close
تبلیغات در اینترنت
نهج البلاغه
نهج البلاغه
استعلام ستون دین در ساماندهی

استعلام ستون دین


آخرین ارسال های انجمن

احاديث

1 - قالَ الاْ مامُ عَلي بنُ الْحسَين، زَيْنُ الْعابدين عَلَيْهِ السَّلامُ: ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فيهِ مِنَ الْمُؤمِنينَ كانَ في كَنَفِ اللّهِ، وَ أظَلَّهُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ في ظِلِّ عَرْشِهِ، وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ ‏الْيَوْمِ الاْكْبَرِ: مَنْ أعْطي النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ ما هُوَ سائِلهُم لِنَفْسِهِ، و رَجُلٌ لَمْ يَقْدِمْ يَداً وَ رِجْلاً حَتّي يَعْلَمَ أنَّهُ في طاعَةِ اللّهِ ‏قَدِمَها أوْ في مَعْصِيَتِهِ، وَ رَجُلٌ لَمْ يَعِبْ أخاهُ بِعَيْبٍ حَتّي يَتْرُكَ ذلكَ الْعِيْبَ مِنْ نَفْسِهِ.(1)

سه حالت و خصلت در هر يك از مؤمنين باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قيامت در سايه رحمت عرش ‏الهي مي‌باشد و از سختي‌ها و شدايد محشر در امان است.

اوّل آن كه به  مردم  چيزي را دهد كه از آنان براي خويش مي‌خواهد (آنچه براي خود مي‌پسندد را به آنان عطا كند).

دوّم آن قدم از قدم برندارد تا آنكه بداند آن حركتش در راه اطاعت خداست يا معصيت و نافرماني او

سوّم از برادر مومن خود (به عيبي كه در خود نيز دارد ) عيب جويي نكند تا آنكه آن عيب را از خودش دور سارد

‏2 - قال عليه السلام:  ثَلاثٌ مُنْجِياتٌ لِلْمُؤْمِن: كَفُّ لِسانِهِ عَنِ النّاسِ وَاغتِيابِهِمْ، وَإ شْغالُهُ نَفْسَهُ بِما يَنْفَعُهُ لاَِّخِرَتِهِ وَدُنْياهُ، وَطُولُ الْبُكأ ‏عَلي خَطيئَتِهِ .(2)

سه چيز موجب نجات انسان مومن خواهد بود:

نگهداري زبانش از حرف زدن درباره مردم غيبت آنان،

مشغول شدنش به خويشتن با كارهايي ‏كه براي آخرت و دنيايش ‍ مفيد باشد.

و بسيار گريستن بر اشتباهاتش.‏

‏3 - قال عليه السلام:أرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فيهِ كَمُلَ إسْلامُهُ، وَ مَحَصَتْ ذُنُوبُهُ، وَ لَقِيَ رَبَّهُ وَ هُوَ عَنْهُ راضٍ: وِقأ لِلّهِ بِما ‏يَجْعَلُ عَلي نَفْسِهِ لِلنّاس، وَ صِدْقُ لِسانِه مَعَ النّاسِ، وَ الاْ سْتحْيأ مِنْ كُلِّ قَبِيحٍ عِنْدَ اللّهِ وَ عِنْدَ النّاسِ، وَ حسْنِ ‏خُلْقِهِ مَعَ أهْلِهِ.(3) 

چهار خصلت است كه در هركس باشد، ايمانش كامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و در حالتي خداوند را ‏ملاقات مي‌كند كه از او راضي و خوشنود است:

‏1 - تقواي الهي با كارهايي كه براي مردم به به دوش مي‌كشد.

‏2 - راست گوئي و صداقت با مردم .

‏3 - حيا و پاكدامني نسبت به تمام زشتي‌هاي در پيشگاه خدا و مردم.

‏4 - خوش اخلاقي و خوش برخوردي با خانواده‌ي خود.‏

‏4 - قال عليه السلام: يَا ابْنَ آدَم، إ نَّكَ لا تَزالُ بَخَيْرٍ ما دامَ لَكَ واعِظٌ مِنْ نَفْسِكَ، وَ ما كانَتِ الْمُحاسَبَةُ مِنْ ‏هَمِّكَ، وَ ما كانَ الْخَوْفُ لَكَ شِعارا.(4)

اي فرزند آدم، هميشه در عافيت و خير خواهي بود  مادامي كه از درون خود پند دهنده‌اي داشته باشي و محاسبه‌(نفس) از كارهاي مهمت باشد و ترس از (عاقبت امور) سرلوحه‌ات گردد.

‏5 - قال عليه السلام: وَ أمّا حَقُّ بَطْنِكَ فَأنْ لا تَجْعَلْهُ وِعأ لِقَليلٍ مِنَ الْحَرامِ وَلا لِكَثيرٍ، وَ أنْ تَقْتَصِدَ لَهُ فِي ‏الْحَلالِ.(5)

حقّي كه شكم بر تو دارد اين است كه آن را ظرف چيزهاي حرام - چه كم و چه زياد - قرار ندهي و (نيز) در ‏چيزهاي حلال ميانه‌روي كني.‏

‏6 - قال عليه السلام: مَنِ اشْتاقَ إلي الْجَنَّةِ سارَعَ إلي الْحَسَناتِ وَ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ، وَ مَنْ أشْفَقَ مِنَ النارِ ‏بادَرَ بِالتَّوْبَةِ إلي اللَّهِ مِنْ ذُنُوبِهِ وَ راجَعَ عَنِ الْمَحارِمِ.(6)

كسي كه مشتاق بهشت باشد در انجام كارهاي نيك، سرعت مي‌نمايد و شهوات را زير پا مي‌گذارد و ‏هركس از آتش جهنم هراسناك باشد به درگاه خداوند از گناهانش توبه مي‌كند و از گناهان و چيزهاي حرام روي برمي‌گرداند.‏

‏7 - قال عليه السلام: طَلَبُ الْحَوائِجِ إلي النّاسِ مَذَلَّةٌ لِلْحَياةِ وَ مَذْهَبَةٌ لِلْحَياء، وَ اسْتِخْفافٌ بِالْوَقارِ وَ هُوَ الْفَقْرُ ‏الْحاضِرِ، وَ قِلَّةُ طَلَبِ الْحَوائِجِ مِنَ النّاسِ هُوَ الْغِنَي الْحاضِر.(7)

دست نياز به سوي مردم دراز كردن، سبب ذلّت و خواري در زندگي و در معاشرت خواهد بود. و نيز موجب از بين رفتن حيا و كاهش وقار خواهد گشت. و همين خود فقر بالفعل است(كه گريبانگير شخص شده) و (اما) كم بودن نيازمنديها از مردم خود غنا و توانمندي بالفعل است (كه شخص به آن آراسته است).‏

‏8 - قال عليه السلام:اَلْخَيْرُ كُلُّهُ صِيانَةُ الانْسانِ نَفْسَهُ.(8)

تمام سعادت و خوشبختي، حفظ (و كنترل اعضا و جوارح خود از هرگونه بدي) از سوي خويش است.‏

‏9 - قال عليه السلام: سادَةُ النّاسِ في الدُّنْيا الاَسْخِياء، وَ سادَةُ الناسِ في الاخِرَةِ الاتْقياء.(9)

در اين دنيا سرور مردم، سخاوتمندان هستند؛ و در قيامت سيّد و سرور مردم، پرهيزكاران خواهند بود.‏

‏10 - قال عليه السلام: مَنْ زَوَّجَ  لِلّهِ، وَ وَصَلَ الرَّحِمَ تَوَّجَهُ اللّهُ بِتاجِ الْمَلَكِ يَوْمَ الْقِيامَةِ.(10)

هركس براي (رضا و خوشنودي) خداوند ازدواج نمايد و با خويشان خود صله رحم نمايد، خداوند او را در قيامت ‏مفتخر و سربلند مي‌گرداند.‏

‏11 - قال عليه السلام: إنَّ أفْضَلَ الْجِهادِ عِفَّةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ.(11) 

با فضيلت‌ترين و مهمترين مجاهدتها، عفت شكم و عورت است (از چيزهاي حرام و شبهه ‏ناك).‏

‏12 - قال عليه السلام: مَنْ زارَ أخاهُ في اللّهِ طَلَبا لاِنْجازِ مَوْعُودِ اللّهِ، شَيَّعَهُ سَبْعُونَ ألْفَ مَلَكٍ، وَ هَتَفَ بِهِ ‏هاتِفٌ مِنْ خَلْفٍ ألا طِبْتَ وَ طابَتْ لَكَ الْجَنَّةُ، فَإذا صافَحَهُ غَمَرَتْهُ الرَّحْمَةُ.(12)

هركس به ديدار دوست و برادر خود برود و براي رضاي خداوند او را زيارت نمايد به اميد آن كه به وعده‌هاي ‏الهي برسد، هفتاد هزار فرشته او را همراه و مشايعت خواهند كرد، و نيز هاتفي از پشت سر ندايش در دهد كه بهشت گوارايت باد‏ كه از آلودگي‌ها پاك شدي . پس چون با دوست و برادر خود دست دهد و مصافحه كند  رحمت فرايش خواهد گرفت.‏

‏13 - قال عليه السلام:إ نْ شَتَمَكَ رَجُلٌ عَنْ يَمينِكَ، ثُمَّ تَحَوَّلَ إلي يَسارِكَ فَاعْتَذَرَ إلَيْكَ فَاقْبَلْ مِنْهُ.(13)

چنانچه شخصي از سويي تو را بدگويي كند، و سپس برگردد و از سوي ديگر پوزش طلبد، عذرخواهي و پوزش او را پذيرا باش.‏

‏14 - قال عليه السلام: عَجِبْتُ لِمَنْ يَحْتَمي مِنَ الطَّعامِ لِمَضَرَّتِهِ، كَيْفَ لايَحْتَمي مِنَ الذَّنْبِ لِمَعَرَّتِهِ.(14)

تعجّب دارم از كسي كه  به خاطر ضررهاي غذا نسبت به ( تشخيص خوب و بد ) خوراكش ‍ اهتمام مي‌ورزد ، چگونه نسبت به گناهان به خاطر زشتي و زيانش اهميّت نمي‌دهد.

‏15 - قال عليه السلام: مَنْ أطْعَمَ مُؤْمِنا مِنْ جُوعٍ أطْعَمَهُ اللّهُ مِنْ ثِمارِ الْجَنَّةِ، وَ مَنْ سَقي مُؤْمِنا مِنْ ظَمَأ ‏سَقاهُ اللّهُ مِنَ الرَّحيقِ الْمَخْتُومِ، وَ مَنْ كَسا مُؤْمِنا كَساهُ اللّهُ مِنَ الثّيابِ الْخُضْرِ.(15)

هركس مؤمن گرسنه‌اي را طعام دهد خداوند او را از ميوه‌هاي بهشت اطعام مي‌نمايد، و هر كه تشنه‌اي ‏را آب دهد خداوند از چشمه گواراي بهشتي سيرابش مي‌گرداند، و هركس مومن برهنه‌اي را لباس بپوشاند ‏خداوند او را از لباس سبز بهشتي خواهد پوشاند.‏

‏16 - قال عليه السلام: إنَّ دينَ اللّهِ لايُصابُ بِالْعُقُولِ النّاقِصَةِ، وَ الاَّْرأ الْباطِلَةِ، وَ الْمَقاييسِ الْفاسِدَةِ، وَ لايُصابُ إلاّ بِالتَّسْليمِ، فَمَنْ سَلَّمَ لَنا سَلِمَ، و مَنِ اهْتَدي بِنا هُدِي، وَ مَنْ دانَ بِالْقِياسِ وَ الرَّأي هَلَكَ.(16)

به وسيله عقل ناقص و نظريه‌هاي باطل، و قياسهاي فاسد و بي اساس نمي‌توان به دين خدا دست يافت؛  تنها وسيله رسيدن به دين واقعي، تسليم محض مي‌باشد؛ پس هركس تسليم ما اهل بيت باشد (از هر انحرافي) در امان است و هر كه به وسيله ما هدايت يابد خوشبخت ‏خواهد بود. و شخصي كه با قياس و نظريات شخصي خود بخواهد دين را دريابد، هلاك مي‌گردد.‏

‏17 - قال عليه السلام: الدُّنْيا سِنَةٌ، وَ الاَّْخِرَةُ يَقْظَةٌ، وَ نَحْنُ بَيْنَهُما أضْغاثُ احْلامِ.(17)

دنيا همچون نيمه خواب (چرت ) است و آخرت بيداري مي‌باشد و ما در اين ميان اين دو در خواب پريشانيم.‏

‏18 - قال عليه السلام: مِنْ سَعادَةِ الْمَرْءِ أنْ يَكُونَ مَتْجَرُهُ في بِلادِهِ، وَ يَكُونَ خُلَطاؤُهُ صالِحينَ، وَ تَكُونَ لَهُ أوْلادٌ ‏يَسْتَعينُ بِهِمْ(18)

از سعادت مرد آن است كه در شهر خود كسب و تجارت نمايد و معاشرينش افرادي صالح و ‏نيكوكار باشند، و نيز داراي فرزنداني باشد كه با آنان ياري گردد و كمك حال او باشند.‏

‏19 - قال عليه السلام: آياتُ الْقُرْآنِ خَزائِنُ الْعِلْمِ، كُلَّما فُتِحَتْ خَزانَةٌ، فَيَنْبَغي لَكَ أنْ تَنْظُرَ ما فيها.(19)

آيه‌هاي قرآن، هر كدام آن، خزينه علوم (خداوند) است، هر گاه خزينه‌اي باز مي‌شود شايسته است كه خوب در آن بنگري.‏

‏20 - قال عليه السلام: مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ بِمَكَّة لَمْ يَمُتْ حَتّي يَري رَسُولَ اللّهِ صَلّي اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ، وَ يَرَي مَنْزِلَهُ ‏في الْجَنَّةِ(20)

هر كه قرآن را در مكّه مكرّمه ختم كند نمي‌ميرد مگر آن كه حضرت رسول اللّه و نيز جايگاه خود را در ‏بهشت رؤيت مي‌نمايد.‏

‏21 - قال عليه السلام: يا مَعْشَرَ مَنْ لَمْ يَحِجَّ اسْتَبْشَرُوا بِالْحاجِّ إذا قَدِمُوا فَصافِحُوهُمْ وَ عَظِّمُوهُمْ، فَإنَّ ذلِكَ ‏يَجِبُ عَلَيْكُمْ تُشارِكُوهُمْ في الاْجْرِ.(21) 

شماهائي كه به مكّه نرفته ايد و در مراسم حجّ شركت نكرده ايد، بشارت باد شماها را به آن حاجياني كه ‏بر مي‌گردند، با آن‌ها - ديدار و - مصافحه كنيد تا در پاداش و ثواب حجّ آن‌ها شريك باشيد.‏

‏22 - قال عليه السلام: الرِّضا بِمَكْرُوهِ الْقَضا، مِنْ أعْلي دَرَجاتِ الْيَقينِ.(22)

راضي بودن به سخت‌ترين مقدّرات الهي از عالي‌ترين مراتب ايمان و يقين خواهد بود.‏

‏23 - قال عليه السلام: ما مِنْ جُرْعَةٍ أحَبُّ إلي اللّهِ مِنْ جُرْعَتَيْنِ: جُرْعَةُ غَيْظٍ رَدَّها مُؤْمِنٌ بِحِلْمٍ، أوْ جُرْعَةُ ‏مُصيبَةٍ رَدَّها مُؤْمِنٌ بِصَبْرٍ.(23)

نزد خداوند متعال حالتي محبوب‌تر از يكي از اين دو حالت نيست:

حالت غضب و غيظي كه مؤمن با بردباري و حلم از آن بگذرد و ديگري حالت بلا و مصيبتي كه مؤمن آن را ‏با شكيبائي و صبر بگذراند.‏

‏24 - قال عليه السلام: مَنْ رَمَي النّاسَ بِما فيهِمْ رَمَوْهُ بِما لَيْسَ فيِهِ.(24) 

هركس مردم را عيب جوئي كند و عيوب آنان را بازگو نمايد و سرزنش كند، ديگران او را متهّم به آنچه در او نيست ‏مي‌كنند.‏

‏25 - قال عليه السلام: مُجالَسَةُ الصَّالِحيِنَ داعِيَةٌ إلي الصَّلاحِ، وَ أدَبُ الْعُلَمأ زِيادَةٌ فِي الْعَقْلِ.(25)

هم نشيني با صالحان انسان را به سوي صلاح و خير مي‌كشاند، و معاشرت و هم صحبت شدن با علما، ‏سبب افزايش عقل است.‏

‏26 - قال عليه السلام: إنَّ اللّهَ يُحِبُّ كُلَّ قَلْبٍ حَزينٍ، وَ يُحِبُّ كُلَّ عَبْدٍشَكُورٍ.(26)

همانا خداوند دوست دارد هر قلب حزين و غمگيني را (كه در فكر نجات و سعادت خود باشد) و هر بنده ‏شكرگزاري را دوست دارد.‏

‏27 - قال عليه السلام:إنَّ لِسانَ ابْنَ آدَمٍ يَشْرُفُ عَلي جَميعِ جَوارِحِهِ كُلَّ صَباحٍ فَيَقُولُ: كَيْفَ أصْبَحْتُمْ؟

فَيَقُولُونَ: بِخَيْرٍ إنْ تَرَكْتَنا، إ نَّما نُثابُ وَ نُعاقَبُ بِكَ.(27)

زبان آدمي بر تمام اعضا و جوارحش تسلط دارد هر روز صبحگاهان زبان انسان بر آنها مي‌گويد: چگونه شب را به روز رسانديد؟

جواب دهند: اگر تو ما را رها كني خوب و آسوده هستيم، چون كه ما به وسيله تو مورد ثواب و عقاب قرار ‏مي‌گيريم.‏

‏28 - قال عليه السلام: ما تَعِبَ أوْلِياء اللّهُ فِي الدُّنْيا لِلدُّنْيا، بَلْ تَعِبُوا فِي الدُّنْيا لِلاَّْخِرَةِ.(28)

دوستان و اولياء خدا در فعاليّت‌هاي دنيوي خود را براي دنيا به زحمت نمي‌اندازند و خود را خسته نمي‌كنند ‏بلكه براي آخرت زحمت مي‌كِشند.‏

‏29 - قال عليه السلام: لَوْ يَعْلَمُ النّاسُ ما فِي طَلَبِ الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَ لَوْ بِسَفْكِ الْمُهَجِ وَ خَوْضِ اللُّجَجِ.(29)

چنانچه مردم منافع و فضايل تحصيل علوم را مي‌دانستند هر آينه آن را تحصيل مي‌كردند گرچه با ريخته ‏شدن خونها و يا فرو رفتن زير آب‌ها در گرداب‌هاي خطرناك باشد.‏

‏30 - قال عليه السلام: لَوِ اجْتَمَعَ أهْلُ السّماء وَ الاْ رْضِ أنْ يَصِفُوا اللّهَ بِعَظَمَتِهِ لَمْ يَقْدِرُوا.(30)

چنانچه تمامي اهل آسمان و زمين گِرد هم آيند و بخواهند خداوند متعال را در جهت عظمت و جلال توصيف ‏و تعريف كنند، قادر نخواهند بود.‏

‏31 - قال عليه السلام: ما مِنْ شَيْيءٍ أحبُّ إلي اللّهِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ، وَ ما شَيْيءٌ  أحَبُّ إلي اللّهِ مِنْ أنْ يُسْألَ.(31)

بعد از معرفت به خداوند چيزي محبوب‌تر از عفت شكم و عورت نيست، و نيز محبوبترين كارها نزد خداوند درخواست نيازمنديها به درگاهش ‍ مي‌باشد.‏

‏32 - قال عليه السلام: يابْنَ آدَم إ نَّكَ مَيِّتٌ وَ مَبْعُوثٌ وَ مَوْقُوفٌ بَيْنَ يَدَي اللّهِ عَزَّ وَ جَلّ مَسْؤُولٌ، فَأعِدَّ لَهُ ‏جَوابا.(32)

اي فرزند آدم (اي انسان، تو) خواهي مُرد و سپس محشور مي‌شوي و در پيشگاه خداوند جهت سوال و ‏جواب احضار خواهي شد، پس جوابي (قانع كننده و صحيح در مقابل سؤالها) برايش مهيّا و آماده كن.‏

‏33 - قال عليه السلام: نَظَرُ الْمُؤْمِنِ فِي وَجْهِ أخِيهِ الْمُؤْمِنِ لِلْمَوَدَّةِ وَ الْمَحَبَّةِ لَهُ عِبادَة.(33)

نظر كردن مؤمن به صورت برادر مؤمنش از روي علاقه و محبّت عبادت است.‏

‏34 - قال عليه السلام: إيّاكَ وَ مُصاحَبَةُ الْفاسِقِ، فَإنّهُ بائِعُكَ بِأكْلَةٍ أوْ أقَلّ مِنْ ذلِكَ وَ إ يّاكَ وَ مُصاحَبَةُ الْقاطِعِ ‏لِرَحِمِهِ فَإنّي وَجَدْتُهُ مَلْعُونا في كِتابِ اللّهِ.(34)

بر حذر باش از دوستي و همراهي با فاسق چون كه او به يك لقمه نان و چه بسا كمتر از آن هم، تو را ‏مي‌فروشد؛ و مواظب باش از دوستي و صحبت كردن با كسي كه قاطع رحم (كسي كه ارتباط خويشاوندي را بريده) مي‌باشد چون كه او را در ‏كتاب خدا ملعون يافتم.‏

‏35 - قال عليه السلام: أشَدُّ ساعاتِ ابْنِ آدَم ثَلاثُ ساعاتٍ: السّاعَةُ الَّتي يُعايِنُ فيها مَلَكَ الْمَوْتِ، وَ السّاعَةُ ‏الَّتي يَقُومُ فيها مِنْ قَبْرِهِ، وَ السَّاعَةُ الَّتي يَقِفُ فيها بَيْنَ يَدَيِ اللّه تَبارَكَ وَ تَعالي، فَإمّا الْجَنَّةُ وَ إمّا إلَي ‏النّارِ.(35)

مشكل‌ترين و سخت‌ترين لحظات و ساعات دوران‌ها براي انسان، سه مرحله است:

‏1 - آن موقعي كه عزرائيل بر بالين انسان وارد مي‌شود و مي‌خواهد جان او را برگيرد.

‏2 - آن هنگامي كه از درون قبر زنده مي‌شود و در صحراي محشر به پامي خيزد.

