهی اسلام آن را «اقلیم هشتم»(3) می‌خوانند، تعارض دارد. پس از بیان شرحی مجمل از این مرتبه واقعیت، به مطالعه قوّه‌ای که آن را ادراک می‌کند، یعنی «ادراک خیالی»(4) (مخیّله) یا «تخیّل ادراکی»(5) خواهیم پرداخت. و در پایان سخن، از تجارب آنان که حقیقتاً در آن عالم بوده‌اند، نتایجی چند خواهیم گرفت.


ادامه مطلب
درباره : هانری کوربن ,
بازدید : 128
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

زیارت شرق

نویسنده: هانری کربن
مترجم: انشاء الله رحمتی
ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت، شماره 6، شهریور 1386، صص 72-66.



 

 

یادداشت مترجم

کتاب ابن سینا و تمثیل عرفانی، نوشته هانری کربن متفکّر فرانسوی، که می‌توان او را برجسته‌ترین فیلسوف اسلامی اروپایی تبار در دوران معاصر دانست، نه فقط یکی از مهم‌ترین آثار این فیلسوف است، بلکه به ارزیابی صاحب این قلم، صرف نظر از اعتبار و وجاهت علمی‌اش، اثری زیبا، جذّاب و اصیل نیز هست. کربن که بیشترین همِّ خویش را مصروف شناخت حکمت اشراقی سهروردی داشته است، در این اثر ابن سینا را موضوع بحث قرار می‌دهد. اما نه با صرف دغدغه ابن سینا پژوهی. بلکه درحقیقت می‌خواهد نشان دهد که ابن سینا سلف فلسفی سهروردی و سهروردی ادامه دهنده راهی است که ابن سینا در حکمت آغاز کرده است.
هانری کربن در این اثر، به جزئیات مباحث فیلسوفان ما و احیاناً اختلافاتی که در ریز بحث و برهان‌های آنها به چشم می‌خورد، توجّه چندانی نشان نمی‌دهد؛ بلکه در وهله اول به روح این فلسفه و غایت آن نظر دارد. روح حاکم بر این فلسفه و غایتی که در آن دنبال می‌شود، نوعی سفر به شرق، روی آوردن به شرق، «استشراق» (Orientation) است. اما این شرق چیست یا کجاست؟
این شرق هیچ ارتباطی با شرقی که در اطلس‌های ما موجود است ندارد. این شرق وطن ما است، اما همانطور که سهروردی هشدار می‌دهد: «مبادا که از وطن، دمشق یا بغداد و جز آن را مراد کنی، چراکه این‌ها جزء دنیا هستند» (رسالته الابراج).
آری «آن وطن مصر و عراق و شام نیست/ آن وطن آنجاست کان را نام نیست.» این وطن همان «ناکجاآباد» به تعبیر خود سهروردی است. اما نه به این معنا که مکانی موهوم و غیرواقعی است، بلکه به این معنا که از دایره آفاق ما بیرون است، با هر آبادانی این جهانی متفاوت است و آبادانی مخصوص به خویش را دارد. کربن در مواضع مختلف آثار خویش، تأکید می‌کند که این زیارت شرق، نوعی معراج است. و این معراج درحقیقت تکرار معراج شبانه پیامبراسلام(ص) است. اصولاً در جهان معنوی اسلام معراج پیامبر(ص) نمونه اصلی یا مَثَل اعلای هر معراجی است و در زندگی معنوی و سلوک عرفانی اهل معنا بازتاب می‌یابد؛ گو اینکه معراج پیامبر(ص) بنا به اعتقاد ما مسلمانان نه فقط در ساحت روح بلکه در ساحت جسم نیز محقق شده است، ولی عارفان تنها می‌توانند در ساحت روح به این معراج مبادرت کنند.
در ادامه، ترجمه بخشی از کتاب فوق را می‌خوانیم که مضمون «زیارت شرق» را بر مبنای رساله های تمثیلی ابن سینا، یعنی سه رساله حی ابن یقظان رساله الطّیر و سلامان و ابسال مورد بحث قرار می‌دهد. به علاوه هانری کربن در این نوشتار به تبیین چند و چون این مطلب می‌پردازد که حکمت اشراقی سهروردی، هم بنا به تصریح خود وی و هم به شهادت متون وی، به ویژه رساله قصته الغربته الغربیه وی، ریشه در حکمت مشرقی ابن سینا دارد. بنابراین، برخلاف تقسیم بندی متعارف در مورد فیلسوفان مسلمان که ابن سینا را مشائی و سهروردی را اشراقی دانسته و آن‌ها را درمقابل هم قرار می‌دهد، هردوی آن‌ها فیلسوف مشرقی و اشراقی‌اند.