‏3 - آن زماني كه در پيشگاه خداوند متعال - جهت حساب و كتاب و بررسي اعمال - قرار مي‌گيرد و نمي‌داند ‏راهي

بهشت و نعمت‌هاي جاويد مي‌شود و يا راهي دوزخ و عذاب دردناك خواهد شد.‏

‏36 - قال عليه السلام:إ ذا قامَ قائِمُنا أذْهَبَ اللّهُ عَزَوَجَلّ عَنْ شيعَتِنا الْعاهَةَ، وَ جَعَلَ قُلُوبَهُمْ كُزُبُرِ الْحَديدِ، ‏وَ جَعَلَ قُوَّةَ الرَجُلِ مِنْهُمْ قُوَّةَ أرْبَعينَ رَجُلاً.(36) 

هنگامي كه قائم ما ( حضرت حجّت، روحي له الفدأ و عجّ) قيام و خروج نمايد خداوند بلا و آفت را از شيعيان ‏و پيروان ما بر مي‌دارد ودلهاي ايشان را همانند قطعه آهن محكم مي‌نمايد، و نيرو و قوّت هر يك از ايشان ‏به مقدار نيروي چهل نفر ديگران خواهد شد.‏

‏37 - قال عليه السلام: عَجَباً كُلّ الْعَجَبِ لِمَنْ عَمِلَ لِدارِ الْفَناء وَ تَرَكَ دارَالْبقاء.(37)

بسيار عجيب است از كساني كه براي اين دنياي زودگذر و فاني كار مي‌كنند و خون دل مي‌خورند ولي ‏آخرت را كه باقي و ابدي است رها و فراموش كرده اند.‏

‏38 - قال عليه السلام: رَأيْتُ الْخَيْرَ كُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ فِي قَطْعِ الطَّمَعِ عَمّا فِي أيْدِي النّاسِ.(38)

تمام خيرات و خوبي‌هاي دنيا و آخرت را در چشم پوشي و قطع طَمَع از زندگي و اموال ديگران مي‌بينم ‏‏(يعني قناعت داشتن ).‏

‏39 - قال عليه السلام: مَنْ لَمْ يَكُنْ عَقْلُهُ أكْمَلَ ما فيهِ، كانَ هَلاكُهُ مِنْ أيْسَرِ ما فيهِ.(39)

كسي كه بينش و عقلش كاملترين چيزش نباشد هلاكتش آسانترين چيزش است.

‏40 - قال عليه السلام:إنَّ الْمَعْرِفَةَ، وَ كَمالَ دينِ الْمُسْلِمِ تَرْكُهُ الْكَلامَ فيما لايُغْنيهِ، وَ قِلَّةُ ريائِهِ، وَ حِلْمُهُ، ‏وَ صَبْرُهُ، وَ حُسْنُ خُلْقِهِ.(40)

همانا معرفت و كمال دين مسلمان در گرو رها كردن سخنان و حرف‌هايي است كه به حالش ‏سودي ندارد.

همچنين از رياء و خودنمايي دوري جستن و در برابر مشكلات زندگي بردبار و شكيبا بودن و نيز داراي اخلاق ‏پسنديده و نيك سيرت بودن است.‏


‏1- تحف العقول: ص 204، بحارالا نوار: ج 75، ص 141، ح 3.

‏2- تحف العقول: ص 204، بحارالا نوار: ج 75، ص 140، ح 3.

‏3- مشكاة الا نوار: ص 172، بحارالا نوار: ج 66، ص 385، ح 48.

‏4- مشكاة الا نوار: ص 246، بحارالا نوار: ج 67، ص 64، ح 5.

‏5- تحف العقول: ص 186، بحارالا نوار: ج 71، ص 12، ح 2.

‏6- تحف العقول: ص 203، بحارالا نوار: ج 75، ص 139، ح 3.

‏7- تحف العقول: ص 210، بحارالا نوار: ج 75، ص 136، ح 3.

‏8- تحف العقول: ص 201، بحارالا نوار: ج 75، ص 136، ح 3.

‏9- مشكاة الا نوار: ص 232، س 20، بحارالا نوار: ج 78، ص 50، ح 77.

‏10- مشكاة الا نوار: ص 166، س 3.

‏11- مشكاة الا نوار: ص 157، س 20.

‏12- مشكاة الا نوار: ص 207، س 18.

‏13- مشكاة الا نوار: ص 229، س 10، بحارالا نوار: ج 78، ص 141، ح 3.

‏14- أعيان الشّيعة: ج 1، ص 645، بحارالا نوار: ج 78، ص 158، ح 19.

‏15- مستدرك الوسائل: ج 7، ص 252، ح 8.

‏16- مستدرك الوسائل: ج 17، ص 262، ح 25.

‏17- تنبيه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 343، س 20.

‏18- وسائل الشيعة: ج 17، ص 647، ح 1، ومشكاة الا نوار: ص 262.

‏19- مستدرك الوسائل: ج 4، ص 238، ح 3.

‏20- من لا يحضره الفقيه: ج 2، ص 146، ح 95.

‏21- همان مدرك: ج 2، ص 147، ح 97.

‏22- مستدرك الوسائل: ج 2، ص 413، ح 16.

‏23- مستدرك الوسائل: ج 2، ص 424، ح 21.

‏24- بحار الا نوار: ج 75، ص 261، ح 64.

‏25- بحارالا نوار: ج 1، ص 141، ضمن ح 30، و ج 75، ص 304.

‏26- كافي: ج 2، ص 99، بحارالا نوار: ج 71، ص 38، ح 25.

‏27- اصول كافي: ج 2، ص 115، وسائل الشّيعة: ج 12، ص 189، ح 1.

‏28- بحارالا نوار: ج 73، ص 92، ضمن ح 69.

‏29- اصول كافي: ج 1، ص 35، بحارالا نوار: ج 1، ص 185، ح 109.

‏30- اصول كافي: ج 1، ص 102، ح 4.

‏31- تحف العقول: ص 204، بحارالا نوار: ج 78، ص 41، ح 3.

‏32- تحف العقول: ص 202، بحارالا نوار: ج 70، ص 64، ح 5.

‏33- تحف العقول: ص 204، بحارالا نوار: ج 78، ص 140، ح 3.

‏34- تحف العقول: ص 202، بحارالا نوار: ج 74، ص 196، ح 26.

‏35- بحار الا نوار: ج 6، ص 159، ح 19، به نقل از خصال شيخ صدوق.

‏36- خصال: ج 2، ص 542، بحارالا نوار: ج 52، ص 316، ح 12.

‏37- بحارالا نوار: ج 73، ص 127، ح 128.

‏38- اصول كافي: ج 2، ص 320، بحارالا نوار: ج 73، ص 171، ح 10.

‏39- بحارالا نوار: ج 1، ص 94، ح 26، به نقل از تفسير امام حسن عسكري عليه السلام.

‏40- تحف العقول: ص 202، بحارالا نوار: ج 2، ص 129، ح 11.

 

 

قالَ الاِْمامُ السَّجّادُ(عليه السلام) :
1- مقام رضا
«الرِّضا بِمَكْرُوهِ الْقَضاءِ أَرْفَعُ دَرَجاتِ الْيَقينِ.»:
خشنودى از پيشامدهاى ناخوشايند، بلندترين درجه يقين است.


2- كرامت نفس
«مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هانَتْ عَلَيْهِ الدُّنْيا.»:
هر كه كرامت و بزرگوارى نفس داشته باشد، دنيا را پَست انگارد.


3- دنيا مايه ارزش نيست
«أَعْظَمُ النّاسِ خَطَرًا مَنْ لَمْ يَرَ الدُّنْيا خَطَرًا لِنَفْسِهِ.»:
پرارزش ترين مردم كسى است كه دنيا را مايه ارزش خود نداند.


4- پرهيز از دروغ
«إِتَّقُوا الْكِذْبَ الصَّغيرَ مِنْهُ وَ الْكَبيرَ فى كُلِّ جِدٍّ وَ هَزْل فَإِنَّ الرَّجُلَ إِذا كَذَبَ فى الصَّغيرِ إِجْتَرَءَ عَلَى الْكَبيرِ.»:
از دروغ كوچك و بزرگ در هر جدّى و شوخيى بپرهيزيد، زيرا چون كسى دروغ كوچك گفت بر دروغ بزرگ نيز جرأت پيدا مى كند.


5- خود نگهدارى
«أَلْخَيْرُ كُلُّهُ صِيانَةُ الاِْنْسانِ نَفْسَهُ.»:
تمام خير آن است كه انسان خود را نگهدارد.


6- همنشينان ناشايسته
«إِيّاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْكَذّابِ، فَإِنَّهُ بِمَنْزِلَةِ السَّرابِ يُقَرِّبُ لَكَ البَعيدَ وَ يُبَعِّدُ لَكَ الْقَريبَ. وَ إِيّاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْفاسِقِ فَإِنَّهُ بايَعَكَ بِأُكْلَة أَوْ أَقَلَّ مِنْ ذلِكَ. وَ إِيّاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْبَخيلِ فَإِنَّهُ يَخْذُلُكَ فى مالِهِ أَحْوَجَ ما تَكُونُ إِلَيْهِ. وَ إِيّاكَ وَ مُصاحَبَةَ الاَْحْمَقِ، فَإِنَّهُ يُريدُ أَنْ يَنْفَعَكَ فَيَضُرُّكَ. وَ إِيّاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْقاطِعِ لِرَحِمِهِ، فَإِنّى وَجَدْتُهُ مَلْعُونًا فى كِتابِاللّهِ.»:
1ـ مبادا با دروغگو همنشين شوى كه او چون سراب است، دور را به تو نزديك كند و نزديك را به تو دور نمايد.
2ـ مبادا با فاسق و بدكار همنشين شوى كه تو را به يك لقمه و يا كمتر بفروشد.
3ـ مبادا همنشين بخيل شوى كه او در نهايتِ نيازت بدو، تو را واگذارد.
4ـ مبادا با احمق رفيق شوى كه چون خواهد سودت رساند، زيانت مىزند.
5 ـ مبادا با آن كه از خويشان خود مى برد، مصاحبت كنى كه من او را در قرآن ملعون يافتم.


7- ترك سخن بى فايده و دورى از جدل
«إِنَّ الْمَعْرِفَةَ وَ كَمالَ دينِ الْمُسْلِمِ تَرْكُهُ الْكَلامَ فيما لا يَعْنيهِ وَ قِلَّةُ مِرائِهِ وَ حِلْمُهُ وَ صَبْرُهُ وَ حُسْنُ خُلْقِهِ.»:
معرفت و كمال ديانت مسلمان، تركِ كلام بى فايده و كم جدل كردن، و حلم و صبر و خوشخويى اوست.


8- محاسبه نفس و توجّه به معاد
«إِبْنَ آدَمَ! إِنّكَ لا تَزالُ بِخَيْر ما كانَ لَكَ واعِظٌ مِنْ نَفْسِكَ، وَ ما كانَتِ الُْمحاسَبَةُ مِنْ هَمِّكَ، وَ ما كانَ الْخَوْفُ لَكَ شِعارًا وَ الْحَذَرُ لَكَ دِثارًا.
إِبْنَ آدَمَ! إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ مَبْعُوثُ وَ مَوْقُوفٌ بَيْنَ يَدَىِ اللّهِ جَلَّ وَ عَزَّ، فَأَعِدَّ لَهُ جَوابًا.»:
اى فرزند آدم! به راستى كه تو پيوسته رو به خيرى، تا خودت را پند دهى و حساب خودت را برسى و ترس از خدا را روپوش و پرهيز را زيرپوش خود سازى.
اى فرزند آدم! تو خواهى مرد و برانگيخته خواهى شد و در حضور خداوند عزّ و جَلّ قرار خواهى گرفت، پس براى او جوابى را آماده كن.


9- نتايج دعا
«أَلْمُؤْمِنُ مِنْ دُعائِهِ عَلى ثَلاث: إِمّا أَنْ يُدَّخَرَ لَهُ وَ إِمّا أَنْ يُعَجَّلَ لَهُ وَ إِمّا أَنْ يُدْفِعَ عَنْهُ بَلاءً يُريدُ أَنْ يُصيبَهُ.»:
مؤمن از دعايش سه نتيجه مى گيرد:1ـ يا برايش ذخيره گردد،2ـ يا در دنيا برآورده شود،3ـ يا بلايى را كه خواست به او برسد، از او بگرداند.


10- مبغوضيت گداى بخيل
«إِنَّ اللّهَ لَيُبْغِضُ الْبَخيلَ السّائِلَ الُْمحْلِفَ.»:
به راستى كه خداوند، گداى بخيلى را كه سوگند مى خورد دشمن دارد.


11- اسباب نجات
«ثَلاثٌ مُنْجِياتٌ لِلْمُؤْمِنِ: كَفُّ لِسانِهِ عَنِ النّاسِ وَ اغْتِيابِهِمْ. وَ اشْتِغالُهُ نَفْسَهُ بِما يَنْفَعُهُ لاِخِرَتِهِ وَ دُنْياهُ وَ طُولُ الْبُكاءِ عَلى خَطيئَتِهِ.»:
سه چيز سبب نجات مؤمن است:1ـ بازداشتن زبان از غيبت مردم،2ـ مشغول كردن خودش به آنچه كه براى آخرت و دنيايش سود دهد،3ـ و گريستن طولانى بر گناهش.


12- به سوى بهشت
«مَنِ اشْتاقَ إِلى الْجَنَّةِ سارَعَ إِلَى الْخَيْراتِ وَ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النّارِ بادَرَ بِالتَّوْبَةِ إِلَى اللّهِ مِنْ ذُنُوبِهِ وَ راجَعَ عَنِ الَْمحارِمِ.»
هر كه مشتاق بهشت است به حسنات شتابد و از شهوات دورى گزيند، هر كه از دوزخ ترسد براى توبه از گناهانش به درگاه خدا پيشى گيرد و از حرامها برگردد.


13- ثواب نگاه
«نَظَرُ المُؤْمِنِ فى وَجْهِ أَخيهِ المُؤْمِنِ لِلْمَوَدَّةِ وَ الَْمحَبَّةِ لَهُ عِبادَةٌ.»:
نگاه مهرآميز مؤمن به چهره برادر مؤمنش و محبّت به او عبادت است.


14- پارسايى و دعا
«ما مِنْ شَىْء أَحَبُّ إِلَى اللّهِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ مِنْ عِفَّةِ بَطْن وَ فَرْج وَ ما مِنْ شَىْء أَحَبُّ إِلَى اللّهِ مِنْ أَنْ يُسْأَلَ.»:
چيزى نزد خدا، پس از معرفت او، محبوبتر از پارسايى شكم و شهوت نيست، و چيزى نزد خدا محبوبتر از درخواست كردن از او نيست.


15- پذيرش عذر ديگران
«إِنْ شَتَمَكَ رَجُلٌ عَنْ يَمينِكَ ثُمَّ تَحَوَّلَ إِلى يَسارِكَ وَ اعْتَذَرَ إِلَيْكَ فَاقْبَلْ عُذْرَهُ.»
اگر مردى از طرف راستت به تو دشنام داد و سپس به سوى چپت گرديد و از تو عذرخواهى نمود، عذرش را بپذير.


16- حقّ خدا بر بنده
«فَأَمّا حَقُّ اللّهِ الاَْكْبَرِ فَإِنَّكَ تَعْبُدُهُ لا يُشْرِكُ بِهِ شَيْئًا فَإِذا فَعَلْتَ ذلِكَ بِإِخْلاص جَعَلَ لَكَ عَلى نَفْسِهِ أَنْ يَكْفِيَكَ أَمْرَ الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ يَحْفَظَ لَكَ ما تُحِبُّ مِنْها.»
حقّ خداوند بزرگ اين است كه او را بپرستى و چيزى را شريكش ندانى و چون از روى اخلاص اين كار را كردى، خدا بر عهده گرفته كه كار دنيا و آخرت تو را كفايت كند و آنچه از او بخواهى برايت نگهدارد.


17- حقّ پدر بر فرزند
«وَ أَمّا حَقُّ أَبيكَ فَتَعْلَمَ أَنَّهُ أَصْلُكَ وَ أَنَّكَ فَرْعُهُ وَ أَنَّكَ لَوْلاهُ لَمْ تَكُنْ، فَمَهْما رَأَيْتَ فى نَفْسِكَ مِمّا تُعْجِبُكَ فَاعْلَمْ أَنَّ أَباكَ أَصْلُ النِّعْمَةِ عَلَيْكَ فيهِ وَ احْمَدِ اللّهَ وَ اشْكُرْهُ عَلى قَدْرِ ذلِكَ.»:
و امّا حقّ پدرت را بايد بدانى كه او اصل و ريشه توست و تو شاخه او هستى، و بدانى كه اگر او نبود تو نبودى، پس هر زمانى در خود چيزى ديدى كه خوشت آمد بدان كه [از پدرت دارى] زيرا اساس نعمت و خوشى تو، پدرت مى باشد، و خدا را سپاس بگزار و به همان اندازه شكر كن.


18- تقدّم طاعت خدا بر هر چيز
«قَدِّمُوا أَمْرَ اللّهِ وَ طاعَتَهُ وَ طاعَةَ مَنْ أَوْجَبَ اللّهُ طاعَتَهُ بَيْنَ يَدَىِ الاُْمُورِ كُلِّها.»
طاعت خدا و طاعت هر كه را خدا واجب كرده بر همه چيز مقدّم بداريد.


19- حقّ مادر بر فرزند
«فَحَقُّ أُمِّكَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّها حَمَلَتْكَ حَيْثُ لايَحْمِلُ أَحَدٌ وَ أَطْعَمَتْكَ مِنْ ثَمَرَةِ قَلْبِها ما لا يُطْعِمُ أَحَدٌ أَحَدًا. وَ أَنَّها وَقَتْكَ بِسَمْعِها وَ بَصَرِها وَ يَدِها وَ رِجْلِها وَ شَعْرِها وَ بَشَرِها وَ جَميعِ جَوارِحِها مُسْتَبْشِرَةً بِذلِكَ، فَرِحَةً، مُوبِلَةً مُحْتَمِلَةً لِما فيهِ مَكْرُوهُها وَ أَلَمُها وَ ثِقْلُها وَ غَمُّها حَتّى دَفَعَتْها عَنْكَ يَدُالْقُدْرَةِ وَ أَخْرَجَتْكَ إِلَى الاَْرْضِ فَرَضِيَتْ أنْ تَشْبَعَ وَ تَجُوعَ هِىَ وَ تَكْسُوَكَ وَ تَعْرى وَ تَرْوِيَكَ وَ تَظْمَأَ وَ تُظِلَّكَ وَ تَضْحى وَ تُنَعِّمَكَ بِبُؤْسِها وَ تُلَذِّذَكَ بِالنَّوْمِ بِأَرَقِها وَ كانَ بَطْنُها لَكَ وِعاءً وَ حِجْرُها لَكَ حِواءً وَ ثَدْيُها لَكَ سِقاءً، وَ نَفْسُها لَكَ وِقاءً، تُباشِرُ حَرَّ الدُّنْيا وَ بَرْدَها لَكَ وَ دُونَكَ، فَتَشْكُرْها عَلى قَدْرِ ذلِكَ وَ لا تَقْدِرُ عَلَيْهِ إِلاّ بِعَوْنِ اللّهِ وَ تَوْفيقِهِ.»:
و امّا حقّ مادرت اين است كه بدانى او تو را در شكم خود حمل كرده كه احدى كسى را آن گونه حمل نكند، و از ميوه دلش به تو خورانيده كه كسى از آن به ديگرى نخوراند، و اوست كه تو را با گوش و چشم و دست و پا ومو و همه اعضايش نگهدارى كرده و بدين فداكارى شاداب و شادمان و مواظب بوده و هر ناگوارى و درد و سنگينى و غمى را تحمّل كرده تا [توانسته] دست قدرت [مكروهات] را از تو دفع نموده و تو را از آنها رهانده و به روى زمين كشانده و باز هم خوش بوده كه تو سير باشى و او گرسنه، و تو جامه پوشى و او برهنه باشد، تو را سيراب كند و خود تشنه بماند، تو را در سايه بدارد و خود زير آفتاب باشد و با سختى كشيدن تو را به نعمت رساند، و با بيخوابى خود، تو را به خواب كند، شكمش ظرف وجود تو بوده و دامنش آسايشگاه تو و پستانش مشك آب تو و جانش فداى تو و به خاطر تو، و به حساب تو، گرم و سرد روزگار را چشيده است.
به اين اندازه قدرش را بدانى و اين را نتوانى مگر به يارى و توفيق خدا.


20- ترغيب به علم
«لَوْ يَعْلَمُ النّاسُ ما فى طَلَبِ الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَ لَوْ بِسَفْكِ الْمُهَجِ وَ خَوْضِ اللُّجَجِ.»:
اگر مردم بدانند كه در طلب علم چه فايده اى است، آن را مىطلبند اگر چه با ريختن خون دل و فرو رفتن در گرداب ها باشد.


21- ارزش مجالس صالحان
«مَجالِسُ الصّالِحينَ داعِيَةٌ إِلَى الصَّلاحِ وَ آدابُ الْعُلَماءِ زِيادَةٌ فِى الْعَقلِ.»:
مجلس هاى شايستگان، دعوت كننده به سوى شايستگى است و آداب دانشمندان، فزونى در خرد است.


22- گناهانى كه مانع اجابت دعايند
«أَلذُّنُوبُ الَّتى تَرُدُّ الدُّعاءَ: سُوءُ النِّيَّةِ، وَ خُبْثُ السَّريرَةِ، وَ النِّفاقُ مَعَ الإِخْوانِ، وَ تَرْكُ التَّصْديقِ بِالاِْجابَةِ، وَ تَأخيرُ الصَّلَواتِ المَفْرُوضَةِ حَتّى تَذْهَبَ أَوْقاتُها، وَ تَرْكُ التَّقَرُّبِ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ بِالْبِّرِ وَ الصَّدَقَةِ، وَ اسْتِعْمالُ الْبَذاءِ وَ الْفُحْشِ فِى الْقَوْلِ.»:
گناهانى كه دعا را ردّ مى كنند، عبارتند از:1ـ نيّت بد،2ـ ناپاكى باطن،3ـ نفاق با برادران،4ـ عدم اعتقاد به اجابت دعا،5ـ تأخير نمازهاى واجب از وقت خودش،6ـ ترك تقرّب به خداوند عزّوجلّ به وسيله ترك احسان و صدقه، 7ـ ناسزاگويى و بدزبانى.


23- تاركان جاودانگى
«عَجَبًا كُلَّ الْعَحَبِ لِمَنْ عَمِلَ لِدارِ الْفَناءِ وَ تَرَكَ دارَ الْبَقاءِ.»:
شگفتا! از كسى كه كار مى كند براى دنياى فانى و ترك مى كند سراى جاودانى را!


24- نتيجه اتّهام
«مَنْ رَمَى النّاسَ بِما فيهِمْ رَمَوْهُ بِما لَيْسَ فيهِ.»:
هر كه مردم را به چيزى كه در آنهاست متّهم كند، او را به آنچه كه در او نيست متَّهم كنند.