 


ادامه مطلب
درباره : هانری کوربن ,
بازدید : 113
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

فلسفه قدیم ایران و اهمیت امروز آن

نویسنده: هانری کربن
مترجم: بزرگ نادرزاد




 

از من خواسته‌اند با نوشتن چند صحیفه در اولین مجلدات این مجله شرکت کنم (1) و گواهی خود را در آن اظهار نمایم و می‌خواهم این کار را نه صرفاً به عنوان یک «مورخ فلسفه» بلکه به مثابه یک فیلسوف انجام دهم. از اینرو مقاله من در این مقام حکم نوشته مردی غربی را دارد که هم فیلسوف است و هم ایران‌شناس. جمع میان این دو تخصص البته راحت پخش نیست و به نوعی انزوا منجر می‌گردد زیرا شماره‌ی شنوندگانی که گفته‌های شما را بفهمند بسیار نیستند. تخصص در دو رشته مزبور مستلزم این است که مرد پژوهنده افق دید خود را بالا ببرد تا بتواند کل مسائل و مطالب را مقارن یکدیگر و در یکزمان بنگرد و از آن عادت ذهنی دیرپائی که بموجب آن امور را از یکدیگر جدا کرد و در نتیجه رویت کل و مجموعه پیوسته را غیر ممکن می‌ساخت دست بکشد.
غرضم از ذکر این مطلب توجه دادن خواننده است به حدود تحقیق در تاریخ فلسفه اسلامی به آن نحو که مدتی مدید در غرب رایج بود. در آن دوران نسبت به متون یونانی ترجمه شده به سریانی و عربی و نیز به میراثی که فلسفه یونان به تمدن اسلامی واگذاشته بود علاقه و رغبت بسیاری احساس می‌شد؛ و این التفات و علاقه‌مندی تا بدانجا رسید که در قرن دوازده مسیحی و در شهر طلیطله2 متون عربی به لاتین برگردانده شدند و باعث گشتند که بخشی از تألیفات ابن سینا به حکمت قرون وسطائی و لاتین اروپا انتقال یابد و ازاین‌رو محققان عادت کرده بودند که میزان رغبت به فلسفه‌ی اسلامی را از ورای آنچه که فلسفه مدرسی از آن دریافته بود بسنجند. فلسفه‌ی اسلامی به آن صورت محدود که علمای قرون وسطائی اروپا آنرا شناخته بودند. چیزی بود که خاستگاه آن را بعد از قرن چهارم هجری (دهم مسیحی) دانسته و آن دوران را «عصر طلائی» تمدن اسلامی می‌پنداشتند. در شرایط مذکور عجبی نیست اگر محقق در فلسفه‌ی اسلامی کم‌وبیش حکم یکنوع عتیقه‌شناس را پیدا کرده بود.
اما به محض این‌که نسبت به برتری و امتیاز آن «عصر طلائی اعتراض بشود و یا اگر بگوئید به غیر از بلاد عرب فلسفه‌ی اسلامی در سایر کشورها و به خصوص در ایران سرنوشتی درخشان پیدا کرده و به سر اعتلائی خود ادامه داده است. درست مثل این‌که نظم و نسق کشورهای پر از برگیزه فلان محقق و مورخ فلسفه را برهم زده باشید، در دل مخاطب خود خشمی ظریف برمی‌انگیزید با وصف آنچه گذشت، مورخ مزبور باید بداند که بعد از فوت ابن رشد-یعنی درست در همان‌جا که محققان عادت کرده بودند فلسفه‌ی اسلام را تمام شده بینگارند-بر سر فلسفه‌ی اسلامی داستان‌ها گذشته است. اما تحولاتی که در تفکر اندیشمندان مسلمان ایران چه قبل از تجدید حیات دوران صفوی و چه بعد از آن به نحوی حادث گشته و جریانهای گونه‌گون آن‌چنان به نحوی شایان توجه همگرائی پیدا کرده است که تأمل در طرز وقوع آن دیگر کار مورخ نیست و صرفا انسان فیلسوف متفکر را به خود می‌کشاند؛ منتهی تأمل در آن مستلزم داشتن نوعی دید است که بتواند هم در یک زمان و هم به صورت تطبیقی، امور و مسائل را نظاره کند.»