25- دنيا وسيله است، نه هدف
«ما تَعِبَ أَوْلِياءُ اللّهِ فِى الدُّنْيا لِلدُّنْيا، بَلْ تَعِبُوا فِى الدُّنْيا لِلاْخِرَةِ.»:
اولياى خدا در دنيا براى دنيا رنج نمى كشند، بلكه در دنيا براى آخرت رنج مى كشند.


26- به خدا پناه مىبرم!
«أَلّلهُمَّ إِنّى أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَيَجانِ الْحِرْصِ وَ سَوْرَةِ الْغَضَبِ وَ غَلَبَةِ الْحَسَدِ... وَ سُوءِ الْوِلايَةِ لِمَنْ تَحْتَ أَيْدينا.»:
خدايا! به تو پناه مى برم از طغيان حرص و تندى خشم و غلبه حسد... و سرپرستى بد براى زير دستانمان.


27- پرهيز از گناهكاران، ظالمان و فاسقان
إِيّاكُمْ وَ صُحْبَةَ الْعاصينَ، وَ مَعُونَةَ الظّالِمينَ وَ مُجاوَرَةَ الْفاسِقينَ، إِحْذَرُوا فِتْنَتَهُمْ، لینک ثابت

درباره : نهج البلاغه , صحیفه سجّادیه ,
بازدید : 167
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 15

ترادف در نهج البلاغه

ترادف در نهج البلاغه

طيبه راثى

شکّى نيست که کلام گوهربار حضرت على(ع) در نهج‏البلاغه، از گنجينه لغوى بالايى برخوردار است و اگر آن را غنى ترين و فصيح‏ترين کلام از جنبه لغوى، بعد از کلام خدا و رسولش(ص)، به شمار آوريم، سخنى به گزافه نگفته‏ايم. لذا در مقاله حاضر تلاش شده که يکى از جنبه‏هاى لغوى کلام امام(ع)، يعنى ترادف، بررسى شود؛ چرا که بدون شک، شناخت جنبه لغوى نهج‏البلاغه، همچون جنبه‏هاى ديگر آن، موجب شناخت بهتر و دقيق‏تر کلام آن حضرت مى شود. از آنجايى که برخى از شارحان نهج‏البلاغه، وجود اين ترادف را در آن پذيرفته‏اند، بنابراين آراء و نظرات اين شارحان در ابتدا بررسى شده است. تعداد کمى از شارحان نيز وجود اين پديده لغوى در کلام اميرالمؤمنين(ع) را انکار کرده‏اند؛ لذا آراء و نظرات اين دسته از شارحان نيز به تفصيل بررسى شده است.

ترادف تام، ترادف ناقص، شبه ترادف، مفردات


ادامه مطلب
درباره : نهج البلاغه ,
بازدید : 191
امتیاز : نتیجه : 3 امتیاز توسط 3 نفر مجموع امتیاز : 19

شعر در نهج البلاغه

شعر در نهج البلاغه

ابراهيم  اقبالى

چکيده :

در اين مقاله، جنبه ادبى شخصيت بى‏همتاى حضرت مولى‏الموحّدين، على ـ عليه‏السّلام ـ در هفت محور بررسى شده است:

1ـ شاعرى آن حضرت.

2ـ نقد ادبى و نظرات فنّى مولا در شعر و ادب.

3ـ بيان شاعرانه آن حضرت در نهج‏البلاغه.

4ـ استفاده مولى از امثال سايره عرب.

5ـ دستورات و ارائه روشهاى ادبى از جانب آن حضرت.

6ـ تأثير حضرت امير(ع) بر شعرا و نويسندگان بعد از خود.

7ـ نقل اشعار ديگران در نهج‏البلاغه.

و همين مورد اخير است که در اين مقاله مورد بحث قرار گرفته. حضرت در نهج‏البلاغه، در 9 مورد و کّلاً 14 بيت، از شعراى ديگر نقل کرده. در اين مقاله سعى شده ضمن شرح و تحليل اين اشعار، طرز استفاده حضرت از آنها در کلام خود، مورد نقد و بررسى قرار گيرد.

سخن درباره «شاعرى» و «ادب» حضرت مولى‏الموحّدين، على(ع) را مى‏توان در چند شاخه خلاصه کرد:

چکيده .. . . .

ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
درباره : نهج البلاغه ,
بازدید : 230
امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 4 نفر مجموع امتیاز : 20

داستانى از نهج البلاغه

داستانى از نهج البلاغه

انديشه فردا

جـمعيت دنبال جنازه موج مى زد. مسلمانان از زن و مرد لا اله الاّ الله گويان پيكر مردى عرب را تـشييع مى كردند. عدّه اى مويه مى كردند، گروهى بر سر و سينه مى زدند. دسته اى نـيـز آرام و بـى صدا اشك مى ريختند و تعداد كمى هم انديشمندانه سر در جيب تفكّر فرو برده و به عاقبت كار خويش مى انديشيدند:
ـ كه سرنوشت ما چگونه رقم خواهد خورد؟
ـ مرگ ما چه هنگام فرا خواهد رسيد؟
ـ در لحظه مرگ به چه عملى مشغول خواهيم بود؟
در مـيـان خـيـل جمعيت ، پيشواى مسلمين و اميرالمؤ منين على بن ابى طالب با چهره اى مصمم و جـدّى ديـده مـى شـد. امـام چـون هميشه هم نشينِ آه بود و اطرافيان مولا غرق در تماشاى او و حـالات عـرفـانـى اش . گـاه دسـتى به تابوت گرفته و قدمى به جلو برمى داشتند و گـاه از تـابـوت فـاصـله گـرفـتـه و مـحـو تـمـاشـاى عـظـمـت و سـادگـى امام ، لب به تهليل و تكبير مى گشودند.
هـر چـه جـنـازه بـه گـورسـتـان نـزديـك مـى شد، جمعيت مشايعت كننده بيشتر مى شد و آواى مـسـلمانان در كوى و برزن شهر مى پيچيد. آن ها كه قصد شركت در اين مراسم را نداشتند نيز با ديدن مولاى متّقيان ، سراسيمه به سوى جمعيت مى دويدند.
در مـيـان ايـن هـمـه آوا و غـوغـا، مردانى چند، كودك وار به گرد هم حلقه زده و با سخنانى بـيـهـوده و گـزاف مـى خـنـديـدند. به ناگاه مردى از آنان با صداى بلند قهقهه اى زد و صدايش ‍ به گوش مولا رسيد.
مـولا، مـرد را بـه آرامـى نزد خود فراخواند. گروه زيادى از مردم به دور مولا جمع شدند. مولا رو به مرد كرد و فرمود:
((كَاَنَّ اثوتَ فشا عَط غَفِْنا كُتِبَ و كَاَنَّ اگ قَّ فش ا عَط غَفِْنا وَجَبَ.))
(اى مرد چگونه مى خندى ) گويا مرگ در دنيا بر غير ما نوشته شده و پندارى كه حق بر ديگران لازم گشته است .
سحر كلام مولا همه را تسخير كرد، جمعيت سكوت كردند، جنازه از رفتن بازايستاد، چرا كه جنازه بر دوشان نيز محتاج شنيدن سخنان زيباى امام بودند. مولا ادامه دادند:
((وَ كَاَنَّ الَّذى نَرى مِنَ الاَْمْواتِ سَفَرٌ عَمّا قَليلٍ اِلَيْنا راجِعُون ))
گويا مردگانى كه هر روز (پيش چشمان شما) به ديار آخرت سفر مى كنند، پس از مدتى كوتاه (به دنيا) و به نزد ما بازمى گردند!!
((نُبَوِّؤُهم اَجْداثَهُم و نَاءكُلُ تُراثَهُم كَاَنّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ!))
و مـردگـان را در قـبـرهـايـشـان مـى گـذاريـم و مـال و امـوال آنـان را مـى خـوريـم . چـنانچه گويى ما پس از آنان تا ابد در اين دنيا زنده خواهيم بود.
((ثُمَّ نَسينا كُلَّ واعِظٍ وَ واعِظَةٍ وَ رُمينا بِكُلِّ جائِحَةٍ.))(145)
آنگاه زنان و مردانى را كه مرگشان پند دهنده بود به كلّى از ياد برديم و به هر آفت و زيانى گرفتار آمديم .
مـردم مـحـو سخنان مولا شده بودند و از اين همه سخنِ حكمت آميز كه در كلماتى كوتاه بيان شد در شگفت بودند.
مـردى كـه آن خـنـده نـابـه جـا را مرتكب شده بود سخت به فكر فرو رفت و بُغضى زيبا گلويش را فشرد. ديگراثرى ازآن خنده هاى بى معنا دراو ديده نمى شد.
لب هـاى امام كه از سخن بازايستاد. جمعيت لا الهَ الاّ اللّه گويان به سوى قبرستان حركت كردند. مرد نيز با جدّيتى تمام به آنان پيوست . او به تابوت مى نگريست و به فردا مى انديشيد، فردايى كه در انتظار همه ماست .
ــــــــ

 

لینک ثابت
درباره : نهج البلاغه ,
بازدید : 175
امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 4 نفر مجموع امتیاز : 25

قديمي ترين نسخه خطي نهج البلاغه در موزه ملي ملک

قديمي ترين نسخه خطي نهج البلاغه در موزه ملي ملک

در ميان مجموعه خطي كتابخانه ملي ملك قديمي ترين نسخه يي كه از نهج البلاغه مي توان به آن اشاره كرد، نسخه يي به خط نسخ سليمان بن محمودبن محمد قرابك بدري است كه در يازدهم شوال سال 566 هجري قمري كتابت شده است. به گزارش ايبنا، نهج البلاغه كتابي است كه شايد برترين كليد فهم قرآن كريم باشد: كتابي كه آن را برترين تفسير كلام الله دانسته اند. كتابي كه دستاورد دوران پنج ساله حكومت حضرت امير است. كتابي كه بي شك رهنمون آناني است كه در پي شناخت آرمان هاي حكومت ديني اند. اين كتاب اساسي ترين راهنماي مذهب شيعه و دومين كتاب اسلام به باور شيعيان است. از اين رو در جهان تشيع با تعدد نسخ اين كتاب روبرو هستيم. با آغاز سده پنجم هجري، اين مجموعه گرانقدر شيعي توسط سيد رضي تدوين شد. ساختاري كه وي براي اين كتاب در نظر گرفته تا امروز همچنان حفظ شده است. سيد رضي اين اثر را در سه بخش خطبه ها، نامه ها و پيمان ها تدوين كرده است. شيعيان به اين كتاب در طول روزگار توجه خاصي داشته اند و به شرح آن همت نهاده اند. آورده اند كه راوندي در سفري به نجف اشرف دست نويس اصلي كتاب را ملاحظه كرده و رونوشتي از آن براي خويش فراهم كرده است. رونوشتي كه در ربيع الاول سال 511 هجري قمري به فرجام رسيده است. پس از اين تاريخ است كه وي بر نسخه خود حواشي زده است. حاشيه وي شايد نخستين شرح و حاشيه يي است كه بر اين اثر زده شده است. هر چند به باور گروهي، احمدبن محمدالويري، نخستين شارح نهج البلاغه است. قديمي ترين نسخه كامل نهج البلاغه كه تاكنون شناخته شده است به قلم محمدبن ابي قاسم بن موسي بن خليل است كه در رمضان سال 521 هجري قمري كتابت شده است. اين دست نويس، امروزه بخشي است از ميراث معنوي كشور و در سازمان اسناد و كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران نگهداري مي شود. كتابخانه و موزه ملي ملك به عنوان يكي از كتابخانه هاي داراي مجموعه خطي در جهان اسلام، نيز داراي نسخه هايي از نهج البلاغه است. در ميان مجموعه خطي كتابخانه ملي ملك قديمي ترين نسخه يي كه از نهج البلاغه مي توان به آن اشاره كرد، نسخه يي به خط نسخ سليمان بن محمودبن محمد قرابك بدري است كه در يازدهم شوال سال 566 هجري قمري كتابت شده است. اين نسخه نيم قرن جوان تر از نسخه كتابخانه ملي است. اما اين نسخه، نسخه يي كامل نيست و برگي از آغاز افتاده و مقدمه سيد شريف نيز ناقص است. در ميان اين آثار مي توان نفايسي از نظر خط تجليد و كتاب آرايي يافت. اين نسخه به خط نسخ علي بن سلمان بن ابي الحسن بن ابي الفرج بن محمدبن ابي البركات بر كاغذ دولت آبادي و در ابعاد 3/26 در 17 كتابت شده است. در مجموعه خطي ملك، نسخه قديمي تري نيز از نهج البلاغه وجود دارد، از اين رو اهميت اين كتاب در تاريخ كتابت آن است. اما اين تاريخ، آن را صدرنشين مجموعه نهج البلاغه هاي موجود در مجموعه خطي نمي سازد. نسخه ديگري كه از گنجينه كتابخانه و موزه ملي ملك مي توان به آن اشاره كرد، نسخه يي است كه با شماره 1159 در مخزن نام گذاري شده است، هر چند بر برگ نخست اين نسخه به خطي كه شايد خط مرحوم واقف ، حاج حسين آقا باشد اشاره شده كه تاريخ كتابت اين نسخه سال چهارصد قمري است. چيزي كه اگر درست مي بود شايد ما را با نسخه يي بي نظير از نظر قدمت روبروي مي ساخت. تاريخ و كتابت اين نسخه محل اختلاف است. فهرست بر خط كتابخانه كتابت را به سده هفتم رسانده است و اين تاريخ از نظر فهرست نويسان داراي اعتبار است. اين نسخه داراي جلد مرمت شده و جديد و به خط خوشنويسي بي نام بر كاغذ دولت آبادي كتابت شده است. مديرعامل موسسه كتابخانه و موزه ملي ملك
منبع :روزنامه اعتماد، شماره 2243 به تاريخ 1/6/90، صفحه 10

لینک ثابت
درباره : نهج البلاغه ,
بازدید : 190
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 25

پيرامون نهج البلاغه و عظمت آن

پيرامون نهج البلاغه و عظمت آن

حسين رزمجو

نهج‏البلاغه گزيده‏اى است از مجموعه سخنرانى ها، نامه‏ها و کلمات قصار پيشواى آزادگان امام على عليه‏السلام ، که از لحاظ نفاست الفاظ و عمق معانى، آن را «فوق کلام مخلوق و دون کلام خالق»(1) و تالى قرآن مجيد دانسته‏اند و به «درخشندگى آفتاب، لطافت گل، قاطعيت صاعقه، غرش طوفان، تحرک امواج و به بلنداى ستارگان دوردست واقع در کهکشانها»(2) تشبيه و توصيفش کرده‏اند.

اين کتاب مستطاب که پويندگان وادى معرفت و جويندگان فضيلت را راهنمايى است نجات‏بخش و هدايتگر، و تشنگان زلال حقيقت را چونان شربتى است گوارا و جان‏افزا؛ نه فقط از لحاظ ادبى و موازين فصاحت و بلاغت و شيوه هنرمندانه‏اى که در سبک بيان آن به کار رفته و مآلا اسم با مسماى «نهج‏البلاغه» را بر آن نهاده‏اند؛ اثرى است بى همال و يکتا، بلکه از جهت اشتمال بر حکمتها و دستورالعملهاى ارزنده زندگى و موضوعات متنوع: خداشناسى، دين‏باورى، اخلاق، انسان‏شناسى، حقوق، حکومت، اقتصاد و... شايان آن است که «نهج‏الحياة»، «نهج‏الهداية»، «نهج‏التربية»، «نهج‏الفلاح» و «نهج‏السعادة» ناميده شود و به تعبيرى ديگر: اين اثر والا که به واقع تفسيرى است از حکمت‏هاى قرآنى و تبلورى از معارف اسلامى، ضامن و تأمين‏کننده بهروزى دنيا و آخرت کسانى است که به رمز و رازها و کُنه حقايقش پى برند و به رهنمودهاى خردمندانه و سازنده آن عمل کنند و يا به گفته سيد رضى، مؤلف شريف نهج‏البلاغه:

«هذا الکتاب اذ کان يفتح للناظر فيه ابوابها و يقرب عليه طلابها و فيه حاجة العالم و المتعلم و بغية البليغ و الزاهد و يمضى فى اثنائه من عجيب الکلام... ما هو بلال کل غلةٍ و شفاء کل علّةٍ و جلاء کل شبهةٍ...»(3)

اين کتاب، درهاى شيوايى گفتار و زيبايى پندار را بر روى خواننده خود مى گشايد و او را آماده بهره‏ورى از آن لطايف لفظى و معنوى مى کند. ضمن اين مجموعه سخنان شگفت‏آورى است که تشنه کام دانش و معرفت از آن سيراب مى شود و براى هر بيمارى شفا و هر شبهه و تيرگى را روشنى و صفاست.


ادامه مطلب
درباره : نهج البلاغه ,
بازدید : 235
امتیاز : نتیجه : 3 امتیاز توسط 3 نفر مجموع امتیاز : 17

بررسى اسناد و دلالات سخنان على(ع) در نهج البلاغه پيرامون ويژگى هاى زنان

بررسى اسناد و دلالات سخنان على(ع) در نهج البلاغه پيرامون ويژگى هاى زنان

مريم فقيه زاده

مقدمه:

«بررسى اسناد و دلالات فرمايشات على عليه‏السلام در نهج البلاغه در زمينه ويژگى‏هاى زنان»

نهج‏البلاغه يکى از مهمترين ميراث اميرالمؤمنين على عليه‏السلام است که به عنوان منبع معارف الهى و متضمن روشهاى سياسى اداره جامعه به وسيله انسان آسمانى است.

در ميان عبارتهاى نهج‏البلاغه برخى از عبارات ناظر به ويژگى هايى از زنان مى‏باشد که شايسته است از نظر سند و دلالت مورد مطالعه قرار گيرد تا ديدگاه اميرالمؤمنين در اين زمينه آشکار و روشن گردد. در اين نوشتار سعى بر ان است با روش پذيرفته شده در علم رجال نسبت به ارزشيابى صدور گفتارها و فرمايشات آن حضرت پرداخته و مدلول فرمايشات آن حضرت با توجه به مقتضيات و شرايط صدورى روايت مورد بررسى قرار دهيم.

اين مقاله شامل يک مقدمه و دو گفتار و خاتمه مى‏باشد که فگتار اول درباره سند خطبه 79 حضرت على عليه‏السلام در زمينه ويژگى‏هاى زنان مى‏باشد و گفتار دوم از دلالت حديث بحث مى‏شود که آيا از نظر دلالى تام است يا بايد آن را توجيه کرد و مورد دقت و بررسى قرار داد.

 


ادامه مطلب
درباره : نهج البلاغه ,
بازدید : 160
امتیاز : نتیجه : 2 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 27

حافظان نهج البلاغه و قرآن

حافظان نهج البلاغه و قرآن

 

 

1 ـ آيت الله خزعلى حافظ کل قرآن و نهج البلاغه
2 ـ آقاى حجت الاسلام درايتى حافظ کل قرآن و نهج البلاغه
3 ـ آقاى دکتر على رضازاده جويبارى حافظ کل قرآن و نهج البلاغه
4 ـ آقاى حميد چنانى حافظ کل قرآن و نهج البلاغه
5 ـ آقاى محمّد فتاح پور مقدم  حافظ كل قرآن و كل نهج البلاغه ، صحيفه سجاديه،‌و
خطبه حضرت زهرا 3و دعاى ابو حمزه ثمالى
6 ـ آقاى مهدى محمد نژاد حافظ کل خطبه هاى نهج البلاغه
7 ـ آقاى محمد زارع ارنانى حافظ کل قرآن و حکمتهاى نهج البلاغه
8 ـ آقاى محمد مهدى مصيبى حافظ کل قرآن و حافظ نامه هاى نهج البلاغه
9 ـ عباسعلى خرسند حافظ حکمتهاى نهج البلاغه
10 ـ آقاى على حبيبى حافظ کل قرآن و حکمتهاى نهج البلاغه
11 ـ خانم زهرا کريمى حافظ حکمتهاى نهج البلاغه
12 ـ خانم زينب کاظمى خالدى حافظ حکمتهاى نهج البلاغه
13 ـ آقاى حميد كافيان حافظ كل قرآن و نهج البلاغه ، صحيفه سجاديه،‌و خطبه حضرت زهرا 3
14 ـ آقاى محمد فرشته حافظ كل قرآن و كل نهج البلاغه ‌و خطبه حضرت زهرا 3
15 ـ آقاى محمد رضا كهكى حافظ كل قرآن و كل نهج البلاغه ‌و خطبه حضرت زهرا 3
16 ـ آقاى محمد حداد حافظ كل قرآن و كل نهج البلاغه ‌و خطبه حضرت زهرا 3
17 ـ آقاى جابر رمضانعليزاده حافظ كل قرآن و كل نهج البلاغه ‌و خطبه حضرت زهرا 3
18 ـ خانم اكرم انبارى حافظ كل نهج البلاغه
19 ـ خانم زينب حسن شيرى حافظ كل نهج البلاغه
20 ـ خانم زهره حسنى مفرد حافظ كل نهج البلاغه
21 ـ خانم فائزه سادات حدادى حافظ كل نهج البلاغه
22 ـ خانم فاطمه سادات زيلوچيان حافظ كل نهج البلاغه
23 ـ خانم فاطمه انوارى حافظ كل قرآن و كل نهج البلاغه
24 ـ خانم محدثه دانشمند حافظ كل قرآن و كل نهج البلاغه
25 ـ خانم زهرا طراح كاشانى حافظ كل قرآن و كل نهج البلاغه
27 ـ خانم زهره طراح كاشانى حافظ كل قرآن و كل نهج البلاغه
28 ـ خانم فاطمه كهكى حافظ كل قرآن و كل نهج البلاغه
29 ـ خانم منصوره يوسفى حافظ كل قرآن و كل نهج البلاغه
30 ـ خانم طاهره دوست حافظ كل قرآن و كل نهج البلاغه
31 ـ خانم سميه قربانى حافظ كل قرآن و كل نهج البلاغه
32 ـ خانم منصوره رجبى حافظ كل قرآن و كل نهج البلاغه
لینک ثابت
درباره : نهج البلاغه ,
بازدید : 215
امتیاز : نتیجه : 2 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 23

مصادر نهج البلاغه

مصادر نهج البلاغه

دوره مؤلف وفات مؤلف مؤلف  كتاب رديف
56 سال قبل از ولادت سید رضی

303 سال

مسعودي

كتاب اثبات الوصية

1
29 سال قبل از ولادت سید رضی 209  سال ابوحنيفة دينوري

الاخبار الطوال

2
28 سال قبل از ولادت سید رضی 321 سال ابن دريد

الاشتقاق

3
28 سال قبل از تألیف نهج البلاغه 372 سال باقلاني اعجاز القرآن 4
20 سال قبل از تألیف نهج البلاغه 281 سال صدوق

كمال الدين

5
3 سال قبل از ولادت سید رضی. 356 سال ابوالفرج اصفهاني

اغاني

6
30 سال قبل از ولادت سید رضی 329 سال زجاجي

اماني

7
83 سال قبل از ولادت سید رضی. 276 سال ابن قتيبه الامامة والسياسة 8
20 سال قبل از تألیف نهج البلاغه. 280 سال ابوحیان توحیدی الامتناع والموانسه 9
80 سال قبل از ولادت سید رضی 279 سال بلاذری انساب الاشراف 10
5 سال قبل از تألیف نهج البلاغه 395 سال ابو هلال العسکری الاوائل 11
103 سال قبل از ولادت سید رضی 255 سال ابو عثمان الجاحظ البخلاء 12
63 قبل از ولادت سید رضی 296 سال ابن المعتز البديع 13
69 سال قبل از ولادت سید رضی 290 سال الصفار بصائر الدرجات 14
59 سال قبل از ولادت سید رضی 200 سال ابن الفقيه البلدان 15
103 سال قبل از ولادت سید رضی 255 سال الجاحظ البيان والتبيين 16
75 سال قبل از ولادت سید رضی 284 سال يعقوبي التاريخ 17
20 سال قبل تألیف نهج البلاغه 380 سال ابن شعبه حراني تحف العقول 18
20 سال تألیف نهج البلاغه 380 سال ابوحيان توحيدي البصائر والذخائر 19
59 سال قبل ولادت سید رضی 200 سال العباشي تفسير 20
19 سال قبل تألیف نهج البلاغه 381 سال صدوق توحيد 21
19 سال قبل تألیف نهج البلاغه 381 سال صدوق ثواب الاعمال 22
124 سال قبل ولادت سید رضی 225 سال مدائني الجمل 23
152 سال قبل ولادت سید رضی 207 سال واقدي الجمل 24
155 یا 152 سال قبل ولادت سید رضی 604 سال الكلبي جهرة الانساب 25
5 سال قبل تألیف نهج البلاغه 395 سال ابوهلال عسكري جهرة الامثال 26
52 سال قبل ولادت سید رضی 303 سال نسائي خصائص 27
76 سال قبل ولادت سید رضی 282 سال ابراهيم بن هلال ثقفي الخطب المعربات 28
263 سال قبل ولادت سید رضی 96 سال زيد بن وهب جهني خطب أميرالمؤمنين 29
202 سال قبل ولادت سید رضی 157 سال ابي مخفف بن سليم ازدي خطبة الزهراء لاميرالمؤمنين 30
152 سال قبل ولادت سید رضی 207 سال واقدي خطب أمير المؤمنين 31
157 سال قبل ولادت سید رضی 202 سال نصر بن مزاحم خطب علي 32
154 سال قبل ولادت سید رضی 205 سال ابومنذر الكلبي خطب علي 33
134 سال قبل ولادت سید رضی 225 سال المدائني خطب علي وكتبه الى عماله 34
49 سال قبل ولادت سید رضی 310 سال ابن الخالد الخراز الكوفي خطب اميرالمؤمنين 35
37 سال قبل تألیف نهج البلاغه 363 سال القاضي نعمان المصري خطب اميرالمؤمنين 36
37 سال قبل تألیف نهج البلاغه 363 سال القاضي نعمان المصري دعائم الاسلام 37
49 سال قبل ولادت سید رضی 210 سال الطبري دلائل الامامة 38
34 سال قبل از ولادت سيد رضي 325 سال الكليني روضة الكافي 39
18 سال قبل تألیف نهج البلاغ 382 سال ابن سعيد العسكري الزواجر والمواعظ 40
27 سال قبل ولادت سید رضی 332 سال الجلودي كتاب صفين 41
78 سال قبل ولادت سید رضی 281 سال ابراهيم بن الحسين المحدث كتاب صفين 42
157 سال قبل ولادت سید رضی 202 سال نصر بن مزاحم كتاب صفين 43
129 سال قبل ولادت سید رضی 230 سال ابن سعد الطبقات الكبرى 44
31 سال قبل ولادت سید رضی 328 سال ابن عبد ربه العقد الفريد 45
136 سال قبل ولادت سید رضی 223 سال ابن سلام غريب الحديث 46
83 سال قبل ولادت سید رضی 276 سال ابن قتيبه غريب الحديث 47
101 سال قبل ولادت سید رضی 258 سال المبرد الفاضل 48
45 سال قبل ولادت سید رضی 313 سال ابن اعثم المفتوح 49
80 سال قبل ولادت سید رضی 279 سال بلاذري فتوح البلدان 50
16 سال قبل از تألیف نهج البلاغه 283 سال التنوخي الفرج بعد الشدة 51
13 سال قبل ولادت سید رضی 286 سال ابوطالب المكي قوة القلب 52
73 سال قبل ولادت سید رضی 285 سال الازدي البصري الكامل 53
68 سال قبل ولادت سید رضی 291 سال الثعلب المجالس 54
85 سال قبل ولادت سید رضی 273 سال البرقي المحاسن 55
104 سال قبل ولادت سید رضی 255 سال الجاحظ المحاسن والاضداد 56
106 سال قبل ولادت سید رضی 256 سال الزهير بن بكاء الموفقيات 57
23 سال قبل ولادت سید رضی 377 سال المرزباني الموفق 58
119 سال قبل ولادت سید رض 240 سال ابوجعفر محمدبن عبدالله المعتزلي نقض العثمانية 59
28 سال قبل ولادت سید رضی 331 سال الجهشياري الوزراء والكتاب 60
9 سال قبل ولادت سید رضی 350 سال الكندي الولاة والقضاء 61
لینک ثابت
درباره : نهج البلاغه ,
بازدید : 219
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 24

آيت الله علامه محمدتقى جعفرى (ره) ( مترجم نهج البلاغه)

آيت الله علامه محمدتقى جعفرى (ره)

(1304- 1377)

آيت الله محمدتقي جعفري در سال 1304، در تبريز به دنيا آمد،وي تحصيلات ابتدايي را در دبستان اعتماد آغاز كرد، اما در كلاس پنجم به دليل فقر مالي ناگزير مدرسه را رها كرد و براي امرار معاش به كار مشغول شد.

پس از مدتي نيمي از روز را به كار پرداخت و نيمي ديگر را به تحصيل در مدرسه طالبيه مشغول شد.

او سپس براي ادامه تحصيل عازم تهران شد و از درس آيت‌الله شيخ محمدرضا تنكابني و همچنين ميرزا مهدي آشتياني كه در مدرسه مروي تشكيل مي‌شد، بهره‌ برد.

محمدتقي جعفري پس از تحصيل در تهران به قم رفت و بعد از يكسال و نيم اقامت در اين شهر در سال 1327 رهسپار نجف شد. در اين شهر وارد مدرسه صدر شد و درس خارج را شروع كرد.

وي از محضر آيات عظام شيخ محمدكاظم شيرازي، سيدابوالقاسم خوئي، سيد محمود شاهرودي، سيد محسن طباطبائي حكيم، سيدعبدالهادي شيرازي، سيدهادي ميلاني و سيدجمال گلپايگاني بهره‌هاي فراوان برد.

او دروس فلسفي و عرفاني را نزد شيخ صدراي قفقازي و شيخ مرتضي طالقاني فراگرفت و همزمان به مطالعه كتب علوم انساني پرداخت و با انديشه‌ها و معارف شرق و غرب آشنا شد.

پس از طي مراحل فوق به تدريس درس خارج و فقه و اصول به ويژه كتاب‌هاي مكاسب و كفايه پرداخت و قسمت‌هايي از تقريرات درسي آيت‌الله خوئي و آيت‌الله سيد عبدالهادي شيرازي را به رشته تحرير در‌آورد.

پس از 10 سال اقامت در نجف در سال 1337 عازم ايران شد و به خدمت آيت‌الله بروجردي رسيد. آيت‌الله بروجردي از وي خواست در قم بماند و به تدريس ادامه دهد اما آب شور قم به مزاج علامه سازگار نبود و وي ناچار شد قم را به سوي مشهد ترك كند.

علامه محمدتقي جعفري يك ‌سال در مشهد ماند و سپس رهسپار تهران شد و در مدرسه مروي به تدريس پرداخت.

وي درخواست آيات عظام شيخ محمدتقي آملي و سيد احمد خوانساري را براي عهده‌ داري مسئوليت امام‌ جماعت مسجد نپذيرفت و به كار تدريس و تحقيق و تأليف پرداخت.

بعدها با استاداني چون مرتضي مطهري، بديع‌الزمان فروزانفر و دكتر محمدابراهيم آيتي آشنا شد و مورد توجه و عنايت آنان قرار گرفت.

از ويژگي‌‌هاي علامه، تلاش مداوم ايشان براي اتصال حوزه و دانشگاه و علوم قديم و جديد بود. او به دليل آشنائي با زبان حوزويان و دانشگاهيان آثاري به يادگار گذاشت كه مورد توجه هر دو قشر قرار گرفت.

27 جلد كتاب در زمينه شرح و تفسير نهج‌البلاغه از آثار ارزشمند وي مي‌باشد.

نگارش شرح نهج البلاغه

استاد جعفرى در امتداد مطالعات خود به اين حقيقت پى‏برد كه نهج البلاغه به روابط چهارگانه انسان پرداخته است و با حالات و اشرافى كه اميرمؤمنان عليه‏السلام داشته از اين مباحث سخن به ميان آورده است، او همواره اين موضوع را مد نظر داشت ولى بر اثر اشتغالات علمى، پژوهش در نهج البلاغه را به تأخير مى‏انداخت تا اين كه روزى يكى از دوستانش در رؤيايى صادق، علامه امينى ـ صاحب كتاب الغدير ـ را مى‏بيند كه آن شخصيت در جايى نشسته و از وى مى‏پرسد: آيا جعفرى را مى‏شناسى؟ او پاسخ مى‏دهد: آرى، مرحوم امينى مى‏گويد: نامه‏اى به شما مى‏دهم تا تحويلش دهيد، آن فرد از علامه امينى سؤال مى‏كند: آيا اجازه دارم كه پاكت را باز كنم و از محتويات نامه با خبر شوم. صاحب الغدير مى‏گويد: اشكالى ندارد. دوست استاد جعفرى اظهار داشته است: چون نامه را گشودم و مشغول خواندن آن شدم مشاهده كردم كه نامه خيلى ملكوتى است، الفاظ به كلماتى كه ما در مكاتبات به كار مى‏بريم شباهت داشت ولى فروغى خاص در آنها ديده مى‏شد، آن دوست علامه جعفرى مى‏افزايد: با خواندن نامه در عالم رؤيا منقلب شدم بعد علامه امينى مرا خطاب قرار داد و گفت: به محمد تقى جعفرى سلام برسانيد و بگوييد ما كه به عالم برزخ آمده‏ايم ديگر نمى‏توانيم كارى بكنيم، ولى آقاى جعفرى كه در آن دنياست مى‏تواند شرح نهج البلاغه را شروع كند و به تأخير نيندازد .

از آن زمان استاد جعفرى بطور جدى مشغول نگارش شرح مذكور گشت و انگيزه اصليش اين بود كه در هر موردى كه اميرمؤمنان عليه‏السلام در مسايل مربوط به جهان بينى و انسان شناسى و امور اجتماعى وارد شده عبارات در سطح بسيار عالى است و با توجه به اين كه گوينده كلمات در نهايت اخلاص سخن گفته بايد به اين كتاب مراجعه كنيم. در حقيقت نسبت نهج البلاغه با كتابهايى كه افراد بشر درباره انسان نوشته‏اند نسبت معقول به محسوس است چنانكه خود حضرت به فرمايش خاتم رسل در ميان مردم چون معقول در ميان محسوس بود.(1)

در جاى ديگر مى‏گويد: از زحمات همه شارحين نهج البلاغه بايد قدردانى كرد، هر يك در جهتى كوشيده‏اند و تمام جهات لازم و مفيد است. آنچه من دوست داشته و مايلم در اين شرح پى‏گيرى كنم مشروح و تطبيقى بحث كردن است، بر اين باورم كه هر جا مطلب نياز به شرح و بحث دارد به قدر امكان و توانم بحث نمايم و يك حالت تطبيقى با مسالك و معارف ديگر به ويژه نظرات غربى داشته باشم تا با روشن شدن معارف نهج البلاغه اين خام انديشى را بزدايم كه بعضى خيال مى‏كنند به موازات پيشرفتهاى صنعتى، غرب در معارف نيز بر ما برترى دارد. البته نمى‏خواهم قدر و منزلت معارف انسانى ديگران را پايين آورم.

در اين مقايسه تا جايى كه روح مقدس اميرالمومنين عليه‏السلام يارى دهد در حدود مقدورات مى‏خواهم ذخاير گرانبهاى ما در معارف و علوم انسانى نمايان شود تا فكر استفاده و چگونگى بهره‏بردارى از آن برايمان مشخص گردد. (2) و چون در خصوص شرح نهج البلاغه از او مى‏پرسند چنين پاسخ مى‏دهد: در نهج البلاغه احساس مى‏كنم با شخصى طرف هستم كه رابطه مستقمى با خدا دارد. ـ ولى الله اعظم على ابن ابى‏طالب عليه‏السلام ـ و اعتقاد ما مبتنى بر دلايل قانع كننده‏اى است و آن اين كه على عليه‏السلام با يك فرد قابل مقايسه نمى‏باشد، بشر عادى اشتباهاتى دارد، ملاى رومى حتى گاهى از شدت هيجان تشبيهات ركيكى آورده است كه حالت استهجان دارد و نمى‏بايست يك مربى اين كار را بكند. اشتباهات ديگرى هم دارد ولى در نهج البلاغه با كتابى روبرو هستيم كه فوق كلام مخلوق و دون كلام خالق است، لذا كوشش و نيايش ما به خدا اين بود كه پروردگارا خطا نكنيم، اين ولى اعظم توست به ما محبت فرما كه همت پيدا كنيم و از خودمان شرمنده نشويم و بتوانيم به توضيح و تفسير جملات على عليه‏السلام دست بزنيم.

من خيلى كوچكترم و واقعا هيچ گونه لياقتى در خود نمى‏بينم كه اظهار نظر كنم در كلمات چه كسى دارم كار مى‏كنم. همين مقدار كه اطلاعات محدودى را براى توضيح و ذهن خوانندگان مى‏آورم تا بتوانند در حدودى با اين كلام آشنا شوند. واقعا مقاصد حقيقى اميرالمؤمنين عليه‏السلام را خود و خدايش مى‏داند و حتى كلماتى كه فرموده‏اند شايد درست بازگو كننده اين نباشد كه ما بين خود و پروردگارش چه مى‏گذشته و چه مفاهيمى را مطرح مى‏كرده است، كلمات هم بايد خودش تنزل بكند تا بيانگر روحيه اميرالمؤمنين عليه‏السلام باشد چه رسد كه ما بياييم آن را تفسير كنيم. (3)

معرفى اجمالى شرح نهج البلاغه:

علامه جعفرى در مجلد اول «ترجمه و تفسير نهج البلاغه» مقدماتى در خصوص اين كتاب و شخصيتى كه آن را پديد آورده است، مطرح كرده و از جلد دوم تفسير خطبه‏ها آغاز مى‏گردد و در هر جلدى چند خطبه ترجمه و شرح مى‏گردد، ابتدا متن خطبه را آورده، سپس آن را ترجمه نموده و سرانجام هر يك از اجزاى خطبه را شرح داده است.

هر كدام شارحين نهج البلاغه روش مخصوص خود داشته‏اند و بر جنبه‏هايى از اين اثر ثمين تأكيد كرده‏اند، ايشان به مناسبت هر موضوع آن را مورد بررسى قرار داده و به عنوان نمونه در جايى اگر لازم بوده از اسناد و مدارك خطبه صحبت شده و در مواقعى طرح مسائل تاريخى را مورد توجه قرار داده و در مواردى هم كه خطبه مشتمل بر مباحث كلامى و فلسفى بوده به تشريح اين قبيل مفاهيم پرداخته است.

اما آنچه بر اين تفسير حاكميت دارد و در واقع روح آن را نشان مى‏دهد اين است كه استاد جعفرى از زاويه انسان شناسى به نهج البلاغه نگريسته است، زيرا به عقيده وى موضوع انسان در اثر ياد شده خيلى اوج مى‏گيرد و بايد به بررسى اين موضوع پرداخت كه انسانهاى مزبور به حضرت على عليه‏السلام چه داده بودند كه تا اين حد به آنها پرداخته است و از آنها چه ديده است، اين افراد به جز معدودى بقيه او را آزرده ساخته‏اند، اما على عليه‏السلام از اوج به انسان مى‏نگرد، چه در قلمرو آن چنانكه هست و چه در قلمرويى كه بايد باشد و در اين دو عرصه حرف آخر را مى‏گويد.

از نكاتى كه اين نهج البلاغه پروژه معاصر بر آن تأكيد دارد اين است كه در موارد گوناگون آيات قرآنى را مطرح مى‏كند و مى‏خواهد خاطر نشان سازد كه مبناى سخنان نخستين امام و جانشين واپسين فرستاده الهى، آيات قرآنى و كلام وحى است. به بيان ديگر بنا دارد ارتباط نهج البلاغه را با قرآن مشخص كند و در برخى موارد خواننده احساس مى‏كند كه بيانات حضرت على عليه‏السلام تفسير آيه‏اى از قرآن مى‏باشد. همچنين در تفسير مذكور نگارنده آن به كارهاى موضوعى هم توجه داشته و مطالبى را كه با مفهومى خاص ارتباط دارد از جاهاى مختلف نهج البلاغه استخراج و جمع نموده و يكباره بررسى كرده است. براى مثال «علل سقوط تمدن‏ها» در يكى از مجلدات به تفصيل آمده است. يا مباحث انسان شناسى ذيل برخى خطبه‏ها تدوين شده‏اند . همچنين هر جا كه استاد جعفرى ديده است موضوعى بسيار اهميت دارد و امكان دارد كسى اين مجلدات را در اختيار نداشته باشد آن را بطور جداگانه انتشار داده است. آثارى چون «رساله شناخت» كه قريب ششصد صفحه مى‏باشد و نيز كتاب «حيات معقول» و رساله «انسان در مسير تصعيد حيات تكاملى» (4) چنين وضعى را دارند. با اين كار استاد علاوه بر تأمين احتياج مزبور، خواسته است تا اهميت موضوعات مورد بحث نهج البلاغه را بيان كند. در واقع اين موضوعات نخست در تفسير نهج البلاغه آمده‏اند و سپس به صورت مستقل چاپ شده‏اند. (5)

به عقيده اين متفكر والامقام نهج البلاغه اثر شخصيت بى‏نظيرى است كه با همه ابعاد و مشخصات انسان آشنايى داشته و از قله‏اى مرتفع به اين مخلوق نگريسته است. علامه جعفرى به چهار دليل دقيق‏ترين و كاملترين نوع انسان‏شناسى را منحصر به نهج البلاغه مى‏داند :

1ـ رابطه‏اى كه حضرت على عليه‏السلام با خود داشته هيچ فردى جز معصومين تا كنون با خود نداشته‏اند.

2ـ حوادث گوناگونى كه در طول حيات آن امام به سراغش آمده به گونه‏اى بود كه گويى جهان هستى و تاريخ بشرى نمونه همه حقايق و رويدادهايى را كه در نهاد و صور آن دو قلمرو بوده و خواهد بود، براى او نشان داده است.

3ـ تصفيه و تزكيه درونى على عليه‏السلام سبب شد تا او به برترين راه در شناسايى انسان نايل گردد.

4ـ آن حضرت احاطه‏اى دقيق بر قرآن كريم يعنى مهمترين كتاب انسان‏شناسى داشت. (6)

اواخر عمر و كار ناتمام

آن انديشمند والاگهر در اواخر عمر مشغول نگارش جلد بيست‏و هشتم ترجمه و شرح نهج البلاغه بود و آرزويى خاص داشت كه بتواند كار اين تفسير را به پايان برساند، چنانكه در هنگام معالجه و مبارزه با بيمارى سرطان كه به سراغش آمده بود مى‏گفت: قرار شده پس از بازگشت به تهران، دوستان اتاقى در شميرانات كه هواى بهترى دارد اجاره كنند تا بروم و در آنجا كه هواى مناسبترى دارد اين كارها را به جايى برسانم، آقا، اين نهج البلاغه عجب دريايى است، از نوجوانى و جوانى با اين كتاب انس داشته‏ام. (7)

اما گويا تفسير ايشان بر نهج البلاغه تا خطبه 185 (متجاوز از حدود يك سوم نهج البلاغه) بيشتر ادامه نيافت و نا تمام ماند، البته در سالهاى پايانى حيات دنيوى موفق گرديد اين كتاب گران سنگ را بطور كامل ترجمه كند. (8)

وفات

استاد محمدتقي جعفري فيلسوف و انديشمند بزرگ دنياي اسلام، 25 آبان سال 1377 در سن 73 سالگي، در اثر سكته مغزي در يكي از بيمارستان‌هاي لندن به ديار باقي شتافت.پيكر اين عالم فرزانه در جوار امام رضا (ع) به خاك سپرده شد.