ادامه مطلب
درباره : هانری کوربن ,
بازدید : 142
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

پرسش‌های پروفسور کوربن و پاسخ‌های علامه طباطبایی

سؤالات هانری کربن

مطالبی چند، برای تحقیق کامل، درباره‌ی فلسفه‌ی عهدمعاصر، باید مورد مطالعه قرار گیرد.
یک-با رجوع به حدیث مشهور «للقرآن ظهرا و بطنا و لبطنه بطنا الی سبعة ابطن» (سفینه‌ی بحار الانوارعباس قمی جلد 2 ص 44) سؤال‌های ذیل پیش می‌آید.
الف-در حقیقت درونی مذهب تشیع، درک معنوی و باطنی قرآن، چه معنی دارد؟ (به احادیث و اخبار رجوع شود).
ب-چگونه این درک معنوی و باطنی قرآن، مستلزم امام‌شناسی یعنی تصور شخصیت، و ظهور معنوی امام است؟
نکات ذیل نیز شایسته‌ی جواب‌اند:
1-روایات اهل سنت، درباره‌ی این مسئله (باطنی بودن).
2-تعیین ارزش احادیث منسوب به ائمه.
3-انتخاب آن قسمتی از احادیث و روایات، که برای زندگانی معنوی، و تفکر فلسفی، دارای اهمیت‌اند.
دو-باید مجددا، درباره‌ی وجود آمدن افکار اولیه‌ی شیعه، اندیشید و مخوصصا درباره‌ی مطالبی که مورد بحث و مذاکره، بین اطرافیان امام‌های پنجم و ششم، قبل از جدائی فرقه‌ی اسماعیلی و اثناعشری، قرار گرفته است باید تحقیقات دقیقی انجام گیرد.
متونی که در عرض سی سال اخیر به طبع رسیده است، نشان می‌دهد که نمی‌توان جهان‌شناسی، پیغمبرشناسی؛ و امام‌شناسی شیعه را، بدون در نظر گرفتن کتب اسماعیلیه (مانند تألیفات حمید الدین کرمانی و ابو یعقوب سجستانی و غیره) مطالعه نمود، البته بدون هیچ‌گونه شک، نبوغ و دعوت مخصوص به مذهب شیعه‌ی اثناعشری، با چنین تحلیلی روشن‌تر می‌گردد.
سه-تمام مورخین فلسفه‌ی عرب، در اروپا تصدیق می‌نمایند، که فلسفه‌ی اسلامی با ابن رشد خاتمه یافت، گرچه برای ابن خلدون هم ز لحاظ اینکه مؤسس علم جامعه‌شناسی است، ارزشی قائلند، آن‌ها نه تنها سیر حکمت را در ایران، بین خواجه نصیر و دوره‌ی صفویه نادیده می‌گیرند؛ بلکه به تألیفات میر داماد و ملا صدرا و امثال آنان نیز توجهی ندارند.
چرا افکار فلسفی اسلامی حیات جدید خود را فقط در ایران نیافته، و در هیچ‌جای دیگر در عالم اسلام فلسفه رونقی ندارد؟ و چرا فلسفه به عنوان یک قسمت لا ینفک زندگی معنوی، در ایران نمود می‌نماید؟
باید نشان داد، چگونه مطالب اساسی تشیع، به فلسفه‌ی اشخاصی مانند میر داماد، و ملا صدرا قدرت بخشیدند؟ و در عین حال این فلسفه چه ثمره‌ای برای تشیع در برداشت؟
البته مسئله، فقط جمع اسامی کتب نیست، بلکه نشان دادن ترکیب فکر است.
چهار-شایسته است که دوباره، درباره‌ی روابط بین تشیع و تصوف تحقیقاتی صورت گیرد، بلکه بهتر این است که روش زندگی صوفیان را کنار گذاشته؛ و بیشتر جهان‌شناسی و معادشناسی آنان را در نظر گیریم.
دو مطلب را می‌توان به عنوان مثل ذکر کرد.
الف-فرید الدین عطار، در حالی که هنوز سنی بود؛ تذکرة الاولیاء خود را با شرح حال امام پنجم شروع می‌کند.
این امر و امور شبیه به آن، در مورد متصوفین دیگر، مستلزم تجزیه و تحلیل جدید تاریخی و فلسفی می‌باشد.
تا چه حد می‌توان مبدأ معنویت تصوف را، در ادوار مختلف، با آگاهی، یا بدون آگاهی خود اهل تصوف مذهب تشیع دانست؟
ب-غربی‌ها علاء‌الدوله سمنانی را سنی می‌دانند، ولی عقاید او درباره‌ی ابدال، شباهت تامی؛ بتصور امام دوازدهم دارد (به کتاب عروة الوثقی رجوع شود). پس تا چه درجه می‌توان علاء الدوله سمنانی راسنی دانست؟ تا چه درجه می‌توان نظریه، درباره‌ی اقطاب و ابدال، و تمام طبقات معنوی را که به آنان وابسته‌اند، بدون تشیع تصور نمود؟
پنج-مطلب اساسی تصور امام غائب، چه اثری در تفکر فلسفی و اخلاق، و روی هم رفته تمام زندگانی معنوی انسان دارد؟ آیا با تعمق جدیدی در این تصور اساسی، مذهب تشیع نمی‌تواند به دنیای امروزه یک غذای جدید روحی؛ برای احیاء فلسفه؛ و مبدء نیروئی برای زندگی معنوی و اخلاقی ببخشد، نیروئی که تاکنون در تقدیر مانده است؟.