پى نوشتها

(1)آفاق مرزبانى، ص 53 ـ .54
(2)مجله حوزه، شماره 19، ص .31
(3)ميراث ماندگار، ج 1 ص .111
(4)استاد جعفرى اين كتاب را به هنگام شرح و تفسير خطبه 83 نهج البلاغه به نگارش درآورده است.
(5)آفاق مرزبانى، ص 55 ـ .57
(6)نك: شناخت انسان در مسير تصعيد حيات تكاملى، محمد تقى جعفرى، ص .4
(7)نشريه آتيه شماره 192 سوم آذر سال 1377 هـ ش.
(8)ويژه نامه روزنامه رسالت، ص .10
لینک ثابت
درباره : نهج البلاغه ,
بازدید : 201
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 28

علامه عبدالحسين امينى ( مترجم نهج البلاغه )

علامه عبدالحسين امينى

ميلاد نور

زمين و آسمان تبريز نورباران بود، بوى گل محمدى در فضاى شهر پيچيده بود، بوى بهار مى‏آمد، تبريز در شبى رؤيايى به سر مى‏برد و صداى حمد، تهليل و تكبير از همه‏جا بلند بود؛ هزار و سيصدو بيست سال از هجرت رسول اكرم(ص) مى‏گذشت، كه «آقا ميرزا احمد» صاحب پسر شد. سر به خاك ساييد و طلوع آفتاب زندگى در خانه‏اش را سپاس نهاد. در كنار بستر كودك جاى گرفت، او را بغل كرد، بوسيد و بوييد. اشك شوق بسان مرواريدى بر گونه كودك غلتيد. جاذبه و نور سيماى طفل پدر را جذب كرده بود، چشم از رخ فرزند برنمى‏داشت. به ياد آن كه همه عمر مرادش بود، نام نوزاد را «عبدالحسين» نهاد تا در مسير «امامت»، «شهادت» و «ايثار» گام نهد . روزها گذشت، فرزند به دوره‏اى از زندگى رسيد كه مى‏توانست تعاليم پدر را به جان بپذيرد . او ديگر كمتر در انديشه بازى بود و بيشتر در عالم خيال سير مى‏كرد. مى‏خواست بداند، بياموزد و در هستى انديشه كند. نخست آموزشهاى مادر را فرا گرفت؛ آيات قرآنى و سوره‏هاى كوتاهى، كه با آهنگى الهى جانش را صيقل مى‏داد، بتدريج وى را براى گام نهادن در محفل علمى پدر آماده كرد. آقا ميرزا احمد در سال 1287 هجرى قمرى در قريه «سردها»، از نواحى تبريز، متولد شده بود. او از سال 1304 براى ادامه تحصيل به شهر آمده بعد از فراگيرى مقدمات در محضر درس علامه بزرگوار مرحوم حاج ميرزا اسدالله حضور يافت و به مرتبه‏اى از دانش‏پژوهى رسيد كه صلاحيت علمى‏اش از طرف زعيم بزرگوار حضرت آيت‏الله ميرزا على آقاى شيرازى و فقيه برجسته حاج ميرزا على ايروانى تأييد شد. علم و عمل از وى شخصيتى برجسته ساخته بود. حسن سيرت، وقار و پرهيزگارى‏اش زبانزد خاص و عام بود. (1) وى خود تربيت فرزندش را به عهده گرفت تا نيك پرورش يابد و در جمع دوستان پاكدل اهل بيت (ع) جاى گيرد. عبدالحسين به چنين پدرى افتخار مى‏كرد و خداى را سپاس مى‏گفت. او بزودى ادبيات فارسى و عربى، منطق، فقه و اصول را نزد پدر فرا گرفت و در سايه هدايت آن مجتهد فرزانه «الفيه ابن‏مالك» و اشعار برخى از بزرگان دين را حفظ كرد. از اولين شعرهايى كه پدر، فرزندش را به آموختن و حفظ آن تشويق كرد، شعرى از حضرت على(ع) بود. (2) عبدالحسين كتابهاى مختلفى در حديث و اعتقادات را نزد پدر خواند و از آنها بهره برد. او مسائل مشكل را با استاد در ميان مى‏نهاد و از درياى دانش او سيراب مى‏شد. اهتمام به قرآن و حديث، بخصوص نهج البلاغه، وى را عاشق امام على(ع) كرد، او با انديشه در گفتار امام(ع) درستى اين سخن گرانمايه را كه: «هيچ آيه‏اى در قرآن كريم نيست كه اول آن «يا ايها الذين آمنوا» باشد، مگر آنكه على ابن‏ابى‏طالب(ع) سردار، امير و شريف و اول مخاطبان آن آيه است.» (3) با جانش دريافت. قرآن و نهج‏البلاغه براى اين محصل جوان دو كتاب گرانقدر بود. وى اين دو كتاب را بارها مطالعه كرده، در معانى آن دقيق شده بود. گاه هنگام مطالعه اين كتابها مى‏گريست، اشك بر گونه‏اش جارى و چون درى گرانمايه در سينه‏اش نهان مى‏شد. جدش «مولا نجفعلى» مشهور به «امين الشرع» از اهالى آذربايجان بود، كه در سال 1257 هجرى قمرى متولد شده و خويشتن را به علم، ادب، پاكى و پرهيزكارى آراسته بود. آن بزرگ از شيفتگان گردآورى آثار ائمه اطهار(ع) شمرده مى‏شد و چون از ادب فارسى و تركى بهره وافر داشت، قصايدى چند به اين دو زبان سروده بود. خانواده عبدالحسين، به خاطر شهرت جدش، «امينى» شهرت يافت (4) و عبدالحسين راه جدش را در پيش گرفت تا امين شرع و مدافع اسلام ناب محمدى(ص) باشد.

قيام سرو

شيخ محمد خيابانى در 1299 ش. عليه استعمار شوم انگليس قيام كرد و به شهادت رسيد. عبدالحسين، كه چهارده سال داشت و با سخنان و انديشه شيخ آشنا بود، چون ديگر دوستدارانش عزا گرفت و از پدر آموخت كه پس از قيام و شهادت بايد با مكتب دعا، فرهنگ سياسى ـ اجتماعى اسلام را در جامعه نشر داد.

هجرت عشق

سال 1342 هجرى بود. عبدالحسين بيست و دو سال در سايه رفتار و گفتار پدر با اسلام و قرآن آشنا شده، از محضر بزرگانى چون جناب حاج سيد محمد، مؤلف «مصباح السالكين» مشهور به «مولانا» و جناب حاج سيد مرتضى خسروشاهى، صاحب «اهداء الحقير در معنى حديث غدير»، و جناب شيخ حسين، مؤلف «هدية الانام» بهره‏هاى علمى برده بود. عشق به امام على(ع) و علاقه به تحصيلات عالى آتش اشتياق به نجف را در جانش شعله‏ور ساخت . بنابر اين هدفش را با پدر در ميان نهاد. پدر بر قامت برومند فرزند نگريست و با ديدگانى اشك‏بار به وى پاسخ مثبت داد. ميرزا احمد از نداى امام آگاه بود و از جاذبه على(ع) حكايات فراوان به خاطر داشت. چگونه مى‏توانست عاشق را از معشوق دور نگاه دارد؟ پدر لذت ديدار و همنوايى با فرزند را از دل شست و وى را به امام على(ع) و فرزندش امام حسين(ع) بخشيد . عبدالحسين هواخواه على(ع) بود و خود مى‏دانست كه على(ع) او را به شهر خويش فرا خوانده است. از اينرو ملامت سرزنشگران و كوردلان را به هيچ انگاشت و زير لب چنين زمزمه كرد : ملك در سجده آدم، زمين بوس تو نيت كرد 
كه در حسن تو لطفى ديد بيش از حد انسانى شهر نجف از عصر شيخ طوسى مهد علم و تقوا بود، دانشگاه بزرگ عالم تشيع به شمار مى‏آمد و براى تحصيل مناسب بود. عبدالحسين مى‏خواست با تحصيل در اين پايگاه اهل بيت(ع) به جهاد علمى پرداخته، عالمى فريادگر شود و مسير حق را تداوم بخشد. از اين رو در درس حضرات آيات : سيد محمد فيروزآبادى (متوفى 1345 ه. ق) و سيد ابوتراب خوانسارى (متوفى 1346ه. ق) حاضر شد.

سپاه شقايق

«علمدار غدير» روزگارى به شهر على بن‏ابى‏طالب(ع) وارد شد كه امپراطورى عثمانى از هم پاشيده، عراق به دست انگليسيهاى ناپاك افتاده بود. او كه هنوز شهداى انقلاب مشروطيت را به خاطر داشت، در صدد برآمد تا با ياد شهيدان راه فضيلت امت متفرق اسلامى را به وحدت و اخوت اسلامى دعوت كند؛ چرا كه خون شهيدان رايج‏ترين سكه تاريخ بشريت در راه آزادى و استقلال امت اسلامى است؛ اين سكه طلايى نه در ضرابخانه‏هاى آزاديخواهان، بلكه در ضرابخانه‏هاى مستبدان به نفع امت اسلام زده شده است. علامه امينى زندگى شهداى راه حق و فضيلت را اولين تأليف خويش قرار داد تا با جمع‏آورى گلهاى بوستان فضيلت، امت اسلامى را به سمت آرمان بزرگ پيامبر رحمت(ص) سوق دهد؛ آرمان والايى كه براى تحقق آن رادمردان بسيارى وضوى خون ساخته، در محراب عشق به نماز ايستادند. علامه امينى در اولين تأليف خويش ابداع و ابتكارى به كار برد كه پيش از آن كسى بدان دست نيافته بود. او با تأليف «شهداء الفضيلة» گوى سبقت از همگان ربوده، و بر گذشتگان و معاصرانش برترى يافت. علامه براى نگارش اين اثر، بار سفر بسته با رنج بسيار كتابخانه‏هاى ايران و عراق را مورد بررسى قرار داد و در كتابهاى خطى كمياب دنبال مردانى گشت كه در راه حق شهيد شده‏اند. او پس از سالها تحقيق اين اثر را به جامعه عرضه كرد و به عنوان مجاهدى نستوه زبانزد خاص و عام شد.برخى از دانشمندان اسلامى كه با تقريظهاى خود اين اثر جاودانه را ستودند، عبارتند از: .1 بزرگ مرجع شيعه حضرت آيت‏الله سيد ابوالحسن اصفهانى .2 حضرت آيت‏الله العظمى حاج آقا حسين طباطبايى قمى. .3 حضرت آيت‏الله شيخ محمد حسين غروى اصفهانى. .4 حضرت علامه محقق شيخ آقا بزرگ تهرانى. علامه امينى، با «شهداء الفضيلة» زندگينامه صد و سى تن از علماى دين و پيروان اهل بيت (ع) را، از قرن چهارم تا چهاردهم، به رشته تحرير درآورد تا امت اسلامى همچنان سرفراز و استوار در مقابل فتنه‏هاى دشمنان ايستادگى كند. زمانى كه استعمارگران با به راه انداختن جنگهاى جهانى در صدد برآمدند ملل اسلامى را مورد تجاوز قرار داده، مستعمره خويش سازند، امينى با تأليف شريف «شهدا الفضيلة» بزرگ اسوه‏هاى شجاعت و ايثار را در مقابل ديدگان مردم غيور مسلمان قرار داد و آنان را به پايدارى و استقامت فرا خواند.

غواص بحر

معانى محدث، مفسر، فيلسوف، متكلم و فقيه امين شيعه پس از «شهداء الفضيلة» به تحقيقات دامنه‏دارى دست زد. او بر آن بود فلسفه سياسى اسلام را براى مردم كوچه و بازار هم قابل فهم كند، پس به كوشش فزونتر پرداخت و با تحقيق و تعليق بر كتاب «كامل الزيارات» ابن قولويه قمى، كه از مشايخ شيعه به شمار مى‏رود، معتبرترين متون زيارات را در اختيار امت اسلامى قرار داد. او همچنين با تأليف «أدب الزائر لمن يمم الحائر»، كه شرح آداب زيارت حضرت امام حسين(ع) است، فلسفه زيارت را بيان كرد. علاوه بر اين شيخ مصلح عبدالحسين امينى، كه سالها در مكتب درس استادان بزرگ نشسته، فقه، اصول، فلسفه و كلام اسلامى را فرا گرفته بود، «ثمرات الاسفار» را در دو جلد فراهم آورد و بر «رسائل» و «مكاسب» شيخ اعظم انصارى حاشيه نوشت. رساله‏اى در باره نيت، رساله‏اى در علم «دراية الحديث» و «رساله‏اى در بيان حقيقت زيارت»، در پاسخ به برخى از علماى پاكستان از ديگر آثار علامه امينى در اين دوره است. او با تأليفات گرانقدر خويش بنيه علمى خود را در برابر چشم معاصران قرار داد، از حضرات آيات عظام: سيد ابوالحسن اصفهانى، ميرزا محمد حسين نائينى، شيخ عبدالكريم حائرى و شيخ محمد حسين كمپانى اصفهانى، اجازه اجتهاد دريافت كرد و به زادگاهش تبريز بازگشت تا «امين الشرع» ديار خويش باشد. اما دلش ديگر بار آهنگ نجف كرد. او در اين دوره رو به قرآن كريم آورد تا راه سعادت بشر را از كتاب الهى استخراج كند . شاگرد مكتب وحى آيات 172 و 180 سوره اعراف، 7 واقعه و 11 مؤمن را برمى‏گزيند و به تفسير آن پرداخت. آنگاه «العترة الطاهرة فى الكتاب العزيز» را نگاشت و حق اولويت و مولويت خاندان رسالت را تبيين كرد.

شهر آرمانى غدير

تأليف رسالات گوناگون جان شيفته امين شريعت را خشنود ساخت، پس تصميم گرفت مدينه فاضله اسلامى را به امت اسلامى عرضه كند و داستان سال دهم هجرت رادر خاطره‏ها زنده سازد. زمانى كه استعمارگران با حيله‏هاى خاص خود امپراطورى عثمانى را از بين بردند، او چنان انديشيد كه هرگز نبايد به دولت‏هاى غارتگر اجازه داد جايگزين دولت به ظاهر اسلامى عثمانى شوند در ديدگاه او بهتر آن بود كه امت اسلام، پس از زوال دولت‏623 ساله عثمانى و چشيدن تلخى‏هاى بسيار، نظام مدينه فاضله اسلامى را ـ كه در آن اصل بنيادى غدير مطرح است. ـ تجربه كند، نظامى كه پيامبر(ص) جز به آن سفارش نفرموده است. علامه امينى با تأليف «الغدير» خاطرات عصر نبوى را تجديد كرد؛ عصرى كه سرورى از آن امت قرآنى بود، رسول اكرم(ص) رهبرى آن را بر عهده داشت و خود على بن‏ابى‏طالب(ع) را جانشين خويش قرار داد. امينى، احياگر سنت نبوى، با «الغدير» جلوه‏هاى شوكت و عظمت امت اسلامى را در خاطره‏ها زنده كرد و اصل اصيل و محور حكومت قرآنى، غدير خم، را يادآور شد. دكتر سيد جعفر شهيدى ـ كه خود در نجف و تهران از ياران آن فرزانه بود، نقل مى‏كند كه، روزى علامه امينى به من گفت: «براى تأليف «الغدير» ده هزار جلد كتاب خوانده‏ام.» وى در ادامه مى‏گويد: «او مردى گزافه‏گو نبود. وقتى مى‏گفت كتابى را خوانده‏ام، بدرستى خوانده و در ذهن سپرده و از آن يادداشت برداشته بود.» (5) احياگر مدينه فاضله قرآنى، به يارى كتاب خدا، حديث و شعر، مبانى فلسفه سياسى اسلام را به جهانيان ابلاغ كرد. او نه تنها با رجوع به قرآن و سنت و رعايت موازين «سند شناسى» و «نقد حديث» حقايق غير قابل انكارى را در برابر چشم امت اسلامى قرار داد و مسأله اختلاف اهل يك كتاب و قبله را از ميان برداشت، بلكه جهانيان را به اين مسأله واقف ساخت كه امامت و رهبرى از مبانى اصيل اسلامى است. غواص غدير با نقد آثار و تأليفات كسانى چون «ابن تميمه»، «آلوسى»، «قصيمى» و «رشيد رضا» در صدد برآمد نهال وحدت و اخوت اسلامى را در دل مسلمانان بكارد. وى در پى اسناد حديث غدير بيست و چهار كتاب تاريخى، بيست و هفت محدث، چهارده مفسر قرآن و هفت متكلم مسلمان را مى‏يابد كه به نقل حديث غدير پرداخته‏اند. آنگاه گروهى از صحابه پيامبر(ص) را، كه راوى حديث غدير شمرده مى‏شوند، به ترتيب حروف الفبا ذكر مى‏كند. او در بخش راويان اوليه حديث غدير به نام حدود ده تن از اصحاب رسول خدا(ص) و هشتاد و چهار «تابعى» اشاره مى‏كند . سپس طبقات دانشوران راوى حديث غدير را برمى‏شمارد. و از 360 دانشمند نام مى‏برد. البته «الغدير» تنها گنجينه راويان غدير نيست در اين كتاب نورانى آيات الهى و متن روايات بسيار يافت مى‏شود؛ آيات و رواياتى كه بايد آنها را كليد ورود به شهر نيكبختى جاودان دانست . متون هدايتگرى كه آيات شريف تبليغ (6) اكمال دين (7) و ولايت (8) از سوره مائده، آيات سوره معارج، (9) سوره هل أتى (10) و روايات گرانقدر غدير و ولايت، أخا، منزلت، ثقلين، تبليغ، انذار العشيرة، ردالشمس، سد الابواب، على مع الحق و ان عليا اول من اسلم... تنها بخشى از آن شمرده مى‏شود. او براى نگارش اين كتاب به دورترين سرزمينها مسافرت كرد و كتابهاى بسيارى را مورد بررسى قرار داد. نام بخشى از كتابخانه‏هايى كه آن بزرگوار در تأليف الغدير در آنها به تحقيق پرداخته و تعداد كتابهايشان چنين است: كتابخانه ناصريه، 000/30 جلد كتاب ،لكنهو كتابخانه مدرسة الواعظين 000/20 جلد كتاب، لكنهو. كتابخانه سلطان المدارس 000/5 جلد كتاب، لكنهو كتابخانه ممتاز العلماء، 000/18 جلد كتاب، لكنهو كتابخانه فرنگى محل، 000/9 جلد كتاب، لكهنو كتابخانه ندوة العلماء، 000/60 جلد كتاب، لكنهو كتابخانه اميرالدوله 000/110 جلد كتاب لكنهو كتابخانه دانشگاه اسلامى عليگره، 000/500 جلد كتاب، عليگره كتابخانه عمومى رظلا، ـ، رامپور كتابخانه خدابخش، 000/50 جلد كتاب، پتنه كتابخانه عمومى دانشگاه عثمانى، 000/111 جلدكتاب، حيدرآباد كتابخانه عمومى آصفيه، 000/125 جلد كتاب، حيدرآباد كتابخانه سالار جنگ 000/52 جلد كتاب حيدرآباد علامه نستوه پس از بررسى اسناد حديث غدير و اثبات اين واقعه مهم عصر نبوى، شاعران چهارده قرن را، كه از سفره قرآن توشه برداشته‏اند، به شهادت آورد تا هم از نام‏آوران و مبارزان مكتب ارجمند علوى ياد كرده باشد و هم فضايل امام على(ع)، وصى حضرت رسول اكرم(ص)، را به اثبات رساند. وى ادبيات متعهد شيعى را يكى ديگر از حجتهاى واقعه غدير دانست و براى فراهم آوردن شعر بزرگ‏مردان فضيلت سالها تلاش كرد تا علاوه بر گردآورى شعر حماسه‏سرايان غدير، اشتباهات عمدى محققين مغرض را بر ملا سازد. در سال 1324 ش چاپ اول كتاب الغدير در نجف آغاز شد و تا نه جلد آن به چاپ رسيده، و در سراسر جهان منتشر شد. با انتشار كتاب گرانمايه «الغدير» سيل نامه‏ها و ستايشهاى دانشمندان بزرگ مسلمان و برخى از حكام كشورهاى اسلامى به سوى دانشمند فرزانه به حركت درآمد. نكته مهمى كه در تمام ستايشها به چشم مى‏خورد، پذيرش غدير به عنوان محور حركت اسلامى و بنيان حكومت اسلامى بود. پادشاهان فرصت‏طلب در صدد بودند از اين جنبش دينى به نفع خود بهره گيرند، ولى دانشمندان از جايگاهى بى‏غرضانه به مسأله مى‏انديشيدند و در حقيقت، بعد از قرنها به راهنمايى مصلح بزرگ حضرت علامه امينى، زنجير متصل به وحى را يافته بودند. شيخ محمد سعيد دحدوح از دانشمندان محقق و امام جمعه و جماعت «اريحا»، منقطه‏اى در نواحى حلب در نامه اديبانه‏اش به مؤلف «الغدير» چنين نوشت: «آقاى من! كتاب «الغدير» را دريافت كردم و آن را مورد مطالعه قرار دادم... قبل از آنكه در امواج انبوه معانى آن وارد شوم نيروى فكر و انديشه‏ام در آن شناور گشت و شمه‏اى از آن را با ذائقه روحى خويش چشيدم. احساس نمودم كه اين همان يگانه سرچشمه و منبع آب گوارائيست كه هرگز دگرگون نشود. اين منبع جوشان معانى از آب باران صاف‏تر و گواراتر و از مشك خوشبوتر است...». (11)

بوستان هدايت

صاحب الغدير در سال 1373 هجرى قمرى، هشت سال پس از انتشار نخستين جلد الغدير، كتابخانه‏اى بنياد نهاد، آن را «مكتبة الامام اميرالمؤمنين(ع)» ناميد و در روز عيد غدير افتتاح كرد . فعاليت اين كتابخانه با 42000 جلد كتاب خطى و چاپى آغاز شد. براى غنى ساختن اين كتابخانه نسخه‏هاى خطى بسيار از كتابخانه‏هاى معتبر جهان تهيه شد.

بايست‏هاى جهان تشيع

علامه مصلح با جهان تشيع و تاريخ پرفراز و نشيب آن آشنايى كامل داشت. او به مقدار هر حرفى از كتاب الغدير تجربه اندوخته بود و نانوشته‏هايى داشت كه بايد در جامعه پياده مى‏شد، تا نظام اجتماعى، نظام الهى شود. زمانى كه علامه امينى از دفتر تبليغات اسلامى قم ـ دارالتبليغ ـ ديدن كرد و برنامه‏هاى آن مؤسسه در اختيارش قرار گرفت، فرمود: «بايد درسى تحت عنوان «ولايت» غير از آنچه كه در درس علم كلام و اعتقادات مطرح مى‏شود، به طلاب آموزش داده شود.» (12) اين سخن، ژرف‏نگرى آن مصلح اجتماعى را نشان مى‏دهد. علامه امينى براى احياى فلسفه سياسى اسلام تدريس «ولايت» را امرى ضرورى مى‏دانست و آموزش آن در محدوده كتب كلامى را كافى نمى‏ديد. او با مشكلات تأليف و نشر كتاب آشنا بود و در اين انديشه بود تا با تأسيس «دار التأليف» (خانه نويسندگان) رفاه مورد نياز محققين را فراهم آورد تا نويسندگان بى هيچ آشفتگى خيال به تحقيق و تأليف مشغول شوند. آن بزرگوار همچنين هنگام تأليف الغدير نشريات بسيارى ديده بود كه در باره اسلام سخن گفته بودند. حجم گسترده اين نشريات او را در اين انديشه فرو برد كه با تأسيس مجمعى اين نشريات را گردآورى كرده، مورد ارزيابى قرار دهد. حضرت علامه امينى با بحثهاى عميق علمى و كاوشگرانه پيرامون امامت و ولايت از نخستين متفكران اسلامى بود كه به «ولايت فقيه» در عصر غيبت رسيد و بحث و درس اختصاصى پيرامون آن را امرى لازم و ضرورى دانست. او حكومت را از آن ولى فقيه به شمار مى‏آورد و مى‏گفت : «ديگران غاصبند و اين مقام، حق مسلم آن فريادگر [امام خمينى ـ ره ـ] است.» (13) و در جاى ديگر به صراحت بنيانگذار جمهورى اسلامى را ستود و گفت: «الامام الخمينى ذخيرة الله للشيعة.» «امام خمينى ذخيره خدا براى جهان تشيع است.» او از طلوع فجر صادق خبر داشت و از رسالتى كه بر دوش مجدد قرن نهاده شده بود آگاه بود؛ از اين رو شاگردى چون حضرت نواب صفوى را تربيت كرد تا حكومت علوى را فرياد زند و پايه‏هاى حكومت غاصبان را به لرزه افكند. (14)

نماز آخر

تلاش بى‏پايان، معمار مدينه غدير را در بيمارى فرو برد؛ بيمارى و ضعفى كه بتدريج فزونى يافت و او را از كوشش علمى باز داشت. بيمارى و بسترى شدن علامه حدود دو سال به طول انجاميد و حتى درمانهاى خارج از كشور نيز مفيد واقع نشد. سرانجام در نيمروز جمعه 12 تيرماه 1349 برابر 28 ربيع الثانى 1390 ق، آيتى از آيات الهى و عاشقى از عاشقان ولايت، جهان خاكى را بدرود گفت. وى، كه همواره در نماز بود و جز به عبادت خداى كعبه و خدمت به مولود آن نمى‏انديشيد، در شصت و هشت‏سالگى از دنيا رفت و جهانى را در غم ارتحال خويش فرو برد . و به راستى الغدير وى، چراغ خانه دلها و مشعل هدايت امت اسلامى فروزان باقى ماند.