 

به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
درباره : هانری کوربن ,
بازدید : 157
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : هانری کوربن , نماز , سوال و پرسش , پرسش و پاسخ ,
پرسش‌های پروفسور کوربن و پاسخ‌های علامه طباطبایی

سؤالات هانری کربن

مطالبی چند، برای تحقیق کامل، درباره‌ی فلسفه‌ی عهدمعاصر، باید مورد مطالعه قرار گیرد.
یک-با رجوع به حدیث مشهور «للقرآن ظهرا و بطنا و لبطنه بطنا الی سبعة ابطن» (سفینه‌ی بحار الانوارعباس قمی جلد 2 ص 44) سؤال‌های ذیل پیش می‌آید.
الف-در حقیقت درونی مذهب تشیع، درک معنوی و باطنی قرآن، چه معنی دارد؟ (به احادیث و اخبار رجوع شود).
ب-چگونه این درک معنوی و باطنی قرآن، مستلزم امام‌شناسی یعنی تصور شخصیت، و ظهور معنوی امام است؟
نکات ذیل نیز شایسته‌ی جواب‌اند:
1-روایات اهل سنت، درباره‌ی این مسئله (باطنی بودن).
2-تعیین ارزش احادیث منسوب به ائمه.
3-انتخاب آن قسمتی از احادیث و روایات، که برای زندگانی معنوی، و تفکر فلسفی، دارای اهمیت‌اند.
دو-باید مجددا، درباره‌ی وجود آمدن افکار اولیه‌ی شیعه، اندیشید و مخوصصا درباره‌ی مطالبی که مورد بحث و مذاکره، بین اطرافیان امام‌های پنجم و ششم، قبل از جدائی فرقه‌ی اسماعیلی و اثناعشری، قرار گرفته است باید تحقیقات دقیقی انجام گیرد.
متونی که در عرض سی سال اخیر به طبع رسیده است، نشان می‌دهد که نمی‌توان جهان‌شناسی، پیغمبرشناسی؛ و امام‌شناسی شیعه را، بدون در نظر گرفتن کتب اسماعیلیه (مانند تألیفات حمید الدین کرمانی و ابو یعقوب سجستانی و غیره) مطالعه نمود، البته بدون هیچ‌گونه شک، نبوغ و دعوت مخصوص به مذهب شیعه‌ی اثناعشری، با چنین تحلیلی روشن‌تر می‌گردد.
سه-تمام مورخین فلسفه‌ی عرب، در اروپا تصدیق می‌نمایند، که فلسفه‌ی اسلامی با ابن رشد خاتمه یافت، گرچه برای ابن خلدون هم ز لحاظ اینکه مؤسس علم جامعه‌شناسی است، ارزشی قائلند، آن‌ها نه تنها سیر حکمت را در ایران، بین خواجه نصیر و دوره‌ی صفویه نادیده می‌گیرند؛ بلکه به تألیفات میر داماد و ملا صدرا و امثال آنان نیز توجهی ندارند.
چرا افکار فلسفی اسلامی حیات جدید خود را فقط در ایران نیافته، و در هیچ‌جای دیگر در عالم اسلام فلسفه رونقی ندارد؟ و چرا فلسفه به عنوان یک قسمت لا ینفک زندگی معنوی، در ایران نمود می‌نماید؟
باید نشان داد، چگونه مطالب اساسی تشیع، به فلسفه‌ی اشخاصی مانند میر داماد، و ملا صدرا قدرت بخشیدند؟ و در عین حال این فلسفه چه ثمره‌ای برای تشیع در برداشت؟
البته مسئله، فقط جمع اسامی کتب نیست، بلکه نشان دادن ترکیب فکر است.
چهار-شایسته است که دوباره، درباره‌ی روابط بین تشیع و تصوف تحقیقاتی صورت گیرد، بلکه بهتر این است که روش زندگی صوفیان را کنار گذاشته؛ و بیشتر جهان‌شناسی و معادشناسی آنان را در نظر گیریم.
دو مطلب را می‌توان به عنوان مثل ذکر کرد.
الف-فرید الدین عطار، در حالی که هنوز سنی بود؛ تذکرة الاولیاء خود را با شرح حال امام پنجم شروع می‌کند.
این امر و امور شبیه به آن، در مورد متصوفین دیگر، مستلزم تجزیه و تحلیل جدید تاریخی و فلسفی می‌باشد.
تا چه حد می‌توان مبدأ معنویت تصوف را، در ادوار مختلف، با آگاهی، یا بدون آگاهی خود اهل تصوف مذهب تشیع دانست؟
ب-غربی‌ها علاء‌الدوله سمنانی را سنی می‌دانند، ولی عقاید او درباره‌ی ابدال، شباهت تامی؛ بتصور امام دوازدهم دارد (به کتاب عروة الوثقی رجوع شود). پس تا چه درجه می‌توان علاء الدوله سمنانی راسنی دانست؟ تا چه درجه می‌توان نظریه، درباره‌ی اقطاب و ابدال، و تمام طبقات معنوی را که به آنان وابسته‌اند، بدون تشیع تصور نمود؟
پنج-مطلب اساسی تصور امام غائب، چه اثری در تفکر فلسفی و اخلاق، و روی هم رفته تمام زندگانی معنوی انسان دارد؟ آیا با تعمق جدیدی در این تصور اساسی، مذهب تشیع نمی‌تواند به دنیای امروزه یک غذای جدید روحی؛ برای احیاء فلسفه؛ و مبدء نیروئی برای زندگی معنوی و اخلاقی ببخشد، نیروئی که تاکنون در تقدیر مانده است؟.