پى‏نوشتها:

1ـ الغدير، علامه امينى، ترجمه...، ج 1، ص .156 2ـ همان، ج 2، ص 25؛ ترجمه الغدير، ج 3، ص 43 و .44 3ـ اعتقادات، شيخ صدوق، ص .110 4ـ الغدير، ج 1، ص 154؛ شهداء الفضيلة، علامه امينى، ص .7 5ـ «شهداء الفضيلة»، مقدمه شيخ محمد خليل الدين عاملى، ص .4 6ـ انديشه‏اصلاحى در نهضتهاى اسلامى، محمد جواد صاحبى، ص 208 و .209 7ـ مائده، .67 8ـ مائده، .5 9ـ معارج، 3 ـ .1 10ـ مائده، .55 11ـ حماسه غدير، محمد رضا حكيمى، ص .480 12ـ الغدير، ترجمه، ج 1، ص 16 و .17 13ـ به نقل از استاد جواد محدثى از حضرت آيت‏الله مكارم شيرازى. 14ـ فرياد روزها، محمد رضا حكيمى، ص .24   مأخذ: مجله كوثر سال اول شماره دوم ص 42 سيد عليرضا سيدكبارى
لینک ثابت
درباره : نهج البلاغه ,
بازدید : 193
امتیاز : نتیجه : 2 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 32

محمد مهدى فولادوند(ره) ( مترجم نهج البلاغه )

محمد مهدى فولادوند(ره)
(1299-1387)

محمد مهدى فولادوند نويسنده، مترجم، قرآن‌پژوه و اديب ايرانى، نوه آيت‌الله العظمى حاجى آقا محسن اراکى و فرزند مرحوم حسين بختيارى، اول دى سال 1299 هجرى شمسى در اراک متولد شد.

وى در سن 12 سالگى به تهران آمد و در سال 1318 از مدرسه دارالفنون تهران ديپلم ادبى گرفت و براي ادامه تحصيل به دانشکده حقوق دانشگاه تهران رفت.

فولادوند در شهريور 1329 عازم فرانسه شد و درمدت 14سال در پاريس در دانشگاه سوربن در رشته ادبيات، هنر، فلسفه و زبان شناسى عرب تحصيل كرد و رساله دکترى خود را که درباره عمر خيام بود در خارج از دانشگاه چاپ كرد.

وي در سال 1344 شمسى به عنوان عضو دائمى انجمن نويسندگان فرانسه‌زبان و عضو وابسته انجمن شعراى فرانسه برگزيده شد. در آبان سال 1344 شمسى به تهران بازگشت و در اکثر دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالى کشور از جمله هنرکده هنرهاى دراماتيک و هنرهاى زيباى تهران و مدرسه عالى ادبيات و زبان‌هاى خارجه علوم تربيتى به تدريس دروس مختلف فسلفه، زيبا‌شناسى ، ادبيات‌فرانسه، تاريخ مذاهب، فرهنگ و تمدن پرداخت.

در سال 1324قديمى ترين انجمن فسلفى توسط وي در تهران تشکيل شد. وى يکى از اعضاى برجسته انجمن فلسفى ايران و علوم انسانى (وابسته به يونسکو) بود.

فولادوند ضمن آشنايى عميق و تسلط وافر بر زبان‌هاى فرانسه و عربى و آشنايى با زبان انگليسى و مقدمات چند زبان ديگر اروپايى، داراى مجموعه آثارى بيش از 40 مجلد کتاب است.

ترجمه قرآن کريم وى به زبان فارسى جزء ممتازترين ترجمه‌هاى 50 سال اخير معرفى شده و جايزه و 5 لوح تقدير بدست آورد. آثار فرانسه وي مورد تقدير ژنرال دوگل، شوايستر، فرانسوا مورياک، هانرى، دمتنرلان، ژان ککتو و آکادمى هاى فرانسه، سوئيس و کانادا واقع شده است.

وي در زبان فارسي به مهدا تخلص دارد و ديوان اشعار فارسى او به حدود بيست هزار بيت و به زبان فرانسه هفتصد صفحه مي‌رسد. فولادوند در كتابى كه چندين دهه قبل درباره خيام نوشته بود مقبره اين شاعر را به كلاهك‌هاى چاه‌هاى نفت تشبيه كرد و معتقد بود مزار بسيارى از شاعران و نويسندگان در ايران به لحاظ زيبايى شناسى جذاب نيستند.

محمدمهدي فولادوند در چند سال آخر زندگي، بر اثر سکته‌ مغزي قدرت تکلم و نيروي حافظه خود را از دست داده بود. وي 15 مرداد 1387 به علت كهولت سن درگذشت.

برخي از آثار محمدمهدي فولادوند:

ترجمه رباعيات عمرخيام،1960 (به فرانسه)

منتخب اشعار و نوشته‌هاى فرانسه، 1963 (به فرانسه)

در جست و جوى زيبايى (به فرانسه)

سنفونى ها (به فرانسه)

زن در انديشه خدا

نخستين درس زيبايى شناسى

چگونه قرآن را به فارسى ترجمه کنيم

رهايى از گمراهى

ترجمه کتاب الحدود ابن‌سينا

انسان مسوول و تاريخ‌ساز، ترجمه از عربى

آفرينش هنرى در قرآن

از ژرفاى قرآن

قرآن و نسل امروز

نقدى بر مارکس

خدا را ديدم، ترجمه از عربى

سفرى از شک تا ايمان، ترجمه از عربى

ترجمه برخى از ادعيه و دعاى کميل به فرانسه و فارسى

فرهنگ فرانسه به فارسى

ترجمه قرآن به فارسى (ترجمه دقيق)

صلح و شمشير ،حمايت از صلح و همزيستى مسالمت آميز (به فرانسه)

ترجمه دقيق مادام بووارى

حافظ دلها

اپراى آفرينش، به 5 زبان

ترجمه دعاى کميل (به فرانسه)

در حريم نور، 2جلد

پيشواى چهره برخاک سايندگان (ترجمه صحيفه سجاديه)

خيام شناسى

ترجمه جديد نهج البلاغه

حافظ در آستان وحى

ترجمه تئاتر در ايران(به فرانسه)

وفات

دکتر محمد مهدى فولادوند مترجم قرآن، نهج‌البلاغه و صحيفه سجاديه در سن 88 سالگى در مرداد ماه 1387 به رحمت ايزدى پيوست .

لینک ثابت
درباره : نهج البلاغه ,
بازدید : 218
امتیاز : نتیجه : 2 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 18

آيت الله سيد على نقى فيض‌ الاسلام (ره) ( مترجم نهج البلاغه )

آيت الله سيد على نقى فيض‌ الاسلام (ره)

سيد علي‌نقى فيض الاسلام در سال ۱۲۸۴ در خانواده‌اى روحانى در سده، اصفهان به دنيا آمد. نزد پدرش سيد غياث‌الدين، نخست به اصفهان سپس به تهران و پس از به مشهد براى پيگيرى تحصيلات سفر کرد.

پس از طى مراحل سطح به نجف مهاجرت کرد و پس از ساليانى تحصيل و کوشش به درجه اجتهاد رسيد.

تأييد علمى

او مترجم قرآن و نهج البلاغه و از عالمان بزرگى اجازه اجتهاد کسب نمود، از جمله:

سيد ابوالحسن اصفهانى

آقا ضياءالدين عراقى

شيخ محمدکاظم شيرازى

شيخ عباس قمى

اجازات او حاکى از درجه ورتبه علمى والاى او دارد.

آثار

ترجمه و تفسير قرآن ترجمه نهج البلاغه ترجمه صحيفه سجاديه.

ترجمه و شرح نهج البلاغه

فيض الاسلام با توجه به اشتياقى که به ساحت مقدس اميرمؤمنان و نهج البلاغه داشت و از سوى ديگر، احساس مى کرد عامه فارسى زبان از گوهرهاى اين اقيانوس حکمت و معرفت بى بهره اند، تصميم گرفت اين اثر گران قدر را به جامعه فارسى زبان معرفى کند. وى در مقدمه اين اثر مى نويسد: «از عصر سيد رضى مؤلف نهج البلاغه تا روزگار ما، جز علما و خواص از مردم، کسى نمى دانست که اين کتاب، جامعِ همه حقايق دين مقدس اسلام و مذهب شريف جعفرى بوده و افراد بشر را به سيادت و سعادت جاودانى راهنماست. تا اينکه خداوند عزوجل به اين بنده توفيق عطا فرموده، اين کتاب مکرم را در مدت بيش از شش سال در شش جزء ترجمه کرده و همه مسائل آن را با اختصار و ساده و روان که همه بهره مند گردند، شرح دادم و در دسترس جهانيان گذاشتم تا اينکه همگان به عظمت آن آشنا شدند». 

ترجمه نهج البلاغه

نام فيض الاسلام با نهج البلاغه آميخته است به طورى که نهج البلاغه فارسى به نهج البلاغه فيض الاسلام مشهور شد و اين سعادت براى هميشه در تاريخ به نام ايشان ثبت گرديد بسيارى از انديشمندان و شخصيت هاى علمى و فرهنگى بر اين خدمت بزرگ ايشان آفرين گفته اند و تا کنون بيش از يک ميليون نسخه از آن به چاپ رسيده است.

وى در ديباچه جزء اول ترجمه خود از آشنايى اش با نهج البلاغه چنين مى نويسد:

از سال هاى دراز اين کتاب مقدس مورد مطالعه اين بنده بود، روز به روز شوقم به خواندن و انديشه در آن زياد تر مى شد، گويا چيزى نمى ديدم مگر کتاب نهج البلاغه و سخنى نمى شنيدم مگر فرمايش هاى امير المؤمنين على ـ عليه السلام ـ و هرگاه با فضلا و دانشمندان ملاقاتى پيش مى آمد، قبل از شروع به هر سخن، در باب عظمت و بزرگى نهج البلاغه سخن گفته به آنان يادآورى مى نمودم که سيد شريف رضى ـ رحمه الله عليه ـ يکى از شاهکار هاى تأليف را در اين کتاب به کار برده ... و گاهى در بعضى از مجالس دينى و مذهبى پاره اى از کلمات اين کتاب را خوانده و معناى آن را بيان مى کردم، شنوندگان به شگفت آمده مى گفتند اگر علما و رجال دينى ترجمه فرمايش هاى امام على ـ عليه السلام ـ را در کتاب نهج البلاغه به طورى که در خور فهم هر فارسى زبان باشد، نوشته بودند همه از آن بهره مند مى شدند ... بنابر اين بر نگارنده واجب شد که دست از هر کار بردارم (حتى از ترجمه و تفسير قرآن کريم که از مدتى به نوشتن آن مشغول بوده براى اتمام آن سعى و کوشش بسيار داشتم) و اين کتاب جليل را به زبان فارسى سليس و روان ترجمه نموده ...

گفته شده که تنها جمع آورى مدارک و ياد داشت بردارى ترجمه و شرح او بر نهج البلاغه مدت هفده سال طول کشيد و تحرير آن در شش سال يعنى از (1365 هـ . ق. تا 1371 هـ . ق) انجام پذيرفته است.

مرحوم فيض الاسلام در پايان تأليف، ترجمه و شرح نهج البلاغه بيانيه بسيار مهمى تحت عنوان «چاره نگرانى امروزه مردم دنيا» آن هم در آن روزگار خفقان صادر مى کند و همگان را به نهج البلاغه و ولايت علوى که همان ولايت خداوند در تمام شئون زندگى است دعوت مى کند. گرچه از آن روزها، سال ها گذشته است؛ اما به يقين مى توان يافت که اين روزها، زندگى فرهنگى، سياسى و اجتماعى بشر بيش از هر زمان ديگر نيازمند چنين دعوتى است. آن چه او در بيش از پنجاه سال پيش نوشته و فرياد کرده است امروز سخن دل هزاران انديشمند دلسوز دنياى اسلام است.

منشور بازگشت به نهج البلاغه را که فيض الاسلام در روزهاى سياه سلطه نوشت، با هم مى خوانيم:

چاره نگرانى امروزه مردم دنيا

همه پريشانند و در فکر علاج، لکن چاره را نمى دانند، تنها رهاننده بشر از پريشانى به دقت خواندن و عمل به فرمايش هاى حضرت امير المومنين ـ عليه السلام ـ در نهج البلاغه است که همه نگرانى ها را برطرف نموده، مردم را به راه سيادت و سعادت سوق مى دهد.

دنياى امروز را تباهکارى، ستمگرى، دورويى، خود خواهى و بدبختى بجايى رسانده که زندگى افراد آن تيره و تار شده. آسايش، دادگرى، يگانگى، آشتى و نيکبختى در جهان برقرار نمى گردد، مگر به پيروى جهانيان از گفتار و کردار اميرالؤمنين ـ عليه السلام ـ که نمونه اى از آن را سيد شريف رضى در کتاب مقدس نهج البلاغه گرد آورده و چون در همين مختصر از جميع شئون زندگى چيزى فروگذار نشده، سيادت و سعادت عمل کننده را ضامن است؛ زيرا اين کتاب نتيجه گفتار همه پيغمبران و راهنماى درک معانى و حقائق قرآن کريم و نجات دهنده گمراهان و گرفتاران است.

اين گفتار روى دو پايه برهان عقل و علم، استوار است و ما لاف نزده و گزاف نگفته ايم. اگر باور نداريد برجستگان و دانايان خود را در مجلسى گرد آورد؛ تا اثبات نموده به خواص و عوام بفهمانيم: هر که طالب خير و نيکويى و آسايش و خوشى است بايستى کتاب نهج البلاغه را (که پس از قرآن کريم و سخنان پيغمبر اکرم در جهان مانند ندارد) مورد مطالعه و سرمشق و دستور زندگانى خويش قرار دهد، بنابر اين بايد:

پادشاهان و وزراء و رجال سياسى بخوانند تا استقلال و تماميت کشور را حفظ نموده و به وظائف خود و طرز سلوک با رعيت پى برند، وکلاى مجلسين: سنا و شورى بخوانند تا از بدعت (احداث چيزى در دين که از دين نبوده) دورى گزيده و به دستور دين رفتار نمايند، حکمرانان و رؤساء هر شهر بخوانند تا رفاه و آسايش خود و کسانى را که با آنان سپرده شده فراهم سازند، امراء لشکر و افسران و سربازان بخوانند تا آماده حفظ حدود و ثغور کشور بوده و در کارزار هميشه فتح و فيروزى را دريابند، ستمگران و بيچارگان بخواند تا کيفر ستم و پاداش شکيبايى را دانسته عبرت گيرند، اغنيا و فقرا بخوانند تا کبر و سرافرازى و رشک و پستى را از خود دور سازند، علما و دانشمندان بخوانند تا از همه دانش ها بهره مند گردند، مجتهدين عظام بخوانند تا راه استنباط احکام الهى را بياموزند، مبلغين و تربيت کنندگان مردم عوام بخوانند تا دين را به دنيا نفروخته رضا حق را به دست آورده سعادتمند شوند، وعاظ و گويندگان بخوانند تا طريقه وعظ و خطابه را آموخته، وقت خود و شنونده را با سخنان بيهوده و ژاژ تلف نکنند، مؤلفين و تربيت کنندگان مردم عوام بخوانند تا مهمل نبافند و عفت قلم را حفظ نموده مطالبى بنويسند که خود و اعقابشان به آن فخر نمايند، فصحا و بلغا و ادبا و خطبا بخوانند تا از خرمن فصاحت و بلاغت و شيرينى کلام آن خوشه ها بردارند، تجار و کسبه و اطباء بخوانند تا در داد و ستد و طبابت خدا را در نظر داشته، سود حلال به دست آورند که نزد خدا و خلق شرمنده نباشند، قضات و وکلاء دادگسترى و صاحبان محاضر رسمى بخوانند تا در دادرسى ها و معاملات براى چند ريال پول، حکم به ناحق ندهند و خلافى ننويسند و از عاقبت آن بپرهيزند، دانشجويان و هوشمندان بخوانند تا از شاخه هاى درخت دانش ميوه چيده غولان و نادانان و گمراهان و گمراه کنندگان را در هر لباس بشناسند، جوانان بخوانند تا طراوت جوانيشان را در راه هاى بيهوده از دست ندهند، کارگران و رنجبران و بيابان گردان و رانندگان (که کمتر وسيله وقت کسب اطلاع دارند) بخوانند تا از خواندن آن همه چيز به دست آورند، طبيعيين و ماديين و فلاسفه بخوانند تا از تاريکى هايى که به آن گرفتارند رهايى يافته با مبدأ و معاد آشنا گردند، يهود و نصارى و مجوس بخوانند تا راه سعادت را در آن ديده با کتاب هاى خود مطابقه کرده حق و حقيقت را دريابند، گمراه کنندگان بخوانند تا از بدعاقبتى و رسوايى ترسيده بيش از اين در اغفال ساده لوحان سعى ننمايند، گمراه شدگان بخوانند تا از راه کجى که آن ها را به آن سوق داده اند بازگشته گرد هر نادرست هواپرست نگردند، زهاد و پارسايان بخوانند تا زهد و تقواى حقيقى را در روش پيشواى متقيان ديده و به راه هاى کج پا ننهند و از رنج خود نتيجه بگيرند، با سوادان براى بيسوادان بخوانند تا آنان را به تحصيل دانش و بردن لذت سواد و اطلاع به وظائف دين و دنيا آگاه سازند، خلاصه جميع افراد بشر بايد بخوانند تا سعادت هميشگى و ترقى دنيا و آخرت را از آن بيابند.

از منظر بزرگان و دانشوران

مقام مقام معظم رهبرى حضرت آيه الله خامنه اى: جز دانشوران و خواص، کسى از نهج البلاغه جز نامى نمى دانست. اولين ترجمه اى که (در عصر حاضر) از آن شده، از مترجم روحانى محترمى است که اول بار، نهج البلاغه را «همه فهم» کرده و به دست مردم داد.[1]

دکتر سيد جعفر شهيدى:

ايشان پس از ياد نمودن از برخى ترجمه ها و شرح هاى معاصر مى نويسد:

ترجمه اى که جايى باز کرد و مقبول همگان افتاد اثر مرحوم سيد على نقى فيض الاسلام است که خطبه ها، نامه ها و سخنان کوتاه امام را با ترجمه و توضيح نشر کرد.

مرحوم فيض الاسلام را بارها ديدم؛ مردى فاضل، مسلمان و ديندار و دوستدار اهل بيت ـ عليهم السلام ـ بود و براى اين ترجمه رنجى بر خود نهاد و مى توان گفت اخلاص وى در فراهم آوردن اين ترجمه، در رواج آن تأثيرى به سزا داشته است[2].

يکى از دانشمندان معاصر هم يادآور شده است: «عالم محقق، فقيه و اديب، سيد على نقى سده اى اصفهانى، معروف به فيض الاسلام، از دانشمندان متأخر اصفهان است. وى با شرح و ترجمه نهج البلاغه با طرزى جالب و جاذب، خدمت بزرگى به فرهنگ اسلام و ايران کرده که بسيار مورد توجه و استفاده عموم مردم قرار گرفته است».

وفات

بالاخره در 24 ارديبهشت سال 1364 شمسى روح متعبد و ولايى اين رادمرد ميدان علم و عمل به سوى معبود پرواز کرد و انبوهى از دوستان و علاقمندان را در سوگ خود نشانيد.

پى نوشتها

[1]. از بيانات معظم له در کنگره هزاره نهج البلاغه (کنگره اول)، 1360 ش.
[2]. ترجمه نهج البلاغه، سيد جعفر شهيدى، مقدمه يح.
لینک ثابت
درباره : نهج البلاغه ,
بازدید : 233
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 29

طاهره صفار زاده مترجم نهج البلاغه)

طاهره صفار زاده

دکتر طاهره صفار زاده ، شاعر ، نويسنده ، محقق و مترجم در 27 آبان 1315 در سيرجان به دنيا آمد .

 در 6 سالگى تجديد و قرائت و حفظ قرآن را در مکتب خانه محل آموخت تحصيلات ابتداى و متوسطه را در کرمان گذراند .

 نخستين شعر را در 13 سالگى سرود که نقش روزنامه ديوارى مدرسه شد . اولين جايزه شعر را که يک جلد ديوان جامى بود در چهارم دبيرستان به پيشنهاد دکتر باستانى پاريزى که آن زمان از دبيران دبيرستان بهمنيار بود ، از رئيس آموزش و پرورش استان دريافت کرد .

تحصيلات دانشگاهى صفارزاده در رشته زبان و ادبيات انگليسى مى باشد . مدتى به عنوان مترجم متون فنى در شرکت نفت کار کرد و چون به دنبال يک سخنرانى در اردوى تابستانى فرزندان کارگران مجبور به ترک کار شد . براى ادامه تحصيل به انگلستان و سپس به آمريکا رفت . در دانشگاه آيوا هم در گروه نويسندگان بين المللى پذيرفته شد و هم به کسب درجه MFA  نايل آمد و ( MFA   درجه اى مستقل است که به نويسندگان و هنرمندانى که داوطلب تدريس در دانشگاه باشند اعطا مى شود و نويسندگان به جاى محفوظات و تاريخ ادبيات به آموختن و نقد به صورت تئورى و عملى و ... مى پردازند. ) .

صفازاده پس از تحصيلات در خارج کشور در سال 1349 به استخدام در دانشگاه ملى ( شهيد بهشتى ) در آمد .

دکتر صفا زاده پايه گذار آموزش ترجمه به عنوان علم و برگزار کننده نخستين ( نقد علمى ترجمه ) در دانشگاههاى ايرانى محسوب مى شود.

طاهره صفار زاده  در زمينه شعر و شاعرى به دليل ومطالعات و تحقيقات ادبى ، به معرفى زبان و سبک جديدى از شعر با عنوان شعر ( طنين ) توفيق يافت که در آغاز بسيار بحث بر انگيز شد . در آغاز انقلاب اسلامى به کمک نويسندگان سرشناس کشور به تاسيس مرکزى به نام « کانون فرهنگى نهضت اسلامى » اقدام کرد .

دکتر طاهره صفارزاده ، پس از انقلاب اسلامى از سوى همکاران خود در دانشگاه شهيد بهشتى به عنوان رئيس دانشگاه و نيز رئيس دانشکده ادبيات انتخاب شد . همزمان با سرپرستى دانشکده ادبيات « طرح باز آموزى دبيران » را به اجرا در آورد .

به سرپرستى صفارزاده براى نخستين بار براى کليه رشته هاى عملى دانشگاهها کتاب به زبانهاى انگليسى ، فرانسه ، آلمانى و روسى تاليف شد .

دکتر صفارزاده در سال 1371 از سوى وزارت علوم و آموزش  عالى استاد نمونه اعلام گرديد. و در سال 1380 پس از انتشار ترجمه «قرآن کريم » به افتخارعنوان « خادم القرآن » نايل شد .

دکتر صفارزاده در ماه مارس 2006 همزمان با برپايى جشن روز جهانى زن از سوى سازمان نويسندگان آفريقا و آسيا به عنوان شاعر مبارز و زن نخبه و دانشمند مسلمان برگزيده شد .

تا کنون علاوه بر مقالات و مصاحبه هاى علمى و اجتماعى از طاهره صفارزاده بيش از 14 مجموعه شعر و 10 کتاب ترجمه يا نقد ترجمه در زمينه ها ادبيات ، علوم ، علوم قرآنى و حديث منتشرشده و گزيده سرودهاى او به زبانهاى گوناگون جهان ترجمه شده است .

نظر طاهره صفارزاده در باره نهج البلاغه

طاهره صفارزاده - شاعر و مترجم - گفت: نامه ها و خطبه هاى موجود در " نهج البلاغه " به قدرى ارزشمند و گرانبهاست که قصد دارم اين مطالب را در معرض ديد مخاطبان خارجى نيز بگذارم. ضمن اينکه تاکنون ترجمه دقيقى به زبان انگليسى از کتاب نهج البلاغه در دست نداشته ايم.

طاهره صفارزاده سه سال به طور مستمر به گردآوري و ترجمه اين كتاب پرداخته است و اين كتاب حجمي حدود 200 صفحه را در برمي‌گيرد.

بخش‌هايي از كتاب نهج‌البلاغه در اين كتاب آورده شده مسائل اصولي مانند خداپرستي، قرآن كريم و پيامبر اعظم (ص) را دربرمي‌‌گيرد.

طاهره صفارزاده که تا پيش از اين ترجمه قرآن را به دو زبان انگليسي و فارسي به انجام رسانده بود، هم اکنون پس از اتمام ترجمه نهج البلاغه در حال نوشتن مقدمه براي اين اثر است. ترجمه نهج البلاغه صفارزاده شامل نامه ها، حکمت ها و برخي خطبه هاي حضرت علي )ع( است که توسط انتشارات هنر بيداري به چاپ خواهد رسيد.

 هنر بيداري طي هفته هاي گذشته آخرين مجموعه شعر صفارزاده را نيز با عنوان «از جلوه هاي رحماني» منتشر کرد که شامل اشعار وي از سال هاي 82 تا 85 است. صفارزاده در مورد علت انتخاب برخي خطبه ها در ترجمه عنوان کرد خطبه هايي از نهج البلاغه گزينش شده که براي مخاطب خارجي زبان قابل فهم باشد چرا که برخي از خطبه هاي حضرت علي (ع) به دليل مضمون هاي سياسي و تاريخي بايد همراه با شناخت نسبي از تاريخ اسلام باشد.

ترجمه انگليسي نهج البلاغه به قلم طاهره صفارزاده

صفارزاده، در اين گزيده، ماجراهاي تاريخي را در نظر نگرفته، بلكه بيشتر ديدگاه هاي حضرت علي (ع)، انديشه، اعتقاد و رهبري فكري ايشان در زمينه هاي مختلف را مورد توجه قرار داده است.

لینک ثابت
درباره : نهج البلاغه ,
بازدید : 277
امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 4 نفر مجموع امتیاز : 25

حجت الاسلام محمد دشتى (ره) (مترجم نهج البلاغه)

حجت الاسلام محمد دشتى (ره)
(1380- 1330 هـ.ش)

ولادت

در سال 1330 در روستاى بزرگى بنام «آزادمون» از توابع شهرستان محمود آباد (دركناز درياى خزر) متولد شدند.

تحصيلات

 در سن پنج سالگى كه تازه اولين دبستان در روستاى ياد شده ساخته شد با اصرار فراوان وارد كلاس اول شدند.تا ششم ابتدائى در همان روستاى آزادمون ادامه تحصيل دادند.

در سال 1342 با پيشنهاد بزرگان روستا و علاقه شديد به علوم حوزوى به حوزه علميه آمل وارد شده و در مسجد امام حسن عسگرى‏عليه السلام كه يكى از مساجد قديمى شهر آمل است و با دستور امام عسگرى‏عليه السلام ساخته شد و جاذبه معنوى خاصى دارد، به فراگيرى علوم ابتدائى حوزه پرداخت.

در سال 1343 وارد حوزه علميه قم شده، در مدرسه حضرت آيةالله العظمى گلپايگانى مشغول به درس شدند.

اساتيد

آيةالله مشكينى،آيةالله جوادى آملى،آيةالله مكارم شيرازى ،آيةالله العظمى ميرزا هاشم آملى ،حضرت آيةالله حسن زاده آملى،آيةالله محمدى گيلانى،آيةالله حقى ،شهيد مفتح،آية الله سبحانى، شهيد محمد مصطفوى كرمانى

تاليفات درباره نهج البلاغه

مجموعه آشنائى با نهج‏البلاغه

شناخت نهج‏البلاغه

اطلاعات مقدماتى نهج‏البلاغه

كليدهاى شناسائى نهج‏البلاغه

روش‏هاى تحقيق در نهج‏البلاغه

طرح‏هاى آموزشى نهج‏البلاغه

اسناد و مدارك نهج‏البلاغه

روات و محدثين نهج‏البلاغه

شرح آموزشى نهج‏البلاغه «3 جلد»

فهرست شروح نهج‏البلاغه «3 جلد»

شعر شاعران در نهج‏البلاغه «2 جلد»

فرهنگ واژه‏هاى معادل نهج‏البلاغه

فرهنگ موضوعات كلى نهج‏البلاغه

فرهنگ معارف كلى نهج‏البلاغه «2 جلد»

فرهنگ لغات نهج‏البلاغه

المعجم المفهرس لالفاظ نهج‏البلاغه

شرح و تفسير نهج‏البلاغه 3 جلدى

فهرست شروح نهج‏البلاغه 3 جلدى

سيره عملى حضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام 15 جلدى

دروس آموزشى نهج‏البلاغه 3 جلدى

روش تحقيق و برداشت از نهج‏البلاغه 2 جلدى

اخلاق نظامى در نهج‏البلاغه 1 جلدى

تئوريهاى مديريت از ديدگاه نهج‏البلاغه

باورهاى جاودانه در نهج‏البلاغه 1 جلدى

اصول پنجگانه اعتقادى در نهج‏البلاغه 1 جلدى

امام على الگوى كامل انسانيت 1 جلدى

آئين دوست‏يابى در نهج‏البلاغه

ارزشهاى اخلاقى در نهج‏البلاغه

اخلاق اجتماعى در نهج‏البلاغه

جوان و ارزشهاى انسانى در نهج‏البلاغه

جاذبه و دافعه در در نهج‏البلاغه

حق و باطل در نهج‏البلاغه

دوستى دوستان در نهج‏البلاغه

تربيت در نهج‏البلاغه

واقعيت‏نگرى در نهج‏البلاغه

نظارت مردمى در نهج‏البلاغه

پيام استقامت امام در نهج‏البلاغه

نوجوانى و ارزشها از ديدگاه نهج‏البلاغه

اخلاق نوجوانى از ديدگاه نهج‏البلاغه

مسئوليتهاى جوانى از ديدگاه نهج‏البلاغه

جوان و سازندگى از ديدگاه نهج‏البلاغه

شناخت دوران جوانى از ديدگاه نهج‏البلاغه

پسران و آينده سازى از ديدگاه نهج‏البلاغه

دختران و آينده سازى از ديدگاه نهج‏البلاغه

راه مقابله با مشكلات جوانى از ديدگاه نهج‏البلاغه

اظهار نظر علما و بزرگان درباره ايشان رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اى

رهبر معظم انقلاب، در ديدار مرحوم دشتى در سال 1370 فرمودند: «من خيلى امروز با ديدن شما خوش حال شدم و مشتاق ديدار شما بودم. همين قدر بدانيد که ما و ديگر مسئولين نظام، آرزومنديم کارهاى مثبت پيرامون نهج البلاغه انجام گيرد؛ نظام ما از شما تشکر مى کند». رهبر انقلاب همچنين در ديدار خانواده مرحوم دشتى در سال 1380 فرمودند: «آقاى دشتى جزو عناصر مفيد بودند. زحمت هايشان با ارزش بود.... حيف شد، ايشان مى توانست سال ها خدمت کند. ايشان خيلى پرشورو پرانرژى بودند.... هر کس به ايشان احترام کند به اسلام، اميرالمؤمنين عليه السلام و نهج البلاغه احترام کرده است.... من اغلب کتاب هاى ايشان را مطالعه کردم. بسيار مفيد و خوب هستند. کتاب معجم ايشان از همه بهتر است، ايشان خوش سليقه، خوش رو و با پشتکار بودند».

 استاد محمد تقى جعفرى‏قدس سره  درباره مجموعه آشنائى با نهج‏البلاغه

از جمله اين كارها، تلاش و كوشش بليغ و بسيار ارزنده‏ايست كه محقق ارجمند و دانشمند محترم آقاى محمد دشتى پيرامون ابعاد متنوع اين كتاب بزرگ انجام داده است. شكى نيست. در اينكه آشنايى با نهج البلاغه براى تحصيل معارف حقيقى الهى و علم به آن بدون شناخت آن ابعاد متنوع يا امكان پذير نيست و يا نتيجه‏اى جز اطلاعى ناقص و محدود نخواهد داشت .

اين كار بزرگ بقدرى ارزنده و مورد نياز جامعه ماست كه مى‏توان گفت:

يكى از كارهاى كم نظير حوزه مباركه قم در مقوله خود مى‏باشد كه مخصوصا دانشجويان دانشكده‏ها و طلاب حوزه‏هاى علميه را به يك حركت علمى و عملى بسيار پر معنى وادار مى‏كند. مى‏توان گفت: ارزش اينگونه تلاشهاى سازنده موقعى بخوبى روشن مى‏گردد كه نونهالان باغ علم و معرفت، نخست با يك بينايى و صفاى فطرى از آراء و نظرات و عقائد ديگر متفكران جوامع بشرى ما درباره معارف انسانى در دو قلمرو «انسان آنچنانكه هست» و «انسان آنچنانكه بايد» نيز اطلاعات لازم بدست بياورند و سپس سخنان امير المؤمنين‏عليه السلام را با كمال بصيرت و خلوص مطالعه و بررسى نموده و درك كنند، تا بدانند كه كار و تلاش درباره چنين سخنان و سطوح و ابعاد متنوع آن چه معنى دارد؟

مؤلف ارجمند تتبع و تحقيق در مباحث خود را پيرامون جهات و ابعاد كتاب جاودانى نهج البلاغه در 12 مجلد در معرض مطالعه و تحقيق طلاب محترم و دانشجويان عزيز و محققان عاليقدر گذاشته است و اينجانب اين مجلدات را در حد لازم براى بيان نظر مطالعه نمودم.

اين مجلدات در نوع كار خود كه تحقيق وبررسى موضوعات و مسائل گوناگون پيرامون نهج البلاغه است، نخستين گام است كه توانسته نتائيج كارهاى گذشته را هم باضافه حقايق تازه، در اختيار كاروانيان علم و معرفت قرار بدهد.

از خداوند متعال مسألت مى‏نمايم كه توفيقات و عنايات خود را به محقق ارجمند ودانشمند محترم آقاى محمددشتى بيفزايد.

آيت اللّه حسن زاده آملى

علامه حسن زاده آملى در نمازى که بر پيکر مرحوم دشتى در حرم حضرت معصومه عليهاالسلام خواندند، فرمودند: «خداوندا! ما شهادت مى دهيم که او يکى از اولياى تو بود و همواره تلاشگر بود در گسترش فرهنگ و آثار علوى و فاطمى».

آيت اللّه جوادى آملى

«ايشان الحمدللّه موفق بودند.... راه ايشان را ادامه دهيد. ايشان ميهمان کريمه اهل بيت هستند و در هر لحظه صلوات و برکات به روح ايشان واصل مى شود».

آيت اللّه  جعفر سبحانى

«اين مرد، بسيار سخت کوش و خدمتگزار بود. در راه عشق على عليه السلام و نشر ولايت و علوم اهل بيت عليهم السلام سر از پا نمى شناخت. اين مرد، هم مؤمن بود و هم عمل صالح داشت».

وفات

در شب چهاردهم ارديبهشت 1380، کبوتر خونين بال و عاشق حريم علوى در حالى که ذکر مقدس يا حسين عليه السلام و زمزمه مصائب حضرت زينب عليهاالسلام بر لب داشت، به سراى باقى پرکشيد و در جوار کريمه اهل بيت عليهم السلام در شهر قم آرام گرفت.

لینک ثابت
درباره : نهج البلاغه ,
بازدید : 149
امتیاز : نتیجه : 2 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 23

آيت الله شيخ جعفر سبحانى (مترجم نهج البلاغه)

آيت الله شيخ جعفر سبحانى

حضرت آيت الله جعفر سبحانى تبريزى در 28 شوال المکرم 1347 هـ.ق (20 فروردين 1308 ش) در تبريز در خانواده علم و تقوا و فضيلت ديده به جهان گشود.

 آيت اله حاج شيخ جعفر سبحانى پس از فراغت از تحصيلات ابتدايى در مکتبخانه مرحوم ميرزا محمود فاضل به فراگيرى متون ادب پارسى پرداخت و کتابهاى گلستان و بوستان و تاريخ معجم و نصاب الصبيان و ابواب الجنان و ... را فراگرفت.

 در 14 سالگى رهسپار مدرسه علميه طالبيه تبريز گرديد. از اساتيد ايشان مى توان به آيت اله روح اله خمينى و حاج شيخ حسن نحوى و ميرزا محمدعلى مدرس خيابانى صاحب ريحانه الادب و استاد علامه طباطبايى و ... اشاره کرد.

 ايشان يکى از مدرسان دارالتبليغ اسلامى قم به شمار مى روند که در زمينه تاريخ ملل و کلام اسلامى تحقيق مى کنند و همچنين وى موسس مرکز مطالعات کلام اسلامى (موسسه آموزشى و پژوهشى امام صادق عليه السلام) در قم (1359) است و يکى از اساتيد برجسته حوزه علميه قم است که در علم کلام سرآمد حوزه است.

 ايشان پس از درگذشت آيت اله شيخ جواد تبريزى و با استظهار به درخواست گروهى از مردم آذربايجان به صحنه مرجعيت وارد شد.

 از ديگر فعاليت هاى علمى و فرهنگى ايشان مى توان به: تاسيس و نگارش دانشنامه کلام اسلامى، تاسيس مجله و مرکز تخصصى کلام اسلامى، تاليف کتب درسى دانشگاهى و حوزوى و عضويت در هيات امناى دايرة المعارف اسلامى و .... اشاره کرد و از جمله آثار ايشان، الکتب الکلاميه و معجم المتکلمين، موسوعة طبقات الفقها، معجم التراث و الموسوعة الرجاليه، فروغ ابديت، سيماى فرزانگان، آئين وهابيت و...

نظر آيت الله جعفر سبحانى درباره نهج البلاغه

کدام موضوع يا موضوعات از نهج البلاغه نياز به بحث و بررسي بيشتر از سوي عالمان دارد؟

آيت الله سبحاني: مجموع خطبه ها، نامه ها و کلمات قصار آن حضرت بر دو بخش تقسيم مي شود: بخشي مربوط به برون گرايي است که به احکام اسلامي و نظام هاي آن، مکاتبه با شخصيت ها و دستورها و سفارش هاي رزمي و سياسي پرداخته مي شود. ما همه آن ها را نوعي برون گرايي مي دانيم. بخشي ديگر مربوط به درون گرايي است که به مسائل مربوط به معرفت خدا و پيامبران و شناخت عوالم عيني و کمالاتي که انسان مي تواند در اين راه به دست آورد، مي پردازد. اين بخش از کلمات امام کاملا دست نخورده مانده و تفسير لازم درباره آن، انجام نگرفته است، يعني جملاتي از قبيل خطبه 220، بيشتر بايد مورد توجه قرار گيرد: «فداحيي عقله و امات نفسه، حتي دق جليله، و لطف غليظه، برق له لامع، کثير البرق، فابان له الطريق، و سلک به السبيل و تدافعته الابواب الي باب السلامه و تبتت رجلاه بطمانينه، في قرار الامن و الراحه؛ همانا خرد خود را زنده گرداند، و نفس خويش را ميراند چندان که - اندام - درشت او نزار شد و ستبري اش زار. نوري سخت رخشان براي او بدرخشيد و راه را براي وي روشن گردانيد، و او را در راه راست راند، و از دري به دري برد تا به در سلامت کشاند، و خانه اقامت و دو پاي او در قرار گاه ايمني و آسايش استوار گرديد به آرامشي که در بدنش پديدار گرديد.»

    از ميان ترجمه ها و شرح و تفسيرهاي نهج البلاغه و هم چنين ساير آثار موجود در باب شخصيت و افکار آن حضرت کدام را بيشتر مي پسنديد و چرا؟

آيت الله سبحاني: درباره نهج البلاغه از جهات مختلفي مي توان سخن گفت:

الف - ترجمه ها: مترجماني که اخيرا دست به ترجمه نهج البلاغه زده اند، آگاهي آن ها از علوم عربي و قواعد و لغت شناسي چندان استوار نيست لذا بسياري از ترجمه ها در موارد زيادي برداشت است نه ترجمه دقيق عبارت حضرت. به نظر بنده، ترجمه ملاصالح قزويني متقن ترين ترجمه است الا اين که سبک ترجمه او، قديمي است. و آهنگ زبان فارسي را ندارد همان طور که ترجمه جناب آقاي دکتر شهيدي ترجمه اي، متقن و فصيح مي باشد. در هر حال اين کتاب، نياز به ترجمه گروهي دارد که هر کدام آن ها از ديدگاه خاص و تخصص خاص، ترجمه را پي گيري کنند.

ب - از نظر محتوا: از نظر محتوا جنبه هاي تاريخي شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، بسيار خوب است. در اين کتاب مطالب ارزنده اي وجود دارد که کمتر در کتاب هاي ديگر پيدا مي شود. در حقيقت اين کتاب، پلي ميان ما و گذشتگان است که افکار گذشتگان را به آيندگان منتقل مي کند. اما آن گاه که به مسائل فلسفي، کلامي و عرفاني مي پردازد چندان ظهور و جلوه اي ندارد. ولي شرح ابن ميثم (متوفي 689- ) بر خلاف شرح ابن ابي الحديد - در ترسيم مسائل تاريخي بسيار ناتوان است و تسلط او بر تاريخ و حديث چندان اعتباري ندارد ولي در زمينه مسائل عرفاني، کلامي و فلسفي، الحق والانصاف تبحر کافي دارد. شرح نهج البلاغه «خوئي» خواسته است ميان هر دو شرح جمع کند و يک شرح جامع از خود نشان دهد ولي از آن جا که ضد عرفان و فلسفه است در مواردي لغزش هايي دارد. به علاوه مدارک زيادي که امروزه در دست است، در اختيار او نبوده است. البته اين را هم بگويم که شرح هاي ديگر هم هر يک در جاي خود، مفيد و سودمند است (شکرالله مساعيهم.)

علت عدم اقبال و توجه فقها به نهج البلاغه به عنوان يک منبع فقهي چيست؟

آيت الله سبحاني: اولا: آن چنان نيست که فقها اقبالي به نهج البلاغه نداشته باشند. نهج البلاغه يکي از منابع وسائل الشيعه است. چيزي که هست مرحوم رضي اسناد خطبه ها و نامه هاي نهج البلاغه را حذف کرده و متون آن ها را آورده است، چون او نسبت آن ها را به امام علي عليه السلام ثابت و روشن مي دانست و نيازي به ذکر سند نمي ديد، ولي طول زمان آن تواتر يا استفاضه را کاهش داده است. از اين جهت، متاخرين فقها کمتر از نهج البلاغه در قلمروهاي فقهي بهره گرفته اند. ولي اکنون که مصادر نهج البلاغه به وسيله محققان تنظيم و منتشر شده است، با توجه به اين که خبر موثوق الصدور، حجت است نه قول ثقه، بنابر اين با گردآوري قراين و شواهد مي توان بر صدور خطبه ها از آن حضرت، اطمينان پيدا کرد و در مقام فتوا اعتماد نمود.

چنانچه جنابعالي اثر يا آثاري در مورد امام علي عليه السلام تاليف يا ترجمه فرموده ايد، ويژگي هاي آن را بيان فرماييد؟

آيت الله سبحاني: اين جانب، درباره زندگاني اميرمومنان کتابي به نام «فروغ ولايت» نوشته ام. اين کتاب در عين حال که در 700 صفحه چاپ شده اما در آخر کتاب يادآور شده ام که بخش هايي از زندگاني آن حضرت در اين کتاب نيامده است و بايد درباره آن بحث و گفت وگو شود، نظير: علم و دانش، زهد و پارسايي، فضايل و مناقب، خطبه ها و خطابه ها، رسائل و نامه ها، پندها و کلمات قصار، احتجاجات و مناظرات، اصحاب و ياران ايشان و سرگذشت آنان معجزات و کرامات، قضاوت ها و داوري هاي محيرالعقول و ... در اين کتاب مورد بحث و بررسي قرار نگرفته است که اين موضوعات هر يک به تنهايي، مجالي ديگر و کتابي جداگانه مي طلبد.