 

به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
درباره : هانری کوربن ,
بازدید : 108
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : هانری کوربن , نماز , سوال و پرسش , پرسش و پاسخ ,
اسلام ایرانی کوربن

نویسنده: عبدالمحمد روح بخشان
کتاب ماه ادبیات و فلسفه، آذر 1382، شماره 74، صص 32 تا 37.

 

مقدمه

پس از ظهور اسلام در مکه و مدینه و پا گرفتن آن در شبه جزیره عربستان و شروع به گسترش در سمتهای شمال شرقی (ایران)، شمال (روم شرقی، بیزانس، بیزنطیه) و شمال غربی (مصر)، عالم مسیحیت که در آن هنگام بر بیشتر جهان سیطره داشت و دین آن، آیین غالب جهان بود، با پدیده دینی تازه‌ای روبه‌رو شد که در آغاز واکنش جدی و همه جانبه‌ای نسبت به آن نشان نداد. اما با چیرگی اسلام بر ساسانیان و گسترش و پذیرش آن در ایران تا ماوراء النهر و سند در شرق، و استقرار آن در مصر و شمال آفریقا در غرب و پیشروی آن در اندلس، حکام و کشیشان و دست‌اندرکاران مسیحی به اندیشه پرداختند و دیری نپایید که با تبلیغات پردامنه و ترفندهای گوناگون همگان، حتی پادشاهان را برای پیکار با اسلام بسیج کردند، سرانجام با نام‌ها و بهانه‌های گوناگون یک رشته جنگ را بر مسلمانان تحمیل کردند که به نام «جنگ‌های صلیبی» شهرت یافتند و نزدیک به دویست سال طول کشیدند.
این جنگ، صرف نظر از عوارض و آسیب‌ها و زیانهای بسیار برای هر دو طرف، مخصوصا جامعه مسلمانان که متحمل ویرانی‌ها و کشتارهای بسیار شد، فوایدی هم داشت. از آن جمله اینکه مسیحیان با فرهنگ و معارف و علوم و فنون مسلمانان آشنا شدند و بسیاری از علوم و فنون جامعه اسلامی را فرا گرفتند و به کار بستند و توسعه دادند و بهره‌های مادی و معنوی بسیار بردند. در همان دوره توجه به ماهیت اسلام، کیفیت قرآن کریم و زندگی پیامبر اسلام (ص) هم افزایش یافت. ترجمه قرآن به زبان لاتین و تحقیق در زندگی پیامبر تقریبا به موضوع روز محافل علمی و دینی تبدیل شد.
برخورد مسیحیان با اسلام، قرآن و پیامبر عمدتا دو وجه داشت: دشمنانه و نسبتا بی‌طرفانه و احیانا جانبدارانه، که این هر دو وجه تا به امروز به صورتهای مختلف تداوم یافته‌اند و هر یک از آن‌ها محققان و پیشگامان و تألیفات خود را داشته است. ما در اینجا به نگرش دشمنانه فرنگی‌ها (مسیحیان) نسبت به اسلام نمی‌پردازیم زیرا در گزارشی که درباره یکی از تازه‌ترین تألیفات اروپایی در دست تهیه داریم، به این موضوع پرداخته خواهد شد. نگرش نسبتا بی‌طرفانه هم در طول ده قرن گذشته تحول عمیق یافته تا به امروز که به طور جسته و گریخته به نگرش جانبدارانه رسیده و موجب شده است که در سی-چهل سال اخیر شمار درخور توجهی از متفکران غربی به اسلام بگروند.
ع. روح بخشان یکی از کسانی که با نگاهی مثبت به اسلام و پدیده‌های اسلامی مثل فقه، کلام، عرفان، تصوف و مانند این‌ها نگریسته است، هانری کوربن محقق و فیلسوف معاصر فرانسوی است که چون در معرفی کتاب مکاتبات ایوانف و کوربن شرح اجمالی احوالش را نقل کرده‌ایم در اینجا به تکرار آن نمی‌پردازیم.

 

برای پیگیری به ادامه مطلب بروید

 


ادامه مطلب
درباره : هانری کوربن ,
بازدید : 298
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : هانری , کوربن , هانری کوربن , نماز , ستون دین ,

قالب وبلاگ