تاليفات استاد در زمينه نهج البلاغه

گفتگو با قاضى دادگاه عالى قطيف پيرامون نهج البلاغه

اين کتاب يکى از آثار و تاليفات جعفر سبحانى است. در اين کتاب اشکالاتى پيرامون نهج البلاغه مطرح شده و مولف محترم که از مفاخر شيعه و اسطوانه هاى علمى حوزه به شمار مى رود به جوابهاى مستدل و مستند شبهات را بر طرف و تشنگان دانش و معرفت را از آبشخور نهج البلاغه سيراب مى کند. اين کتاب در جهت مناقشه و پاسخگويى از ادله و مطالب آن کتاب با زبانى نرم و ملايم و همراه با گفتگويى سازنده تنظيم و تاليف شده است و مولف آن را به حضور جناب شيخ صالح بن عبد الله درويش تقديم کرده است.

مقالات استاد در زمينه نهج البلاغه

1-امام على (ع) و اصول سياست

2-شورا در قرآن و نهج البلاغه.

3-حضرت على (ع ) و شورا

لینک ثابت
درباره : نهج البلاغه ,
بازدید : 157
امتیاز : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 30

مترجمين نهج البلاغه / فارسى
1- آيت الله شيخ جعفر سبحانى
2- آيت الله ناصر مكارم شيرازى
3- حجة الاسلام و المسلمين محمد دشتى
4- علامه محمد تقى جعفرى
5- علامه عبد الحسين امينى
6- محمد مهدى فولادوند (ره)
7- آيت الله سيد على نقى فيض‌ الاسلام (ره)
6- طاهره صفار زاده
لینک ثابت
درباره : نهج البلاغه ,
بازدید : 227
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 25

اميرالمؤمنين على(عليه السلام) و نهج البلاغه

اميرالمؤمنين على(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى اميرالمؤمنين على(عليه السلام)


اميرالمؤمنين على(عليه السلام)، چهارمين پسر ابوطالب، در حدود سى سال پس از واقعه فيل و بيست و سه سال پيش از هجرت در مكّه معظّمه، از مادرى بزرگوار و باشخصيّت، به نام فاطمه، دختر اسد بن هشام بن عبدمناف ، روز جمعه سيزده رجب در كعبه به دنيا آمد.
على(عليه السلام) تا شش سالگى در خانه پدرش ابوطالب بود.
در اين تاريخ كه سنّ رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) از سىسال گذشته بود در مكّه قحطى و گرانى پيش آمد و اين امر سبب شد كه على(عليه السلام) به مدّت هفت سال در خانه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)، تا اوّل بعثت، زندگى كند و در مكتب كمال و فضيلت آن حضرت تربيت شود.
اميرالمؤمنين در خطبه 192 نهج البلاغه مىفرمايد:«وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتـَّبِعُهُ إِتّباعَ الْفَصيلِ اَثَرَ أُمِّهِ، يَرْفَعُ لى فى كُلِّ يَوْم مِنْ أَخْلاقِهِ عَلَمًا، وَ يَأْمُرُنى بِالاِْقْتِداء بِهِ.»«و من در پى او بودم چنانكه بچّه در پى مادرش، هر روز براى من از خلق و خوى خويش نشانه هاى برپا مىداشت و مرا به پيروى آن مىگماشت.»بعد از آن كه محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) به پيامبرى مبعوث گرديد، على(عليه السلام)نخستين مردى بود كه به او گرويد.
براى اوّلين بار ابوطالب پسر خود را ديد كه با پسرعموى خود مشغول نمازاند.
گفت: پسر جان چه كار مىكنى؟ گفت: پدر، من اسلام آورده ام و براى خدا با پسر عموى خويش نماز مىگزارم.
ابوطالب گفت: از وى جدا مشو كه البته تو را جز به خير و سعادت دعوت نكرده است.
ابن عبّاس مىگويد: نخستين كسى كه با رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)نماز گزارد، على بود.
روز دوشنبه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)به مقام نبوّت برانگيخته شد، و از روز سه شنبه على نماز خواند.
در سال سوم بعثت بعد از نزول آيه «وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الاَْقربينَ»; يعنى «خويشان نزديكتر خود را انذار كن!» رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بنى عبدالمطّلب را كه حدود چهل نفر بودند دعوت كرد و به آنها ناهار داد، امّا آن روز نشد سخن بگويد، روز ديگر آنها را دعوت كرد و بعد از صرف ناهار به آنها فرمود: كدام يك از شما مرا يارى كرده و به من ايمان مىآورد تا برادر و جانشين بعد از من باشد، على(عليه السلام)برخاست و فرمود: اى رسول خدا! من حاضرم تو را در اين راه يارى دهم.
فرمود: بنشين.
آن گاه سخن خويش را تكرار كرد و كسى برنخاست و فقط على(عليه السلام)برخاست و فرمود: من آماده ام.
فرمود بنشين.
بار سوم رسولخدا(صلى الله عليه وآله وسلم)سخن خود را تكراركرد.
باز على(عليه السلام) برخاست و آمادگى خود را براى يارى و همراهى پيامبر اعلام كرد.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:«إِنَّ هذا أَخى وَ وَصِيّيى وَ وَزيرى وَ وارِثى وَ خَليفَتى فيكُمْ مِنْ بَعْدى.» «اين على، برادر و وصىّ و وارث و جانشين من در ميان شما پس از من مىباشد.»بعد از سيزده سال دعوت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در مكّه، مقدّمات هجرت آن حضرت به مدينه فراهم شد.
در شب هجرت، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به على(عليه السلام)فرمود: لازم است در بستر من بخوابى، على(عليه السلام) در بستر رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)خوابيد و آن شب كه اوّل ربيع الاوّل سال چهاردهم بعثت بود، ليلة المبيت ناميده مىشود و بر اساس روايات در همين شب آيه اى درباره على(عليه السلام)نازل شد.
چند شب پيش از هجرت، شبى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، همراه على(عليه السلام) به جانب كعبه حركت كردند.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به على(عليه السلام)فرمود: روى شانه من سوار شو.
على(عليه السلام) روى شانه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) سوار شد و مقدارى از بتهاى كعبه را از جا كندند و درهم شكستند و آنگاه متوارى شدند تا قريش ندانند كه اين كار را چه كسى انجام داده است.
بعد از هجرت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)، على(عليه السلام) به فاصله سه روز بعد، از آن كه امانت هاى رسول خدا را به صاحبانش داد، همراه فواطم; يعنى مادرش فاطمه بنت اسد و فاطمه دختر رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و فاطمه دختر زبير و مسلمانانى كه تا آن روز موفّق به هجرت نشده بودند، عازم مدينه گرديد.
وقتى وارد مدينه شد پاهايش مجروح شده بود، رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) چون او را ديد از فداكارى آن حضرت قدردانى و تشكر كرد.
در سال اوّل هجرت كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) ميان مهاجر و انصار رابطه برادرى را برقرار ساخت به على(عليه السلام) فرمود: «أَنْتَ أَخي فِي الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ.»«تو در دنيا و آخرت برادر من هستى.»در سال دوم هجرت، اميرالمؤمنين(عليه السلام) با فاطمه زهرا(عليها السلام) ازدواج كرد.
در رمضان سال دوم هجرت، دو افتخار بزرگ نصيب على بن ابيطالب(عليه السلام) شد; روز نيمه ماه رمضان سال دوم (يا سوم) خداوند، امام حسن مجتبى(عليه السلام) را به على(عليه السلام)داد و در هفدهم ماه رمضان سال دوم، جنگ بدر پيش آمد كه شجاعت و قهرمانى اميرالمؤمنين(عليه السلام) زبانزد خاصّ و عامّ گرديد.
شيخ مفيد مىگويد: مسلمانان در جنگ بدر هفتاد نفر از كفّار را كشتند كه 36 نفر آنها را على(عليه السلام) به تنهايى كشت و در كشتن بقيّه هم ديگران را يارى نمود.
در شوّال سال سوم هجرت، غزوه معروف اُحُد پيش آمد.
نام على(عليه السلام)در اين غزوه هم مانند «بدر» پرآوازه است.
در همين غزوه بود كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)در باره على(عليه السلام)فرمود : «إِنِّ عَلِيًّا مِنّى وَ أَنَا مِنْهُ.» «همانا على از من است و من از اويم.»و در همين غزوه بود كه منادى در آسمان ندا كرد : «لا سَيْفَ اِلاّ ذُوالْفَقارِ وَ لا فَتى اِلاّ عَلِىٌّ.» «شمشيرى جز ذوالفقار و جوانمردى جز على نيست.»در سال سوم (يا چهارم) هجرت بود كه خداوند متعال، امام حسين(عليه السلام) را به اميرالمؤمنين عطا فرمود، پسرى كه نُه نفر امام بر حقّ از نسل مبارك وى پديد آمدند.
در شوّال سال پنجم، غزوه خندق (يا احزاب) پيش آمد و على(عليه السلام) در مقابل عمرو بن عبدود به مبارزه ايستاد، رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:«بَرَزَ الاِْيمانُ كُلُّهُ إِلَى الشِّرْكِ كُلِّهِ.» «تمام ايمان كه على است در مقابل تمام شرك كه عمرو بن عبدود است به جنگ ايستاد.»و نيز فرمود:«لَمُبارَزَةُ عَلِىٍّ لِعَمْرو أَفْضَلُ مِنْ أَعْمالِ أُمّتى إِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ.» «مبارزه على در مقابل عمرو، برتر از اعمال امّتم تا روز قيامت است.»در سال هفتم هجرت، غزوه «خيبر» روى داد كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «إِنّى دافِعٌ الرّايَةَ غَدًا إِلى رَجُل يُحِبُّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ، كَرّار غَيْرِ فَرّار، لا يَرْجِعُ حَتّى يَفْتَحَ اللّهُ لَهُ.»«فردا اين پرچم را به دست كسى مىدهم كه خدا و رسولش را دوست مىدارد، و خدا و رسولش هم او را دوست مىدارند، و حمله كننده اى است كه گريزنده نيست و برنمىگردد تا خداوند به دست او فتح و پيروزى آوَرَد.»در سال هشتم هجرت، در بيستم ماه رمضان، رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) مكّه را فتح كرد و آخرين سنگر مستحكم بتپرستى را از ميان برداشت
بعد از فتح مكّه غزوه «حنين» و سپس غزوه «طائف» پيش آمد و على(عليه السلام) همراه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بود، در غزوه حنين فقط نُه نفر از جمله اميرالمؤمنين با رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) باقى ماندند و ديگران گريختند.
در سال نهم هجرت، غزوه تبوك پيش آمد، و از 27 غزوه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، فقط در اين غزوه على(عليه السلام) همراه آن حضرت نبود، چون پيغمبر او را به جانشينى خود در مدينه گذاشت، و حديث معروف «منزلت» در همين باره است كه پيامبر اكرم به على(عليه السلام)فرمود:«أَما تَرْضى أَنْ تَكُونَ مِنّى بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسىإِلاّ أَنَّهُ لانَبِىَّ بَعْدى.»«آيا خشنود نيستى كه منزلت تو نسبت به من، همانند منزلت هارون نسبت به موسى باشد، جز آن كه پس از من پيامبرى نيست.»و در همين سال بود كه على(عليه السلام) دستور يافت تا آيات سوره برائت را از ابوبكر بگيرد و آنها را از طرف پيغمبر بر بتپرستان بخواند.
در سال دهم هجرت، در پنجم ذىالقعده، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)، على(عليه السلام) را به يمن فرستاد تا مردم را به اسلام دعوت كند، و بر اثر دعوت وى بسيارى از مردم به دين مبين اسلام درآمدند.
در همين سال بود كه قضيّه «غدير خم» پيش آمد كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)در آن روز ضمن معرّفى اميرالمؤمنين به عنوان جانشين خود، فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ»«هر كه من رهبر اويم، اين على رهبر اوست.» اين حديث را 110 نفر صحابى و 84 نفر از تابعين و 360 نفر از دانشمندان سُنّى از قرن دوم تا قرن سيزدهم هجرى روايت كرده اند.
در سال يازدهم هجرى، رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) از دنيا رفت، على(عليه السلام) مىگويد:«وَفاضَتْ بَيْنَ نَحْرى وَ صَدْرى نَفْسُكَ.»«جان گرامىات ميان سينه و گردنم از تن مفارقت نمود.»در حالى كه بنا به وصيّت نبىّ(صلى الله عليه وآله وسلم)، وصىِّ او على(عليه السلام) مشغول غسل و كفن و دفن حضرتش بود، «اصحاب سقيفه» در سقيفه بنى ساعده دست به نوعى كودتا زدند.
توطئه شومى كه آثار و عوارض آن تاريخ را سياه و سرنوشت مردم را تيره و تباه كرد و سنّت سيّئه اى پايه گذارى شد كه از آن پس در هر عصر و نسل در ظلمت شب، بوزينگان اموى و عبّاسى يكى پس از ديگرى بر تخت جستند و رهبرى امّت اسلامى را به بازى گرفتند.
به عبارت ديگر آنچه در سقيفه اتفاق افتاد زيربناى خيانتى بزرگ و تاريخى به مسلمانان بود، زيرا به تعبير فنّى كلمه، با تقدّم «مفضول» بر «افضل»، اصحاب سقيفه با تردستىتمام در اين ماجرا پيروز شدند و اميرالمؤمنين(عليه السلام) را با آن همه سوابقِ درخشانِ جهاد و دانش و تقوا، خانه نشين نمودند.
و 25 سال تمام، نه تنها حقِّ مسلّمِ على(عليه السلام)زيرپاى زر و زور و تزوير نهاده شد، بلكه مهمتر آن كه حقِّ تمامى آحاد و افراد و ملّتى كه بايد زمامدارى عادل و آگاه بر آنها حكومت كند پايمال گرديد.
سرانجام همين نوع خلافت بود كه زمينه سلطه و حاكميّت بنىاميّه و سپس بنىعبّاس را فراهم ساخت، و همين سنّت سَيِّـئَه تقدّمِ مفضول بر افضل بود كه بهانه اى به دست بهانه جويان داد تا «حقيقت» را فداى «مصلحت» نفسانى خويش كنند.
در دوران حكومت پنج ساله اميرالمؤمنين، عواملى دست به دست هم داد و مانع اصلاحات و عدالتى كه على(عليه السلام) مىخواست شد.
در اين مدّت، وقتِ اميرالمؤمنين بيشتر صرف خنثى كردن توطئه ها و مبارزه با ناكثين; يعنى پيمان شكنانى چون طلحه و زبير و قاسطين; يعنى ستمگران و زورگويانى چون معاويه و پيروانش و مارقين; يعنى خارج شوندگان از اطاعت على(عليه السلام) چون خوارج نهروان، گرديد.
اميرالمؤمنين(عليه السلام) در تمام دوران عمر 63 ساله خود، در حدّ اعلاى پاكى و تقوا، درستى، ايمان و اخلاص، روى حساب «لا تَأخُذُهُ فِى اللّهِ لَوْمَةَلائِم» زندگى كرد و جز خدا هدفى نداشت و هر كارى كه مىكرد به خاطر خدا بود، و اگر به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)آن همه شيفته بود براى خدا بود.
او غرق ايمان و اخلاص به خداى متعال بود.
او تمام عمرش را با طهارت و تقوا سپرى كرد و طيّب و طاهر و آراسته به تقوا خدا را ملاقات نمود، در خانه خدا به دنيا آمد و در خانه خدا هم از دنيا رفت.
او به راستى دلباخته حقّ بود، همان وقتى كه شمشير بر فرق مباركش رسيد فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ»; «به خداى كعبه رستگار شدم.» شهادت آن حضرت در شب 21 رمضان سال چهلم هجرى اتفاق افتاد.

نكته هاى برجسته از سيره امام على(عليه السلام)


1 ـ در جريان شوراى شش نفرى كه به دستور عمر براى انتخاب خليفه بعد از او تشكيل شد، عبدالرّحمان بن عوف كه خود را از خلافت معذور داشته بود ظاهراً در مقام بى طرفى قرار گرفت و نامزدى خلافت را در امام على و عثمان منحصر دانست و بر آن شد تا در ميان آنان يكى را برگزيند.
از على خواست تا با او به كتاب خدا و سنّت رسول الله و روش ابوبكر و عمر بيعت كند.
امّا امام على(عليه السلام) فرمود: «من بر اساس كتاب خدا و سنّت رسول خدا و طريقه و روش خود در اين كار مىكوشم.»امّا همين مسأله چون به عثمان پيشنهاد شد، در دم پذيرفت و به آسانى به خلافت رسيد!
2 ـ امام على(عليه السلام) پس از قتل عثمان آن گاه كه بنا به درخواست اكثريت قاطع مردم مسلمان، ناچار به پذيرش رهبرى بر آنان گرديد، در شرايطى حكومت را به دست گرفت كه دشوارى ها در تمام زمينه ها آشكار شده بود، ولى امام با همه مشكلات موجود، سياست انقلابى خود را در سه زمينه: حقوقى، مالى وادارى، آشكار كرد.
الف ـ در عرصه حقوقى:اصلاحات او در زمينه حقوقى، لغو كردن ميزان برترى در بخشش و عطا و يكسانى و برابر دانستن همه مسلمان ها در عطايا و حقوق بود و فرمود: «خوار نزد من گرامى است تا حقّ وى را باز ستانم، و نيرومند نزد من ناتوان است تا حقّ ديگرى را از او بگيرم.»
ب ـ در عرصه مالى:امام على(عليه السلام) همه آنچه را كه عثمان از زمين ها بخشيده بود و آنچه از اموال كه به طبقه اشراف هبه كرده بود، مصادره نموده و آنان را در پخش اموال به سياست خود آگاه ساخت، و فرمود: «اى مردم! من يكى از شمايم، هر چه من داشته باشم شما نيز داريد و هر وظيفه كه بر عهده شما باشد بر عهده من نيز هست.
من شما را به راه پيغمبر مىبرم و هر چه را كه او فرمان داده است در دل شما رسوخ مىدهم.
جز اين كه هر قطعه زمينى كه عثمان آن را به ديگران داده و هر مالى كه از مال خدا عطا كرده بايد به بيت المال باز گردانيده شود.
همانا كه هيچ چيز حقّ را از ميان نمىبرد، هر چند مالى بيابم كه با آن زنى را به همسرى گرفته باشند و كنيزى خريده باشند و حتّى مالى را كه در شهرها پراكنده باشند آنها را باز مىگردانم.
در عدل، گشايش است و كسى كه حقّ بر او تنگ باشد، ستم بر او تنگتر است.»
ج ـ در عرصه ادارى:امام على(عليه السلام) سياست ادارى خود را با دو كار عملى كرد:
1 ـ عزل واليان عثمان در شهرها.
2 ـ واگذاشتن زمامدارى به مردانى كه اهل دين و پاكى بودند.
به همين جهت فرمان داد تا عثمان بن حنيف، والى بصره گردد و سهل بن حنيف، والى شام، و قيس بن عباده، والى مصر و ابو موسى اشعرى، والى كوفه، و درباره طلحه و زبير كه بر كوفه و بصره ولايت داشتند نيز چنين كرد و آنها را با ملايمت از كار بر كنار ساخت.
امام(عليه السلام) معاويه را عزل نمود و حاضر به حاكميّت چنان عنصر ناپاكى بر مردم شام نبود.
موضع امام در آن شرايط و اوضاع، هجوم به معاويه و پاكسازى او از نظر سياسى بود.
او خويشتن را مسئول مىديد كه مسقيماً انشعاب و كوشش در تمرّد و سر پيچى غير قانونى را از بين ببرد و اين خلل را معاويه و خطّ بنى اميّه به وجود آورده بودند.
امام(عليه السلام)مىبايست اين متمرّدان را پاكسازى كند; زيرا پاكسازى كالبد اسلام از آن پليدى ها، وظيفه امام بود; هر چند امرى دشوار مىنمود.
به عبارت ديگر علّت عزل معاويه و اعلان جنگ بر ضدّ او، انگيزه مكتبى بود كه انگيزه اى بزرگ به شمار مىرفت.
و بدين گونه امام على(عليه السلام)در دو ميدان نبرد مىكرد: ميدانى بر ضدّ تجزيه سياسى و ميدانى بر ضدّ انحراف داخلى در جامعه اسلامى، انحرافى كه در نتيجه سياست سابق از جبهه گيرى غير اسلامى شكل گرفته بود.
و از اينجا ارزش كارهاى امام(عليه السلام) در پاكسازى آن اوضاع منحرف و باز ستاندن اموال از خائنان، بى هيچ نرمى و مدارا، آشكار مىگردد.
امام على(عليه السلام) مىفرمود: «همانا كه معاويه خطّى از خطهاى اسلام و مكتب بزرگ آن را نشان نمىدهد بلكه جاهليّت پدرش ابوسفيان را مجسّم مىسازد.
او مىخواهد موجوديّت اسلام را به چيزى ديگر تبديل سازد و جامعه اسلامى را به مجمعى ديگر تغيير دهد، مىخواهد جامعه اى بسازد كه به اسلام و قرآن ايمان نداشته باشند.
او مىخواهد «خلافت» به صورت حكومت قيصر و كسرى در آيد.»با همه مشكلاتى براى كه امام(عليه السلام) پيش آمد آن حضرت از مسير خويش عقب نشينى نكرد، بلكه در خطّ خويش باقى ماند و كار ضربه زدن به تجزيه طلبان را تا پايان زندگانى شريف خود ادامه داد و تا آن دم كه در مسجد كوفه به خون خويش در غلطيد، براى از بين بردن تجزيه، با سپاهى آماده حركت به سوى شام بود تا سپاهى را كه از باقى سپاهيان اسلام جدا شده بود و به رهبرى معاويه اداره مىشد از بين ببرد.
بنابراين امام(عليه السلام) در چشم مسلمانان آگاه تنها كسى بود كه مىتوانست پس از عميق شدن انحراف و ريشه دوانيدن آن در پيكره اسلام، دست به كار شود و با هر عامل جور و تبعيض و انحصار طلبى بجنگد.
از ميان سخنان سازنده امام(عليه السلام)، چهل حديث را كه هر كدام درسى از معارف پربار آن «انسان كامل» است برگزيدم، باشد كه در پرتو اشعّه تابناك آن خورشيد هدايت و ولايت، فضاى تاريك جهل و ضلالت را بشكافيم و به رشد و تعالى كاملِ انسانى خويش نائل آييم.

لینک ثابت
درباره : نهج البلاغه ,
بازدید : 237
امتیاز : نتیجه : 3 امتیاز توسط 3 نفر مجموع امتیاز : 22


قالب وبلاگ